دانلود سریال از ما بهترون قسمت ۵۳ دوبله + پاورقی

گوندوز به خانواده اش می گوید که کار جدید پیدا کرده و توی املاکی کار می کند. بعد توضیح میدهد:« با چند تا املاکی قرار گذاشتم درست وقتی که مشتریش دو دله، یه مشتری پولدار مثل الارا که از قبل هماهنگ کردیم، بیارم که سر خرید خونه با مشتری چونه بزنه و پورسانت بگیرم! » یاشار می گوید: «بوی بازداشت شدن از این کارت به مشامم میرسه. » بعد صفیه از یاشار می خواهد تا کمی از پولی که پس انداز کرده بودند را خدمتکار بگیرند که خانه را تمیز کنند اما یاشار قبول نمی کند و ییلدیز می گوید: «خاله م میگفت از این رباتا که خونه رو خودش تمیز میکنه بگیرین. اما خیلی گرونه. »

لییلدیز سر وقت ملیکه می رود که می بیند او سرش توی گوشی است و لبخند میزند و می گوید: «انگار یه خبراییه!نگار یه خبراییهرود که می بیند او سرش توی گوشی است و لبخند میزند و می گویدار بگیرند که خانه را تمیز کنند اما یاشار قبول نمی کند باید همه چیزو واسم تعریف کنی. » اما ملیکه گوشی اش را از او پنهان می کند.

ییلدیز فورا به اوزان خبر میدهد که ملیکه انگار دوست پسر پیدا کرده و اوزان اعصابش بهم می ریزد.

از آن طرف الارا به خواهش می گوید که می تواند از سایت های دوست یابی، دوست پسر پیدا کند تا از تنهایی در بیاید. و اضافه می کند که این شخص باید کاملا برعکس اوزان باشد. موقعی که پروفایل ال ایدا را پر می کنند، ال ایدا می گوید: «آی دیمو دختری با تتوی اژدها بذار که عاشق کمپ و حیواناته! »

اوزان ربات جارو برقی را به صفیه قرض میدهد و تاکید می کند که فقط نمی تواند قهوه ای را که زمین ریخته را تمیز کند. صفیه حسابی از ربات خوشش می آید و در حالی که روی مبل لم داده و چایی می نوشد می گوید: «از دختر خودمم به درد بخور تره! نشستم چاییمو میخورم و بدون این که جیکش در بیاد همه جارو تمیز میکنه. »

این را هم ببینید:  سریال آلپ ارسلان قسمت ۵۰ پنجاه

چنگیز به گیزم می گوید: «صبحا زود میری سرکار و شب هم که تا میای میخوابی، این چه زندگیه؟ » گیزم می گوید: «خب سر ست کار دارم دیگه چنگیز! » و بی توجه به او بلند می شود و می رود. چنگیز که حرص می خورد به مادرش می گوید: «اون نقش مقابلش، از این خوشش نیاد؟ آخه جذابه! » زاهیده می گوید: «مثل کارد و پنیرن! امکان نداره از گیزم خوشش بیاد! حتی میتونم بگم ازش متنفره. »

سر ست، مهمت موقع ادای دیالوگش، کارگردان از انها می خواهد نگاه های پر احساس به هم بیندازد. واحد چند ثانیه به گیزم خیره می شود و بعد می گوید: «حسم پرید! مثل ماهی بهم نگاه میکنه! » گیزم حرف او را بی ادبی برداشت می کند و از ست خارج می شود. کمی بعد کانال به کارگردان خبر میدهد که اگر اینطوری پیش برود، نقش واحد را باید حذف کنند! واحد با عصبانیت می گوید: «به جای گیزم منو میخوان بندازن بیرون؟! این چه وضعشه؟! » کارگردان می گوید: «طرف معروف و کله گنده ست. شاید تو کانال نفوذی داره ما که نمیدونیم! بهترش اینه باهاش راه بیای! »

بیشتر ببینید:

کومسال با ناراحتی پیش شهنور می رود تا حرف های آخرش را به او بزند. شهنور در حالی که وانمود می کند گریه می کند می گوید: «این دختره پسر ساده ی من رو گول زد کومسال! نمیدونیم چطور از شرش خلاص شیم! » کومسال می گوید: «این حرفا چیه؟! ییلدز دختر خوبیه! » و خانه او را با قهر ترک می کند.

