سریال ترکی امانت قسمت ۳۴۱ (زیرنویس چسبیده فارسی)

یامان در اتاقش است و به خاطراتش با سحر فکر می کند.سحر پیش او می رود و حلقه ازدواجش را می خواهد.یامان انگشتر را به او می دهد و می گوید که منتظر این روز بود.سحر می خواهد دلیل اینکه می خواهد دوباره حلقه را دستش کند را بگوید که یوسف صدایش می کند و می رود.

یوسف به سحر می گوید که می خواهد نقاشی دوستش آیکو را بکشد،ولی نقاشی شبیه او نمی شود.سحر به یاد می آورد که یوسف به اتاقش آمد و از او خواست که با عمویش قهر نباشد و حلقه اش را دستش کند.سحر کاغذی از یوسف می گیرد و برای یامان می نویسد که به خاطر نشکستن دل یوسف حلقه را از او پس گرفته است.سحر به اتاق یامان می رود و کاغذ یادداشت را روی میزش می گذارد،ولی بعد از او نسلیهان برای تمیز کردن میز می آید و یادداشت بین پرونده های یامان گم می شود.

چیچک به خرید رفته است و برای ضیا که دستش به خاطر باغبانی زخم شده است،دستکش می خرد و به او هدیه می دهد.ضیا به جنگر می گوید که دوستش به او دستکش هدیه داده و الان باید به او هدیه بدهد؟جنگر می گوید که فکر کند که دوستش چه چیزی لازم دارد و آن را به او هدیه کند.ضیا وقتی که چیچک کار می کند او را تماشا می کند و متوجه می شود که کمر درد دارد و به پیشنهاد جنگر برای او کمربند طبی می خرد.وقتی که ضیا هدیه اش را به چیچک می دهد،او گریه می کند و می رود.

این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۲۲۶ دویست بیست و شش

یامان و سحر به لباس فروشی می روند.سحر می گوید که لباس نمی خواهد،اما یامان با یوسف تماس تصویری می گیرد و سحر به خاطر نشکستن دل یوسف لباس‌های مختلفی را پرو می کند.

در خانه دویگو،عمه سلطان پیش سمرا نشسته است و او را دلداری می دهد.ولکان با گوشی سمرا تماس می گیرد و وانمود میکند که یکی از کارکنان زندان است.او به سمرا می گوید که از طرف زندان به او زنگ می زند و دخترش یاسمین خودکشی کرده است.سمرا با عجله لباس می پوشد و از خانه بیرون می رود و به سوال های عمه سلطان هم جواب نمی دهد‌.

علی و دویگو پشت چراغ قرمز ایستاده اند و می خواهند به آدرسی که از رستم پیدا کرده اند بروند.

بیشتر ببینید:

عمه سلطان با علی تماس می گیرد و می گوید که سمرا بدون هیچ حرفی خانه را ترک کرده است.

دویگو و علی فورا به خانه برمی گردند.آنها به ایستگاه تاکسی می روند تا تاکسی که سمرا را سوار کرده را پیدا کنند.پس از پرس و جو در ایستگاه تاکسی راننده می گوید که سمرا حال خوبی نداشته و تمام راه را گریه کرده و او را به بیمارستان برده است.

ولکان در ماشینش نشسته و می گوید که برای یک روز علی و دویگو را معطل کرده و باید فورا رستم را پیدا کند.او به خانه رستم می رود،ولی او در خانه اش نیست.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۳۷۸ سیصد و هفتاد و هشت

دویگو و علی به بیمارستان می روند.سمرا در بیمارستان به دنبال دخترش می گردد.دویگو به علی می گوید که ذهن مادرش به گذشته برگشته است،به زمانی که یاسمین تازه به دنیا آمده بود و او را در دستگاه گذاشته بودند.دویگو مادرش را در آغوش می گیرد و می گوید که یاسمین در خانه است و بیاید به خانه بروند.ناگهان سمرا ذهنش به زمان حال بر می گردد و به صورت دویگو سیلی می زند و می گوید که او دخترش را کشته است.سمرا به علی می گوید که دخترش در زندان خودکشی کرده است.دویگو شروع به گریستن می کند و حالش بد می شود.علی با زندان تماس می گرد و می گوید که خبر دروغ است.سمرا و دویگو یکدیگر را در آغوش می گیرند.

دویگو و علی به اداره پلیس بر می گردند.مدتی بعد علی به دویگو می گوید که شماره ای که با مادرش تماس گرفته بود را پیگیری کرده و فهمیده که از یک تلفن عمومی بوده و احتمالا فردی که برای یاسمین تله گذاشته،همان فردی است که با مادرش تماس گرفته است.ولکان با ترس به آنها نگاه می کند.مدتی بعد ایبو با عجله می آید و می گوید که آدرس دیگری از رستم پیدا کرده است.علی و دویگو با عجله به راه می افتند و ولکان هم که آدرس را شنیده است به راه می افتد.

ولکان زودتر از علی و دویگو به آدرس می رسد و به سراغ رستم می رود.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.