سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۱۹۰ صد و نودم

صبح ناجی در توالت صورتش را اصلاح کرده و حواس صفیه فورا پی موها و قطره های آب دور و بر آینه می رود و هول می شود اما سعی می کند چیزی به روی ناجی نیاورد. اما همین که می خواهد آنجا را تمیز کند حکمت سر می رسد و بدون توجه به تذکرهای صفیه صورتش را با حوله ناجی خشک می کند. فریاد صفیه به آسمان می رود و به پدرش می گوید: «نمیگی مریض میشی! همه جا رو کثافت گرفت!» او رو به ناجی می گوید: «اون همه بهت گفتم رعایت کن! دیدی چی شد؟» ناجی با دلخوری و کنایه می گوید: «چیزی نشده! سلامتی بابات هم سر جاشه! به خاطر این اشتباهم منو ببخش!»

ناجی با ناراحتی و بدون خوردن صبحانه از خانه بیرون می رود و گلبن او را جلوی در می بیند و بعد از رفت ناجی از صفیه می پرسد: «چی شده؟ ناجی ناراحته؟» صفیه می گوید: «آره گلبن. ناراحته. چون با من زندگی می کنه!» گلبن می گوید: «چه انتظاری ازت داره؟ از روز اول کنارت بخوابه؟ خب یه کم صبر کنه! اسد چی بگه؟ حداقل ناجی یه اتاق و تخت راحت داره!» صفیه وقتی می بیند گلبن خیال می کند او و ناجی جدا از هم می خوابند دستپاچه می شود اما بالاخره به گلبن می گوید آنها از شب اول در اتاق او می خوابند. گلبن خشکش می زند و به سردی به صفیه می گوید برایش خوشحال است و به او افتخار می کند.

گلبن آن روز به اتاق دکتر می رود و به دکتر می گوید: «وقتی فهمیدم خواهرم با شوهرش تو یه اتاق می خوابه خیلی ناراحت شدم! من بهش اعتماد کرده بودم! احساس کردم تنها موندم!» خانم دکتر می گوید: «گلبن تو تا به حال اینو تجربه نکردی! ترسیدنت طبیعیه! اما علیرغم ترست باید باهاش رو به رو بشی!» دکتر از گلبن می پرسد چه چیزهایی را کثیف می بیند و گلبن می گوید: «مثلا این میز! من بهش دست نمیزنم!» دکتر دستش را روی میز می کشد و می گوید: «ببین! هیچ اتفاقی نیفتاد!» او از گلبن می خواهد او هم امتحان کند و به میز دست بزند. گلبن با بی میلی انگشتش را به میز می زند و فورا آن را عقب می کشد و سراغ الکل می رود تا تمیزش کند. دکتر می گوید: «ازت یه چیزی می خوام. تا آخر این جلسه دستت رو تمیز نکن!» گلبن انگشتش را با فاصله از خودش نگه می دارد و کلافه است. وقتی دکتر در مورد اسد از گلبن می پرسد گلبن می گوید: «اونقدر دلم می خواد کنارش بخوابم! محکم بغلش کنم.» گلبن حین حرف زدن انگشتش را فراموش می کند و دکتر لبخند می زند.

بیشتر ببینید:

آنیل آن روز به خان می گوید رویا دارد از از آنجا می رود و او را به خاطر رفتارش با رویا سرزنش می کند. خان می گوید: «آنیل من او ردای گرم رو نمی خوام! ولی به زور می خوان منو توش بپیچن!» آنیل می گوید: «تو یخ زدی!» خان می گوید: «من بدی اونو نخواستم!»

گلبن برای خانم دکتر تعریف می کند فقط یک بار با یک نفر توی یک اتاق خوابید. شبی که به خاطر رعد و برق مادرش از او خواست کنارش بخوابد. گلبن با خوشحالی زیر لحاف او خزید و حسیبه داستانی زیبای خفته را برای او تعریف کرد. اما آخر قصه پرنسس به خاطر بوسه پرنس مرد. حسیبه آن شب به گلبن گفت: «هیچ وقت نذار یه مرد تو رو ببوسه!» گلبن می گوید: «احساس می کنم اگه اسد رو بغل کنم و ببوسم می میرم و تو آتیش جهنم می سوزم!» گلبن گریه می کند و خانم دکتر به او نزدیک می شود و دستش را روی شانه او می گذارد. گلبن نمی ترسد و حتی دستش را لمس می کند. خانم دکتر به گلبن می گوید: «گلبن ببین! کثیفی دستت رو فراموش کردی!» گلبن جا می خورد و دکتر ادامه می دهد: «چیزایی که ازشون می ترسی از باورهایی میان که تو ذهنت ساختی! وقتش نشده از زندانی که تو ذهنت درست کردی بیرون بیای؟»

گلبن بعد از برگشتن از کلینیک به دیدن صفیه می آید و حرف های دکتر را برای او تکرار می کند. صفیه با اینکه همه حرف های دکتر را با تمام وجود درک می کند سعی دارد خودش را بی تفاوت نشان دهد و وانمود می کند با ناجی مشکلی ندارد. گلبن بالاخره جراتش را جمع می کند و می گوید: «وقتش نشده تو هم پیش دکتر بری؟» صفیه می گوید: «برای چی؟ من مشکلی با شوهرم ندارم! خوشحالش می کنم! هر کی به زندگی خودش برسه!»

این را هم ببینید:  سریال آخرین تابستان قسمت ۳۰ سی

صفیه برای ناجی غذا درست کرده و برای اینکه ناراحتی صبح را از دلش دربیاورد به کتابفروشی می رود اما وقتی به آنجا می رسد خان را می بیند که با ناجی مشغلو صحبت است و به او می گوید: «چیزی برای نگرانی وجود نداره! باید وانمود کنی که حالت خوبه! نباید جا بزنی! اون داره به خاطرت تلاش می کنه!» صفیه این حرف ها را می شوند و فکر می کند ناجی از زندگی با او پشیمان شده است و ناراحت می شود.

 

 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.