سریال امانت قسمت ۲۱۵

یامان و سحر هر دو وانمود می کنند که تازه با هم آشنا شده اند و برای اولین قرارشان به کافه آمده اند.

یامان به سحر موقع خداحافظی یک گرامافون کوچک هدیه میدهد.سحر از دیدن آن خیلی خوشحال می شود.یامان از سحر می خواهد که فردا هم با هم قرار بگذارند،ولی سحر می گوید که باید با برادر زاده اش هماهنگ کند.یامان سحر را تا در اتاق خواب یوسف همراهی می کند.سحر به او می گوید که زودتر برود تا کسی آنها را ندیده است.موقع خواب سحر گرامافون را در دست گرفته و روی تخت نشسته است که یامان وارد می شود و از او می پرسد که روزش چطور گذشته است؟آیا از اولین قرارشان راضی بوده است؟سحر می گوید که آدم خوبی بوده است. یامان می پرسد آیا باز هم با او به سر قرار می رود؟سحر پاسخ مثبت می دهد.

فردا صبح سحر در آشپز خانه مشغول آماده کردن صبحانه است و یوسف هم به او کمک می کند که یامان به او پیام میدهد و سحر جواب او را با لبخند می دهد.یامان به سحر پیام می دهد که برای دیدن فیلم به سینما بروند و سحر قبول می کند و قرار گذاشته و زمان رفتن را تعیین می کنند.سحر راس ساعت به در اتاق یامان می رود و یامان با لب تاپ خود فیلم آماده کرده است.یامان فیلم ترسناک پیشنهاد می‌دهد،اما سحر فیلم عاشقانه دوست دارد.یامان قبول می‌کند. سحر فیلمی انتخاب می‌کند و می گوید که قبلا آن فیلم را دیده است.جنگر با تنقلات سینما یعنی ذرت بو داده،شکلات و نوشیدنی وارد می‌شود.سحر با دیدن تنقلات می گوید که احساس می کند که دوباره بچه شده است.

این را هم ببینید:  دانلود سریال قضاوت قسمت ۲۷ بیست و هفتم

یامان و سحر در کنار هم مشغول نگاه کردن فیلم هستند یامان از زیبایی شخصیت زن تعریف می کند. سحر حسودیش می شود و در تلافی از خوش تیپی شخصیت مرد می گوید که یامان از او می‌خواهد که ادامه ندهد.سحر سر بر شانه یامان گذاشته با هم به دیدن فیلم ادامه می‌دهند.

بیشتر ببینید:

اقبال به افرادش زنگ میزند و مردی به اقبال می گوید که فقط کافی است سحر از خانه بیرون برود. چون همه چیز مهیای یک تصادف سوری است و کسی هم آماده شده تا تصادف را به گردن بگیرد. اقبال دنبال راهی می گردد تا سحر را از عمارت بیرون بکشد .

زوهال در زندان تحت فشار ملاحت است و هر چه که او بگوید باید انجام دهد.ملاحت که از اتاق بیرون می رود،زوهال گوشی دختری را که قبلا با استفاده از آن نقشه ملاحت را لو داده بود،با تهدید می گیرد و به اقبال زنگ زده می گوید:《من دیگه طاقتم تموم شده،هرچه زودتر باید منو از اینجا بیرون بیاری و اگر نه فایل رو به یامان میدم》زوهال می گوید که دیگر نمی خواهد با آن زن ها در آنجا بماند و از اقبال می خواهد که کاری کند تا او دوباره به عمارت برگرد.

اقبال به زوهال می گوید که کمی صبر کند امروز  دارد از دست سحر خلاص می شود و بعد او را از زندان آزاد می کند.بعد از قطع کردن گوشی اقبال زوهال را لعنت می کند.

این را هم ببینید:  سریال ترکی سه خواهر قسمت ۸ هشتم

ابراهیم برای عمه سلطان صبحانه آماده می کند.فرات از او می پرسد که درست کردن املت را بلد است؟ ابراهیم شروع به تعریف از خود می کند که املت می سوزد.او می خواهد که املت را از روی گاز بر دارد که تمام تخم مرغ ها را می شکند.علی وارد شده و دلیل سر و صدا را می پرسد.ابراهیم می گوید که تقصیر او است.نسلیهان که برای نظافت می آید از آن همه به هم ریختگی تعجب می کند.فرات جریان را تعریف کرده و نسلیهان می گوید که خودش همه جا را مرتب می کند‌.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.