دانلود قسمت ۲۱۶ دویست و شانزدهم سریال ترکی امانت با دوبله فارسی

سحر در پایان فیلم گریه می کند و می‌گوید:《خیلی تاثیر گذار بود‌》یامان می گوید که اگر به هم می رسیدند، دیگر عشق نمی شد‌ و در ادامه می گوید که آنها واقعی هستند.

نسلیهان در حال تمیز کردن آشپز خانه علی است و فرات به او کمک می کند که یکدفعه چشم فرات به حلقه ی دست نسلیهان می افتد.او ناراحت شده و می گوید که می رود تا سری به عمه سلطان بزند.موقع خداحافظی فرات به نسلیهان می گوید که حرفی برای گفتن دارد و با این که می داند باعث ناراحتی نسلیهان می شود،ولی مجبور است که بگوید. فرات می گوید که بورا به او دروغ می گوید و او ماشین بورا را سالم دیده است و او تصادف نکرده بود.نسلیهان با ناراحتی به عمارت می رود.

اقبال به دنبال بهانه ای است تا سحر را از خانه بیرون  بفرستد.اقبال به آشپز خانه پیش سحر رفته و می گوید که از بیمارستان  با گوشی او تماس گرفته اند و ویتامینی را برای یوسف تجویز شده که باید بگیرد.همچنین اقبال از سحر می خواهد که برایش آرام بخش بگیرد.سحر آماده می شود تا به داروخانه برود.اقبال هم با مردی که قرار است با ماشین با سحر تصادف کند، تماس می گیرد تا به او بگوید که آماده باشد. سحر از خانه خارج می شود و به داروخانه می رود.

یامان با او تماس می گیرد و می پرسد که چرا نمی آید تا با هم فیلم ببینند؟سحر می گوید که رفته تا برای یوسف ویتامین بگیرد و وقتی که برگشت می آید تا با هم فیلم ببینند .سحر می خواهد از خیابان رد شود.مرد ماشین را روشن کرده و پایش را روی گاز می گذارد و به طرف سحر حرکت می کند که ناگهان ماشینی جلوی سحر می ایستد و مردی که می‌خواست سحر را زیر بگیرد،مجبور می شود دور بزند. وقتی خبر را به اقبال می دهند،اقبال با عصبانیت گوشی خود را پرت می کند.

بیشتر ببینید:

یامان و سحر به عمارت بر می گردند و دست هم را گرفته با هم در حیاط قدم میزنند.شب هنگام خواب، سحر به یاد می آورد که یامان کمر درد داشته است.او پیش خود فکر می کند که یامان روی تخت بخوابد و او روی کاناپه و بالش ها را عوض می کند، ولی چون نگران این است که یامان جور دیگر فکر کند، از یوسف می خواهد که بین آنها بخوابد.یامان که وارد اتاق می شود یوسف می گوید: «من می خواستم بخوابم خاله ازم خواست بیام پیش شما》سحر می گوید که خیلی وقت بود پیش آنها نخوابیده بود.یوسف نیمه شب می گوید که اتاق آنها گرم است و به اتاق خود می رود.

سحر در حال آماده کردن خمیر برای قرابی است یوسف هم پیش خاله اش است تا به او کمک کند.سحر به فکر می رود تا برای یامان غذایی درست کند.او پیش جنگر رفته و سوال می کند که یامان چه نوع شیرینی ای دوست دارد؟جنگر می گوید که عدالت برای یامان کیک زنجبیلی درست کرده بود و یامان خوشش آمده بود.

صبح اقبال پیش سحر آمده و می گوید که قرصی که برایش گرفته اشتباه است و از ا‌و می خواهد دوباره برایش به داروخانه برود.اقبال میگوید که هنوز می ترسد از خانه بیرون برود.سحر می گوید که می خواهد برای یامان کیک زنجبیلی درست کند و برای همین می خواهد که زنجبیل بخرد و برای اقبال هم دارو می گیرد و از خانه خارج می‌شود. اقبال به مردی که او را برای کشتن سحر استخدام کرده،زنگ می زند و می گوید که این بار فرصت را از دست ندهد.مرد در ماشین نشسته و منتظر عبور سحر از خیابان است.

این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۲۳۰ دویست وسی

یامان از جنگر سوال می پرسد :《کجا از همسرت تقاضای ازدواج کردی》جنگر می گوید در یک شیرینی فروشی،یامان از جنگر می خواهد که تعدادی پاکت نامه برایش بیاورد و می گوید می خواهد کار خاصی انجام دهد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.