سریال آخرین تابستان قسمت ۲۷ بیست و هفتم با دوبله فارسی

لیامور به اکگون می گوید: «میدونم این اسلحه رو واسه این که نگرانی پیش خودت داری! و حدس میزنم چون اون یارو سونر دید ما چقدر به هم نزدیکم با من تهدیدت میکنه و تو بیشتر از قبل میترسی بلایی سرم بیاد. من درک میکنم که نمیتونی به بابام هم قضیه رو بگی… » آکگون سکوت می کند و یامور می گوید: «مطمئن باش همه چیزو میتونی به من بگی آکگون… من برای کمک کردن بهت هرکاری میکنم. چون من درونت رو دیدم. » آکگون سکوت می کند و می گوید: «خواهش میکنم نپرس… هیشکی نمیتونه بهم کمک کنه من غرق شدم. » یامور او را در آغوش می گیرد و دیگر حرفی نمیزند…

سلیم وسایلش را جمع می کند که برود. جانان مانعش می شود و سلیم می گوید: «من همه چیزمو باختم… حتی نمیتونم کارمو درست انجام بدم. چی ازم میخوای؟! » جانان می گوید: «قهر و اینا نداریم. هرچی هست رو برام تعریف کن تا ببینم میتونیم با هم حلش کنیم. »

احمد به سونر خبر میدهد که لطیف زنده است و وقتی سونر این را می فهمد فریاد میزند و با خشم اسم آکگون را می اورد!

بیشتر ببینید:

وقتی جانان قضیه لطیف و زنش را می فهمد و از انجایی که صبح زن را جلوی کلانتری دیده بود، به سلیم پیشنهاد میدهد تا خودش دوستانه با زن صحبت کند. صبح جانان پیش بانو، زن لطیف می رود و خودش را همسر سابق سلیم معرفی می کند. بانو فورا بلند می شود که برود اما جانان از او خواهش میکند به حرف هایش گوش بدهد و می گوید: «مطمئن باش سلیم آدم قابل اعتمادیه. اگه لطیف تسلیم پلیس بشه حداقل شانس این که زنده بمونه و یه روز خانواده بشین رو داره. » و کارتش را به بانو میدهد شاید نظرش عوض شد.

این را هم ببینید:  سریال از ما بهترون قسمت ۶۴ شصت و چهار

یامور به شماره سونر زنگ میزند و سونر از او می خواهد فردا به دیدنش بیاید تا همه حقیقت را در مورد اکگون به او بگوید. صبح سونر به آکگون زنگ میزند و می گوید: «دوست دخترت داره میاد دیدنم! همه چیزو در موردت بهش میگم! میگم چه جور ادمی هستی! » آکگون از او خواهش می کند این کار را نکند اما سونر گوشی را قطع می کند.

سونر در مکان ارای منتظر یامور است که آدم هایی از طرف پدرش به سمتش می ایند و به او می گویند که باید صحبت کنند. سونر همراهشان به اتاقی می رود. وقتی اکگون می رسد و سونر را صدا میزند، یامور بعد از او می رسد و با عصبانیت می پرسد: «سونر کو؟! چیکارش کردی؟! » همان موقع ناز فریاد میزند و با ترس می گوید: «اون ادمی که با ارای بود پایین افتاده. » آکگون و یامور به طبقه پایین می روند و سونر را می بینند که خونین روی زمین افتاده. اکگون بالای سرش می رود و با ترس می گوید: «نبضش خیلی پایینه فورا آمبولانس صدا کن یامور. »

جانان ناامیدانه به سلیم می گوید: «فکر میکردم اگه من باهاش حرف بزنم راضی میشه. » همان موقع لطیف به او زنگ میزند و می گوید: «شماره تون رو داده بودین به همسرم. چطور میتونم بهتون اعتماد کنم؟ » جانان خیال او را راحت می کند که سلیم مراقبش خواهد بود. وقتی بانو همراه بچه اش و سلیم و جانان به جای شلوغی می روند تا برای اخرین بار قبل از تسلیم شدن با شوهرش خداحافظی کند، ناگهان موتوری از کنارشان رد می شود و قلب لطیف را نشانه میگیرد. لطیف روی زمین می افتد و بانو سلیم و جانان با ترس بالای سرش می روند…

این را هم ببینید:  سریال جناب عالی قسمت ۸ هشتم
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.