وقتی گوندوز پیشنهاد همکاری در املاکی را به الارا میدهد او خیلی خوشحال می شود و می گوید: «خیلی وقت بود آدرنالین تو خونم جریان نداشت. » و موقعی که مشتری ها برای خرید خانه دو دل هستند، الارا وارد می شود و خودش را الارا چیکریکچی اوغلو که از خانواده های مشهور است معرفی می کند و حتی همانجا ده هزار لیر هم میدهد! مشتری ها تا می بینند که کس دیگری خواستار خانه شان شده فورا قرارداد را امضا می کنند و گوندوز به الارا چشمک میزند!

این را هم ببینید:  سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۵۹ پنجاه و نهم

زاهیده به خانه صفیه می رود و با دیدن رباتی که مال اوزان است به او متلک می اندازد. صفیه هم می گوید: «شما یه خدمتکار دارین! این ربات واسه ما بیشتر کاربرد داره تا شما. » بعد ییلدیز که حواسش نیست به زاهیده می خورد و قهوه ی زاهیده روی زمین می ریزد. ربات هم آن را فورا تمیز می کند و خراب می شود. صفیه بالای سرش می رود و انگار که واقعا دخترش را از دست داده باشد گریه می کند!

شب از طرف واحد برای گیزم دسته گل می آید و چنگیز حسادت می کند. واحد از گیزم به خاطر رفتار صبحش معذرت می خواهد و چنگیز می گوید: «این یارو چرا باید واست دسته گل بفرسته؟! » گیزم می گوید: «جای نگرانی نیست چنگیز! از من بدش میاد! » اما خیال چنگیز راحت نمی شود.

ال ایدا بالاخره یکی از کسانی که در سایت به او درخواست داده را قبول می کند که کاملا ویژگی هایی برعکس اوزان دارد و برای فردا صبح هم قرار می گذارند. اما او خبر ندارد که در واقع اوزان برای این که مچ ملیکه را بگیرد، در ان سایت با مشخصات جعلی عضو شده و از انجایی که فیلم مورد علاقه ی ملیکه دختری با تتوی اژدها است، حدس زده اکانتش او باشد و درخواست داده! اوزان می گوید که فردا در کافه سویشرت سیاه می پوشد و الارا هم به خواهرش می گوید که یک روپوش صورتی با خودش بردارد که اگر ظاهر پسر را نپسندید، آن را اصلا نپوشد و در برود!

یاشار پیش چنگیز می رود و با ناراحتی و خجالت می گوید که صفیه از صبح تا شب به خاطر ربات گریه می کند و می گوید که همش زیر سر زاهیده بوده. چنگیز هم پیشنهاد میدهد تا خدمتکار خانه شان را خانه ی آنها بفرستد تا تمیز کاری خانه ی صفیه تمام بشود!

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۱۳۵ صد و سی پنج

ییلدیز کومسال را در باشگاه می بیند اما کومسال زیاد دوست ندارد با او صحبت کند. ییلدیز اصرار می کند که عصر همدیگر را در کافه ملاقات کنند تا با او درد دل کند. کومسال هم به خاطر اصرار زیاد ییلدز چاره ای ندارد قبول کند.

ال ایدا به کافه می رود و شش هفت پسر را می بیند که سویشرت مشکی پوشیده اند و گیج می شود تا این که چشمش به اوزان می خورد و هردو فکر می کنند که اتفاق هم را دیده اند. با این حال ال ایدا تا وقتی پسر مورد نظر را پیدا کند مقابل اوزان می نشیند. ال ایدا گوشی اش را برمیدارد و به پسر پیام میدهد که آمده و اوزان هم جواب میدهد: «منم اومدم. کجایی؟! » ال ایدا روپوش صورتی اش را برمیدارد و می گوید: «روپوشم دستمه ببین! » اوزان روپوش را می بیند اما با خودش فکر می کند که امکان ندارد ال ایدا باشد و بعد می گوید: «واسه این که منو بشناسی الان بلند میشم و میگم که لیموناد میخوام. » و همانجا با صدای بلند این جمله را می گوید که ال ایدا با تعجب و عصبانیت می گوید: «پسری که عاشق طبیعت و موزیسینه تویی؟! » اوزان هم می گوید: «توام دختره با تتویی؟! اگه یکی از تتوهات رو نشون بدی قول میدم ازت معذرت بخوام! » و با عصبانیت می رود. همان موقع، هری، استاد رژیم الارا، ال ایدا را می بیند و می گوید: «شما چقدر شبیه یونیکورنی! جسور و زیبا! » و این حرف ها تا آخر شب ذهن ال ایدا را به خودش درگیر می کند و هربار با یادآوری اش لبخند میزند.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.