سریال با منیجرم تماس بگیر قسمت ۱۳۲

چینار و امراه مجبور می شوند تمام شب را هم پیش مورات بمانند. بالاخره چینار صبح به مورات در مورد جشن معارفه روس ها می گوید و مورات بدون این حتی فکر کند جواب رد می دهد.

کیراچ نقشه ای می کشد و طبق نقشه اش، گولین به سمت راننده ماشین یاسمین می رود و خودش را به بی حالی میزند و از مرد می خواهد تا او را به بیمارستان برساند. مرد که دستپاچه شده قبول می کند. وقتی یاسمین با چمدانش از راه می رسد و می بیند که راننده نیست مضطرب می شود چون نمی تواند عکاسی در پراگ را از دست بدهد که کیراچ سر می رسد و به یاسمین می گوید که اگر بخواهد می تواند او را تا فرودگاه برساند. یاسمین هم از خدا خواسته قبول می کند.

موقعی که پریده با چینار در مورد مورات صحبت می کنند، بکیر آدرس کلبه ای که مورات آنجاست را می فهمد و در اکانتش می نویسد. از ان طرف چینار تمام تلاشش را می کند که مورات روی صحنه ها برگردد چون طرفدارانش دلتنگش شده اند اما مورات قبول نمی کند که همان موقع طرفدارها که آدرس خانه او را از اکانت بکیر پیدا کرده بودند از راه می رسند و یکی از آهنگ های مورات را می خوانند. مورات از این همه عشق و محبت مردم تحت تاثیر قرار می گیرد و تصمیم می گیرد پیشنهاد چینار را قبول کند. اما قبل از ان سراغ دیدم می رود تا او را از دست دوست پسر غیرتی اش که اجازه نمیدهد روی صحنه برود و برقصد نجات بدهد. دیدم هم با مورات همراه می شود و می گوید: «کسی که واسه هنرم ارزش قائل نیست واسه خودمم ارزش قائل نیست! »

بیشتر ببینید:

یاسمین از کیراچ می خواهد کمی عجله کند وگرنه پروازش از دست می رود اما کیراچ عین خیالش نیست و حتی به دروغ می گوید که میانبری می شناسد که او را فورا به فرودگاه می رساند. یاسمین هم خوشحال می شود که همان موقع طبق نقشه ی کیراچ به ماشین جلویی برخورد می کنند و این تصادف باعث می شود یاسمین به کل پرواز و پروژه ی پراگش را از دست بدهد. همان موقع کیراچ فرصت را مناسب می بیند تا دوباره در مورد شب معارفه ی جواهرات روسی صحبت کند و یاسمین دلیلی برای این که نه بیاورد ندارد و قبول می کند.

شب معارفه، دجله با دیدن باریش در ان کت و شلوار شیک چند لحظه به او خیره می ماند اما سعی می کند چشم از او بردارد. وقتی کیراچ و جیدا به هم برمیخورند، کیراچ با خوشحالی به او می گوید: «به لطف ما تو هم موفق شدی! همه کارای امشب رو ما ردیف کردیم! امشب برای من یه شب پیروزیه. » جیدا می گوید: «هنوز تا آخر شب خیلی مونده! » و پوزخند میزند.

از آن طرف جیدا کسی را اجیر کرده تا جواهرات روسی را بدزدد. وقتی اواسط جشن خبر می رسد که جواهر دزدیده شده، پلیس داخل می شود و کیف همه را می گردد و جواهرات را داخل کیف کیراچ پیدا می کند! دجله به سمت کیراچ می رود و فریاد میزند: «بابای من همچین آدمی نیست! » اما به دستان کیراچ دستبند میزنند و جیدا با لبخند به این صحنه نگاه می کند.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۳۷۸ سیصد و هفتاد و هشت
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.