روزی که برادر اعلی‌حضرت، به گوگوش چشم داشت

کاملا خصوصی گوگوش و محمود قربانی با یک تلفن آغاز می‌شود. از کلانتری یوسف‌آباد و در آن ماجرای روزهایی از رونق کاباره میامی را  به قلم فرزان دلجو مرور می‌کنیم.

بیشتر ببینید:

کاباره میامی بفرمائید ؟
آقای قربانی صحبت کنند
– شما ؟
– کلانتری یوسف آبادا
– گوشی

پنجشنبه شبها در کاباره میامی سوزن بیاندازند پائین نمی آید. کسانی که شبها از خیابان پررفت و آمد و سـردرخت بهم سائیده پهلوی ( ولـی عصر امروز ) عبور می کنند ، زنها و مردهای شیک پوشی را میبینند که از ماشینهای آخرین مدل « رولزرویس » ، «جاگوار» ، «مرسدس بنز» و «بی‌ام و» با تأنی پیاده می شوند تا با راهنمایی خدمه و دربانهای اتوکشیده به درون هتل میامی قدم بگذارند.

«محمود قربانی» که همراه برادر بزرگتر « احمد» ، شلوغ ترین شبهای تهران، بلکه ایران را برای خوش به احوالها در هتل و کاباره میامی تدارک میبینند، هر هفته و هرماه سرشناس ترین هنرمندان ایرانی و فرنگی را بر صحنه کاباره شان می کشند تا رقبا را در کاباره های شکوفه نو و باکارا و مولن روژ ، کیش و مات کنند .
خیلی از افسران و پاسبانهای مأمور در کلانتری یوسف آباد که طبق قرار کلانتری و هتل ، به نوبت از شبهای این مکان پاسداری می کنند، برای این مأموریتهای شبانه ، سر و دست میشکنند . – آقای قربانی ، از کلانتری یوسف آباد با شما کار دارن . « محمود » شسته و رفته . شیک و پیک ، دمی به خمره اول شب زده ، گوشی را ازتلفنچی کاباره می گیرد :
– بله ؟
– آقای قربانی .
– بفرمائین
– من سرگرد سرشته هستم.
– چاکر تیمسارا
– قربانی همین الان بگو یک میز شش نفره آماده کنن، _ جلوی صحنه!
نمی‌شه،
یعنی چی نمیشه ؟
جون تیمسار شب جمعه‌ای صدوپنجاه تا رزروی روهم رد کردیم.
صدای سرگرد سرشته گره می خورد : – هرکاری میکنی بکن . والاحضرت و مهندس مراد پناه و دوستاشـون دارن میان اونجا .
– آخه تیمسار ….
اینقدر به من نگو تیمسار، خودمم وسط هفته میام پیشت.
– تیمسار .. ! تلفن قطع می شود.
« محمود » به گوشـی نگاه . و بعد به « اکبر میرزایی » که در کنارش ایستاده است . « اکبرمیرزائی » قهرمان کشتی و یکی از نوچه‌ها و بپاهای « قربانی » است که بیشتر اوقات دور و بر محمود می چرخد و زندگیش در گردش همین چرخ . ! « محمود » گوشی را می گذارد و میغرد : – عجب گرفتاری شدیم آ ….. « میرزایی » شانه‌هایش را عقب میدهد – چی شده محمودخان ؟ « محمود » پاسـخ « میرزایی » را نمی‌دهد و از جا می کنـد .
در کوتاه مدت یکی از میزهای جلوی صحنه با سرنشینانش ، همراه با عذرخواهی و اینکه امشب میهمان میامی خواهند بود سریعاً جا به جا می‌شود.

خوانش کتاب کاملا خصوصی (خاطرات محمود قربانی) به قلم فرزان دلجو

این را هم ببینید:  پرچم شیر و خورشید، ریشه‌های تاریخی و معنای واقعی آن

مشخصات کتاب کاملا خصوصی!
سرگذشت پرماجرای محمود قربانی (کاباره‌دار معروف کاباره میامی و شوهر سابق گوگوش)
نوشته: فرزان دلجو
شرکت کتاب
لینک خرید کتاب روی آمازون
لینک خرید کتاب روی گوگل پلی

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.