سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت ۴۷۳

در قسمت ۴۷۳ سریال روزگارانی در چوکوروا می‌بینیم که زلیخا و لطفیه در خانه مشغول صحبت هستند که بتول با عصبانیت وارد عمارت شده و با زلیخا دعوا میکند. زلیخا به بتول می‌گوید که باید مجازات کارهایش را بکشد. بتول با عصبانیت زلیخا را تهدید به کشتن می کند. زلیخا بتول را از خانه بیرون می کند.

زلیخا که چاره ای ندارد تا بتواند از زلیخا انتقام بگیرد ، آماده شده تا برای کار پیش چولاک برود و به ناچار به خواسته های او تن بدهد. او به شرمین می‌گوید که برای کارهای وکالت چولاک پیش او می رود و شب دیر می آید. شرمین از اینکه بتول پیش چولاک می رود خوشحال می شود.

مهمت به آنکارا پیش گونگوز می رود تا در مورد بمبگذاری با او صحبت کند. او می‌گوید که میخواهد در مورد هویتش به زلیخا همه چیز را بگوید ، زیرا دیگر خسته شده و زلیخا نیز نگران امنیت خودش است. گونگوز می‌گوید که او کمی دیگر باید صبر کند، زیرا چند نفر از نیروهای آنها هنوز در حین کار هستند و جانشان به خطر می افتد. مهمت به ناچار قبول میکند.

سریال روزگارانی در چوکوروا را بر اساس نسخه‌های دوبله شده، در این پلی‌لیست مشکی‌مدیا در یوتیوب دنبال کنید.

زلیخا با هتل تماس می‌گیرد تا با مهمت صحبت کند. او متوجه می شود که مهمت بی خبر به آنکارا رفته است و عصبی می شود.

بیشتر ببینید:

غفور که سرکارگر شده است، با غرور از خانه بیرون آمده و به همه کارگران دستور می دهد. او سپس به آشپزخانه می رود. جوریه با غفور به خوبی برخورد کرده و برای او زبان می ریزد. راشد و فادیک از اینکه جوریه تا دیروز طرفدار راشد بود اما حالا سمت
غفور است، عصبی می شوند. جوریه می‌گوید که غفور سرکارگر شده و باید به او رسیدگی کند و به حرفهایش گوش کند‌. غفور با راشد بدرفتاری میکند و از او میخواهد که بالای سقف طویله برود و سقف را تعمیر کند. راشد به خاطر اینکه غفور را پیش زلیخا خراب کند، خودش را از روی سقف پایین می اندازد. همه دور او جمع می شوند و وقتی زلیخا می فهمد که غفور به جای آوردن تعمیرکار راشد را بالای سقف فرستاده است ، با غفور دعوا میکند. غفور که میداند راشد به عمد این کار را کرده است، عصبی می شود.

یکی از اهالی چکوراوا به اسم نوری به تعمیرگاه عبدالقدیر می رود و بابت اینکه عبدالقدیر ماشین خرابی را به او فروخته است با او دعوا میکند و پولش را می‌خواهد. افراد عبدالقدیر نوری را کتک زده و بیرون می کنند. فکرت در جاده نوری را با ماشین خرابش میبیند و وقتی ماجرا را می فهمد عصبانی می شود. او ماشین نوری را به تعمیرگاه می رساند.

لطفیه به عنوان اعضای شهرداری در انتخابات پیروز می شود. شهردار مراسمی بابت این موضوع گرفته و همه را دعوت میکند. وقتی فکرت عبدالقدیر را آنجا می بیند عصبانی می شود و مقابل همه می‌گوید که عبدالقدیر درد و قاتل است و تکین را او کشته است. سپس او را کتک می زند. بقیه وساطت کرده و عبدالقدیر با عصبانیت بیرون می رود. لطفیه فکرت را به خاطر این برخورد سرزنش میکند. فکرت از اینکه در چنین روزی در مراسم لطفیه این کار را کرده است از او معذرت خواهی میکند و در مورد ماشین نوری نیز به او توضیح داده و می‌گوید که تحملش تمام شده بود.

این را هم ببینید:  سریال داستان جزیره قسمت ۴ چهارم

فکرت به کارخانه رفته و کمی بعد زلیخا پیش او می رود‌ .زلیخا به فکرت می‌گوید‌ که گویا حق با او بوده و مهمت مشکوک است و از فکرت میخواهد که در مورد مهمت تحقیق کند.

اهالی شهر که حرف فکرت را در مورد عبدالقدیر شنیده اند، وقتی عبدالقدیر را می‌بینند به او محل نمی دهند. آنها به عبدالقدیر چیزی نمی فروشند و او را قاتل خطاب میکنند. عبدالقدیر عصبی می شود.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.