سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۱۸۹ صد و هشتاد و نهم با دوبله فارسی

ناجی یک طبقه پایین تر از خانه حالش بده می شود و درست در همان موقع جیلان از راه می رسد و به کمکش می آید. صفیه که صدایی از پایین شنیده با نگرانی می پرسد چه خبر شده و جیلان با اشاره ناجی می گوید پایش پیچ خورده است. اما صفیه راضی نمی شود و پایین می رود و با دید دسته گلی که روی زمین افتاده با نگرانی ناجی را در آغوش می گیرد و می گوید: «ترسیدم اتفاقی برات افتاده باشه!» ناجی به او اطمینان می دهد که چیزی نشده است.

خان مقابل مازو می نشیند و با تاسف به خاطر اتفاقات گذشته از او عذرخواهی می کند. مازو می گوید: «بعضیا مثل من بعدا بد میشن. اما تو از اول بویی از معصومیت نبرده بودی! تو اون روز رو از من و پدرم دزدیدی! نتونستم برای آخرین بار اونو ببینم!» خان می گوید: «من بچه بودم! بهت حسودیم میشد!» مازو می گوید: «اون روز اولین نفرین زندگیم رو کردم. برات از خدا یه اندوه بی پایان خواستم!»

صفیه بعد از اینکه شاخه به شاخه دسته گلی صفیه را می شوید و خشکشان می کند از همه می خواهد سر میز شام بیایند. صفیه باز هم یک غذای جدید درست کرده است تا یک شام خانوادگی خوب کنار هم داشته باشند اما مردها دمغند و صفیه توی ذوقش می خورد و از سر میز بلند می شود. جیلان هم آنها را سرزنش می کند و به همراه نریمان پیش صفیه می روند تا تنها نماند.

بعد از رفتن همه ناجی به خان می گوید باز هم حمله عصبی به او دست داده و ظاهرا بیماری اش برگشته. خان با این که نگران شده می گوید فکر نمی کند چیز جدی ای باشد و از ناجی می خواهد نگذارد صفیه چیزی بفهمد.

بیشتر ببینید:

گلبن بعد از برگشتن از ماه عسل برای شام غذای ساده ای درست کرده و به خاطر این از اسد عذرخواهی می کند. اسد می گوید: «گلبن من ازت انتظاری ندارم! تو به من چیزی بدهکار نیستی!» گلبن می گوید: «من اگه جای تو بودم انتظار داشتم! حداقل باید از پس یه شام بربیام! بهت یه ازدواج واقعی بدهکار نیستم؟» اسد از او می خواهد اجازه بدهد گردنش را ماساژ بدهد تا ازدواجشان واقعی شود و گلبن قبول می کند اما زیاد نگذشته که گلبن از جا می پرد و می گوید: «گفتی گردن! دستت رفت پایین تر!» اسد با ناراحتی از او دور می شود.

خان به اتاق پدرش می رود تا به خاطر اتفاق آن روز دلش را به دست بیاورد اما حکمت می گوید: «به خاطر تو عمر از صبح جوابم رو نمیده!» خان با کلافگی می گوید: «بابا اون پسر تو نیست!» حکمت می گوید: «آره فقط تو پسرم! از بچگی همینجوری بودی! نمی تونستی چیزی رو با دیگران شریک بشی!»

صفیه از نریمان می خواهد به گلبن زنگ بزند و از او هم بخواهد به طبقه بالا بیاید تا دور هم باشند اما گلبن با اینکه خیلی دوست دارد آنجا باشد به خاطر اسد که نگران مادرش است پیش او می ماند و اسد را دلگرم می کند.

ناجی هنوز هم نمی تواند به صفیه نزدیک شود و با اینکه از این قضیه دلخور است، همین که شب را کنار صفیه می خوابد خوشحال است اما صفیه به خاطر این شرایط ناراحت است و خودش را سرزنش می کند.

این را هم ببینید:  سریال سه خواهر قسمت ۲ دوم

 

 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.