سریال امانت قسمت ۳۴۲ سیصد و چهل و دوم

لچیچک در تراس عمارت در حال گریستن است.ضیا پیش او می رود و می پرسد که چرا ناراحت شده است؟چیچک می گوید که ناراحت نشده و فقط احساساتی شده،چون اولین بار است که کسی به او هدیه می دهد.

سحر و یامان در مزون لباس هستند.سحر به یامان می گوید که لازم نبود اینقدر هزینه کند.یامان می گوید همین که او خوشش بیاید کافیست.دختر و پسری جوان به مرون لباس می آیند‌.دست دختر شکسته است و از سحر می خواهد که به جای او لباس عروسی اش را پرو کند،و اگر نه عروسی اش به تعویق می افتد.سحر قبول می کند‌.مدتی بعد،سحر در اتاق پرو لباس عروسی را پوشیده که عدالت به او زنگ می زند.عدالت می گوید که وسایل او را به اتاقش برده است.سحر تشکر می کند.عدالت می گوید که یوسف را خیلی خوشحال کرده است و یوسف می گوید که خاله اش مثل قبل زیبا شده است.سحر می گوید که قبلا را به یاد نمی آورد، اما به خاطر خوشحالی او هر کاری می کند و نمی داند که اگر او نبود چطور می خواست این دوره را سپری کند.

یامان آخرین جملات سحر را می شنود و فکر می کند که سحر منظورش با اوست و خوشحال می شود.سحر از اتاق پرو بیرون می آید و روبروی آیینه می ایستد.یامان پیش او می رود و دستش را روی شانه هایش می گذارد.سحر خودش را عقب می کشد و می گوید که به او دست نزند.سحر می پرسد که چون حلقه را به دستش انداخته این کار را کرده؟او که در یادداشت برایش گفته بود که به خاطر یوسف این کار را کرده و مدتی قبل هم به عدالت گفت که تمام تلاش‌هایش برای یوسف است.یامان می گوید:《هر جور تو بخوای همون میشه》

این را هم ببینید:  سریال ساخت ایران فصل ۳ قسمت ۱۰ دهم

یامان و سحر به خانه بر می‌گردند.یامان به اتاقش می رود.نسلیهان به اتاق یامان می رود و می پرسد که قهوه می خواهد؟یامان از نسلیهان می پرسد که یادداشتی روی میز او ندیده است؟نسلیهان می گوید که امروز میزش را مرتب کرده و شاید بین پرونده هایش باشد و می گردد و آن را پیدا می کند.یامان از نسلیهان می خواهد که بیشتر دقت کند.

نسلیهان به طبقه پائین می رود.عدالت از او می پرسد که چرا ناراحت است؟نسلیهان می گوید که صبح یادداشتی روی میز یامان بوده،ولی او حواسش نبوده و وقتی میز را تمیز کرده یادداشت بین پرونده ها گم شده است.سحر هم حرفهای نسلیهان را می شنود.نسلیهان از او عذرخواهی می کند و می گوید که در یادداشت دستخط او را دیده است.

سحر به اتاقش می رود و با خود می گوید که حرفهای بدی به یامان زده،در حالیکه او از عمد کاری نکرده بوده.

بیشتر ببینید:

سحر از خود می پرسد که برود از او معذرت خواهی کند؟در همین زمان جنگر سحر را می بیند و می پرسد که به چیزی نیاز ندارد؟سحر ماجرای یادداشت را برای جنگر تعریف می کند و می گوید که یامان را ناراحت کرده است و اگر سحر قبلی بود چه کار می کرد؟جنگر می گوید که سحر سعی می کرد که عزیزانش را خوشحال کند،اما با سورپرایز های کوچک.سحر می گوید که قبلا چطور دیگران را سورپرایز می کرد؟

این را هم ببینید:  دانلود سریال ساخت ایران ۳ قسمت ۶

در همین زمان یوسف می رسد و می گوید که قرابی لیمویی درست می کرد.مدتی بعد،سحر می خواهد در آشپزخانه قرابی لیمویی درست کند،اما دستور پختش را به یاد نمی آورد و عدالت،نسلیهان و یوسف به او کمک می کنند.جنگر پیش یامان می رود و می گوید که سحر برای اینکه او را خوشحال کند دارد قرابی لیمویی درست می کند.

نسلیهان لباس های کثیف را در سبد جمع می کند و به آشپزخانه می آورد.عکس صورت مادر یامان که ضیا آن را در جیب لباسش نگه داشته بود،روی زمین می افتد.سحر آن را بر می دارد و از خود می پرسد که این عکس کیست؟یوسف می گوید که این عکس مادربزرگش است و عمویش او را برای درمان به کشور های دور فرستاده است.سحر به یاد می آورد که یامان عکس مادرش را برای او قاب کرده بود و کنار تختش گذاشته بود و لبخند می زند.

مدتی بعد سحر پیش یامان می رود و می خواهد از او معذرت بخواهد.یامان می گوید که هر دو چیزهایی را اشتباه متوجه شده بودند و لازم نیست درباره اش حرف بزنند،مهم فقط خوشحالی یوسف است.

ولکان خود را به خانه رستم می رساند.رستم به خاطر خوردن نوشیدنی سر درد دارد و به ولکان می گوید که هیچ جا نمی رود.آن دو با هم درگیر می شوند و ولکان رستم را با ضربه سر بیهوش می کند.

مدتی بعد،علی و دویگو به خانه رستم می رسند.آنها وارد خانه می شوند و ولکان را می بینند.ولکان می گوید که آدرس را شنیده بود و برای کمک به آنها اینجا آمده بود.علی با ایبو تماس می گیرد و از او می خواهد که سیگنال گوشی رستم را ردیابی کند.ایبو می گوید که لوکیشن عوض نشده و سیگنال از همان خانه است.علی به دویگو می گوید که خانه را بگردند و شاید رستم هنوز در خانه باشد.ولکان مضطرب می شود و به یکی از اتاقها می رود و می گوید که می رود اتاق را بگردد.او در کمد را باز می کند و به رستم که دست و دهانش بسته شده و به هوش آمده است می گوید که ساکت باشد، بعد گوشی او را از جیب شلوارش بیرون می آورد و به دویگو می گوید که رستم گوشی اش را در خانه گذاشته و رفته است.علی هم وارد خانه می‌شود.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۳۷۵ سیصد و هفتاد و پنج
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.