دانلود و پاورقی سریال آلپ ارسلان – سلجوقیان قسمت ۵۳ زیرنویس فارسی چسبیده

کاراجا وارد قصر بست می شود و به اتاق امیر بوزان می رود. امیر بوزان آغوشش را به روی او باز می کند و با لبخند می گوید:« خوش اومدی خواهرم.» کاراجا با عصبانیت می گوید:« نه خوش اومدم و نه صفا آوردم.»

او نامه ی شهور را به دست بوزان می دهد و بعد به سینه ی بوزان ضربه می زند و می گوید:« تو چجور آدمی هستی؟ درحالی که من فکر می کردم که تو از درستکارترین انسانهایی و همیشه ازت دفاع می کردم معلوم شد اون ناطق اعظم لعنتی خودت بودی…اصلا به من فکر نکردی؟ من چجوری سرمو توی قبیله بلند کنم و توی صورت سلیمان نگاه کنم؟»

امیر بوزان می گوید:« اتفاقا باید سرت رو بالا نگه داری چون توی این دنیا قدرت حرف اول رو می زنه. فقط دستورات کسایی که قدرتمندن اجرا می شه…برادرت الان وزیر این دولته و قدرت من، تو رو هم قوی می کنه…تا کی می خوای عروس اون قبیله ی خاکی باشی؟ نمی خوای ملکه بشی و وارد قصر بشی؟ اگه من از سلیمان حمایت کنم اون می تونه یه روز جانشین سلطان طغرل بشه.» کاراجا با شنیدن این حرفها نرم می شود و دیگر صدایش را بالا نمی برد.

در تالار واسپوراگان ککومنوس به آکچا دستور می دهد که آکینای را بکشد. آکچا برای لحظه ای جا می خورد و موقعیتش را فراموش می کند اما زود دروغی پیدا می کند و می گوید:« آکینای به من خیلی اعتماد داره و حتی خوندن و نوشتن رمز گلیم هارو یادم داده…اگه اون بمیره من فعلا نمی تونم جاشو بگیرم…هدفم اینه که به مرور اعتماد بقیه رو هم جلب کنم تا روزی که آکینای مرد من به عنوان جانشینش انتخاب بشم و به همه ی گلیم ها و پیامهای سری دسترسی پیدا کنم.» ککومنوس از نقشه ی آکچا خوشش می آید. دیوژن گلیمی که در قلعه پیدا شده را به آکچا نشان می دهد و از او می خواهد که آن را بخواند.

این را هم ببینید:  سریال محکوم قسمت ۲۳ بیست و سوم

آکچا پیام گلیم را در دلش می خواند. در آن نوشته شده:« ژنرال دوکاس توی مرگ پدر اودوکیا نقش داشته.» او پیام را با صدای بلند نمی خواند و می گوید:« من تازه کارم و هنوز نتونستم خوندن کلمات رو یاد بگیرم…حرفها رو می خونم اما توی خوندن کلمات دچار مشکل می شم.» ککومنوس و بقیه حرف او را باور می کنند و ککومنوس از کشتن آکینای هم منصرف می شود.

امیر بوزان همراه خواهرش به محوطه ی قصر می رود تا او را بدرقه کند و پیش از راهی کردن او می گوید: «کاراجا تو از این به بعد چشم و گوش من توی قبیله هستی.»

در همین موقع آلپ ارسلان و افرادش وارد قصر می شوند. شهور هم طبق معمول برای حمایت از امیر بوزان از راه می رسد و کنار او می ایستد. آلپ ارسلان میان کاراجا و بوزان می ایستد و رو به بوزان می گوید:« تو دیگه حق نداری کاراجا رو ببینی.» بوزان مخالفت می کند و آلپ ارسلان رو به شهور سلطان ادامه می دهد: «بخاطر این بوزان ملعون من خواهرمو از دست دادم قصد ندارم عروسمون رو هم از دست بدم.» و همراه کاراجا از قصر خارج می شود. وقتی آنها به قبیله ی مرو می رسند، سلیمان هم از ماموریت برگشته است.

بیشتر ببینید:

سلیمان در شورای مشورت می گوید که هیچ ردی از شاهزاده های غزنوی نیست و احتمالا بوزان آنها را زندانی کرده است. چغری بیگ برای نجات دادن شاهزاده ها برنامه ریزی می کند و قصد دارد با بدست آوردن حمایت شاهزاده ها صلاحیت حمله به بست را پیدا کند.

این را هم ببینید:  دانلود سریال ساخت ایران ۳ قسمت ۲ دوم

او از کاراجا می پرسد:« دخترم تو توی قصر بست بودی…تونستی بفهمی شاهزاده ها کجا زندانی شدن؟» کاراجا به فکر فرو می رود و بعد می گوید:« برادرم فقط از خودش دفاع کرد…من هنوزم باور دارم که اون خائن نیست.»

کاراجا در چادر خصوصی اش به سلیمان می گوید:« من می دونم برادرم خائنه…نامه ی شهور سلطان رو پیدا کردم و اونو خوندم اما خوب کردم از بقیه قایمش کردم…می خوام اینبار تو به جای آلپ ارسلان خودی نشون بدی و به جانشینی سلطان نزدیک بشی…اگه بتونی خواهر و خواهرزادت و آینده ی بست رو نجات بدی موفقیتت حسابی به چشم می یاد.»

سلیمان مخالف روش کاراجا است و دلش می خواهد صادقانه وارد این مبارزه شود اما کاراجا که در قصر بست پنهانی به مکالمه ی بوزان و سرباز قرمطی گوش داده بود و جای زندان شاهزاده ها را فهمیده بود، آدرس زندان را به سلیمان می دهد و اصرار می کند که سلیمان به تنهایی ماموریت را انجام دهد تا پیروزی به اسم آلپ ارسلان تمام نشود.

ککومنوس به پیشنهاد دیوژن تصمیم می گیرد گروهی را برای دستگیر کردن مادر آکینای مامور کند. دیوژن و تعدادی سرباز در لباس سیاه قرمطیان آماده می شوند تا به این ماموریت بروند و مادر آکینای را در جنگل، هنگام جمع آوری گیاهان دارویی دستگیر کنند.

صبح زود سلیمان به تنهایی از قبیله ی مرو بیرون می رود. او خودش را به بست می رساند و در اتاق امیر بوزان با او ملاقات می کند و با خوشرویی به بوزان می گوید:« کاراجا همه چیو برام تعریف کرد…من سیاست و زرنگی تو رو می پسندم بوزان. و خیلی خوشحال می شم که بتونیم با همدیگه همکاری کنیم.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۱۳۹ صد و سی و نهم

قدرت تو برای سلطان شدن من هم مفیده و می خوام بدونی که با وزیر بودنت مشکلی ندارم.» امیر بوزان می گوید:« اما تو قبلا گفته بودی که طرفت معلومه و خانوادتو انتخاب کرده بودی.» سلیمان با خنده می گوید:« آره من طرفم از همون اول معلوم بود اما انتظار که نداری نیتم رو جلوی چغری بیگ معلوم کنم؟!» بوزان با شنیدن این حرف قانع می شود و به سلیمان اعتماد می کند و او را در آغوش می گیرد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.