دانلود سریال امانت قسمت ۳۴۰ سیصد و چهلم زیرنویس چسبیده فارسی + خلاصه داستان

جنگر پیش یامان می رود و می گوید که سحر کتاب‌هایش را خواسته تا شاید چیزی به یاد بیاورد.یامان کتاب‌های سحر را به جنگر می دهد و می گوید که روحیه لجبازی و جنگجویی سحر مثل قبل است.

سحر در یک کتاب شعری عاشقانه می خواند و گریه می کند.او از خود می پرسد که چرا زیر سطرهای آن خط کشیده بود؟یامان پیش سحر می نشیند و می گوید:《این شعر درباره قهرمان های داستان بود،ولی بعدش شعر ما شد》سحر می گوید:《من حتی خودم رو هم‌ به یاد نمیارم،چطور انتظار داری ما رو به یاد بیارم؟》یامان شب به خیر می گوید و می رود.

فردا صبح سحر در سالن پذیرایی از خواب بیدار می شود.عدالت او را می بیند و می گوید که دلش نیامده که بیدارش کند.یامان پیش سحر می رود از او می خواهد که همراهش به جایی بیاید.

یامان،سحر را به خانه پدری اش در بیکوز می برد.آنها یکی از همسایه های سحر را می بینند و او راجب دوران کودکی سحر برای او صحبت می کند.

یامان برای سحر پشمک می خرد و می گوید که خیلی دوست دارد و وقتی بچه بود پدرش برایش می خرید.سحر به یامان می گوید:《من تو رو به یاد ندارم،اما تو منو بهتر از خودم میشناسی》

یامان و سحر به عمارت بر می گردند.یامان می گوید که برای ناهار،فرات برادر شیری سحر را دعوت کرده است.هنگام ناهار فرات از خاطرات کودکی خودش و سحر تعریف می کند.سحر با ناراحتی به فرات نگاه می کند.سحر با شرمندگی عذرخواهی می کند و می رود.یامان به دنبال سحر می رود.سحر می گوید که بین آنها فقط یک غریبه است و می داند که همه دارند تلاش می کنند تا خاطراتشان را به یاد بیاورد، اما نمی تواند.یامان می گوید که او عضوی از این خانواده است و حتی اگر این را به یاد نیاورد هم واقعیت تغییری نمی کند.

این را هم ببینید:  سریال ترکی "خوبی" قسمت ۱ اول

سحر تشکر می کند و به اتاقش می رود.او در اتاقش جعبه ای می بیند که پر از پشمک است.سحر با عصبانیت جعبه را روی زمین می اندازد و می گوید که به یاد نمی آورد.او روی زمین می نشیند تا جعبه را بردارد که گردنبندش روی زمین می افتد.او عکس یامان و یوسف را در گردنبندش می بیند و با خود می گوید که واقعا یامان را دوست داشته است.

ولکان در اداره پلیس فکر می کند که علی ممکن است از کجا بتواند نقشه او را بفهمد.او با خود می گوید که نقشه اش بی نقص است و فقط باید رستم را به خارج از شهر بفرستد.او با رستم تماس می گیرد و می گوید که پولش را تا دو روز دیگر می دهد و از استانبول خارج شود.رستم قبول می کند و می گوید که تا چند ساعت دیگر می رود.

علی کنار دویگو در اداره پلیس نشسته است و از او می خواهد که همه چیزهایی که تا به حال پنهان کرده بود را بگوید.ولکان با اشاره از دویگو می خواهد که چیزی درباره او نگوید.دویگو می گوید که در یکی از عملیات ها اتفاقی ماه گرفتگی روی دست یاسمین را دید و او را شناخت.

بیشتر ببینید:

بعد از آن درباره اش تحقیق کرد و پاتوق را پیدا کرد،بعد یک شب که به دنبال او می گشت جسد اوزکان را پیدا کرد.علی می پرسد که چرا اسلحه را برداشت؟دویگو می گوید که چون فکر می کرد که ممکن است یاسمین قاتل باشد.علی می گوید که شاید بعد از رفتن دویگو جسد را عوض کرده باشند و این تله باشد.ولکان خوشحال می شود و با خود می گوید که دویگو از او محافظت کرده و حتما دوستش دارد.

این را هم ببینید:  سریال قیام عثمان قسمت ۹۰ نود

مدتی بعد ولکان پیش دویگو می نشیند و می گوید که امیدش واهی و پوچ است و او خودش فیلم یاسمین هنگامی که مرتکب قتل می شود را پاک کرده است.دویگو می گوید که این تنها امیدش است و دست از کار نمی کشد.

علی و دویگو از اداره بیرون می روند.ولکان با خواهرش تماس می گیرد و از او می خواهد دویست و پنجاه هزار لیره ای که برای خرج دانشگاهش وام گرفته است را به او بدهد.ولکان بعد از قطع تماس با خود می گوید که برای تهیه کردن بقیه پول مجبور است وام بگیرد.

علی و دویگو به زندان برای ملاقات با یاسمین می روند.علی به یاسمین می گوید که می داند از آنها متنفر است،ولی فعلا همکاری کند تا از زندان بیرون بیاید و بعد حسابش را از آنها پس بگیرد.یاسمین از اینکه حرف او را باور می کنند،تعجب می کند و قبول می کند.

علی می رود تا مامور چهره‌نگاری را بیاورد.

در اداره پلیس همه اعضای اکیپ مشغول کار هستند.عکس نقاشی شده رستم روی میز

ایبو است و او به دنبال سوابقش می گردد.ولکان وارد دفتر می شود و با ناراحتی به ایبو نگاه می کند.ناگهان ایبو می گوید:《پیدا کردم،رستم اردینچ محکوم قدیمی که در آنکارا دزدی و کلاهبرداری انجام داده》

ولکان بیرون می رود و با رستم تماس می گیرد و می پرسد که از شهر خارج شده؟رستم می گوید که با دوستانش مشغول خوش گذرانی است و منتظر بقیه پول است و تلفن را قطع می کند.

ولکان به اداره بر می گردد و از ایبو می پرسد که دویگو و علی به کجا رفته اند؟ایبو می گوید که آدرسی از رستم پیدا کرده اند و به دنبال او رفته اند.

این را هم ببینید:  سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت ۱۳۶ صد و سی و پنج
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.