سریال از ما بهترون قسمت ۵۱

شهنور با زرنگی و برای این که پول به جیب بزند، قرار است روانشناس و مشاور خانواده باشد! طالب وقتی این را می شنود، تعجب می کند و می گوید: «واسه این کار باید درسشو خونده باشی! » اما شهنور با اطمینان می گوید: «این کارا خیلی راحته پسرم! فکر کن یه سری آدم رو میریزم تو خونه! یه دختره مشکلشو میگه که مثلا با دوست پسرش مشکل داره. منم یه پسره رو انتخاب میکنم میگم تو نقش دوست پسرشو بازی کن و خودشون مشکلشون رو با صحبت کردن حل میکنن! » طالب این کار را نشدنی میداند و خنده اش می گیرد.

یاشار با سیصد لیر یک لپ تاپ را اینترنتی سفارش داده و حسابی خوشحال است و به خودش می بالد اما وقتی بسته را باز می کند و با یک مجسمه فرشته ی سفید رنگ روبرو می شود حسابی توی ذوقش می خورد و عصبانی می شود که پولش به خاطر یک مجسمه مسخره به هدر رفته!

زاهیده گیزم را عصبانی می کند که باید از فیلم کناره گیری کند اما گیزم می گوید: «امکان نداره! دنیای شو، خیلی وقته که گیزم اوز پاموک رو به خودش ندیده! من باید خودی نشون بدم! » و اوزان را مجبور می کند با پوسترهای او، جلوی کارگردان طرفداری خودش را به عنوان یک فن اعلام کند که گیزم را از فیلم کنار نگذارند چون قرار است او را در فیلم بکشند. اوزان با قیافه ای خنثی همراه ییلدیز و ملیکه و گوندوز جلوی محل ست می ایستند و از گیزم طرفداری می کنند!

این را هم ببینید:  سریال رویاها و واقعیت‌ها قسمت ۲۳ بیست و سوم

اوزان با دیدن مجسمه ی توی دست یاشار با تعجب می گوید: «این مجسمه باارزش دست شما چیکار میکنه؟ حداقل ده پونزده هزار لیر قیمتشه! مامان بزرگ منم کلکسیونش رو داره و حتما دلش می خواد این مجسمه رو هم بخره! » یاشار و صفیه خیلی خوشحال می شوند و تصمیم می گیرند مجسمه را به زاهیده بفروشند. زاهیده با دیدن مجسمه خیلی ذوق می کند اما چنگیز می گوید که برای همچین مجسمه ی مسخره ای نمی خواهد انقدر پول بدهد که زاهیده گریه می کند و می گوید: «بعد این همه سال یه چیز ازت خواستم! » و چنگیز کوتاه می آید.

موقع فیلم برداری وقتی کارگردان از واحد و گیزم می خواهد تا نگاه های طولانی به هم بیندازند، گیزم چشمانش را عجیب و غریب می کند و واحد عصبانی می شود. کارگردان از این که قرار است گیزم دیگر در فیلمش نباشد خوشحال است و به همین خاطر گیر زیادی نمیدهد و برای سکانسی که چند دقیقه باید به هم خیره بشوند، آماده می شود. اما گیزم می گوید: «چرا باید انقدر به هم زل بزنیم؟ » کارگردان می گوید: «تا ۱۶۰ دقیقه رو یجوری پر کنیم! »

بیشتر ببینید:

دور اول مشاوره ی شهنور، تونی و زاهیده هم شرکت می کنند. شهنور اول از تونی می خواهد تا مشکلش را بگوید و تونی می گوید: «من فقط یه کاغذ دیدم که آدرس اینجارو روش نوشته بود و کنجکاو شدم اومدم. » اما شهنور فقط از او می خواهد مشکلش را بگوید. تونی هم با خجالت در مورد این که پدرش هیچ وقت او را قبول ندارد حرف میزند و شهنور تنها مرد جمع را به عنوان پدر او انتخاب می کند تا مشکلشان را حل کنند. همین که مرد می گوید: «پسرم تو چرا انقدر آس و پاسی؟ چرا مدیر یه هولدینگ نیستی! » تونی با هیجان و تعجب می گوید: «انگار واقعا بابامه که روبرومه. » و شهنور لبخند رضایت بخشی میزند. تونی ساعت ها با مرد غریبه درد دل می کند و واقعا سبک می شود!

این را هم ببینید:  سریال ساخت ایران ۳ قسمت ۶ ششم

الارا به یاشار و چنگیز می گوید که در سن آنها سکته قلبی خیلی شایعه است و بهتر است هرچه سریعتر آزمایش بدهند وگرنه ممکن است فردا پس فردا بمیرند و حسابی آنها را می ترساند.

واحد از این که گیزم قرار است از فیلم کنار گذاشته شود خیلی خوشحال است و حرص گیزم را در می آورد! گیزم پکر شده و نمی خواهد از فیلم کنار گذاشته بشود.

چنگیز انقدر ترسیده که مدام فشارش را چک می کند و فکر می کند مشکلی دارد!

پسری که مجسمه را به یاشار فروخته به خانه شان می آید و می گوید که باید مجسمه را پس بگیرد چون مادربزرگش مجسمه را می خواهد و او آن را دزدیده بوده. اما یاشار و صفیه که قول آن را در ازای پول زیادی به زاهیده داده اند و حتی پول را از او گرفته اند، مجمسه را پنهان می کنند که الارا برای دیدن گوندوز وارد خانه می شود و با دیدن پسر با هیجان می گوید: «امره؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ خیلی ساله که ندیدمت. » و تعریف می کند که امره دوست کودکی هایش است. وقتی الارا را ماجرای امره را می فهمد، با ناراحتی می گوید: «هرطور شده امره باید مجسمه رو برگردونه وگرنه مامانبزرگش اونو میفرسته گپنهاگ! » و بعد به حال امره بغض می کند! بقیه با نگاه خنثی به آن دو خیره می شوند! اما صفیه به زاهیده قول داده و به همین خاطر به امره می گوید که اگر فردا پولی که از یاشار گرفته را برگرداند مجسمه را به او خواهد داد. وقتی امره می رود، گوندوز دنبالش می رود و می گوید: «تو شب بیا مجسمه رو از خونه ما بدزد ما هم که از تو شکایت نمیکنیم. اینجوری همه برنده میشن. » امره قبول می کند اما وقتی مجسمه را می دزدد، زاهیده اتفاقی او را می بیند و با داد و بیداد مجسمه ی نازنینش را از امره می گیرد و فراری اش میدهد.

این را هم ببینید:  سریال بی صداقت - صداقت سیز قسمت ۴ چهارم

شهنور به طالب می گوید که قصد دارد برای مشاوره کومسال را هم دعوت کند تا ببینند خانواده اش چه کاره است!

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.