سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۵۹ پنجاه و نهم

گلبن که همه حرف های خان و صفیه را شنیده با بهت رو به خان می گوید: «اون همه سال در حالی که با ما مثل دیوونه ها رفتار می کردی می رفتی بین آشغالا می خوابیدی؟» و قبل از اینکه خان جوابی بدهد به طرف خانه اش به راه می افتد اما اسات را می بیند که با وحشت به آنها و واحد زباله ها خیره شده است. او از اسات می خواهد که برود اما اسات اصرار دارد بداند چه خبر است. خان جلو می رود و از اسات می خواهد نزدیک نشود اما اسات دست بردار نیست و خان با عصبانیت او را به دیوار می کوبد. گلبن فریاد می زند و از خان می خواهد او را رها کند و می گوید: «تو هرکاری رو برای محافظت از ما می کنی مگه نه؟ دیگه کاری برام نکن. خودت خیلی نرمالی؟ بذار واقعیت رو بهت بگم. تو مشکلات خودت رو پشت ما پنهان کردی. اگه یه بار دیگه به اسات دست بزنی آتیشت می زنم.» خان با ناراحتی آپارتمان را ترک می کند.

صفیه از پشت پنجره رفتن خان را تماشا می کند و به ناجی می گوید: «داریم از هم می پاشیم. نمی تونم جلوی اینو بگیرم.» ناجی می گوید: «اگر اشتباهات مانع دوست داشتن می شد توی دنیا هیشکی برای دوست داشتن باقی نمی موند.» صفیه می گوید: «این اشتباه نیست. حتی زخم هم نیست. روحمون ورم کرده.»

خان به سوئیت آنیل می رود و آنیل وقتی حال بد او را می بیند می گوید: «در حالی که می دونیم قراره بمیریم برای چی زندگی می کنیم؟ برای خاطرات. به خاطر اون نوشابه. هر چی هم باشه باید اون نوشابه رو نگه داری.» بعد آنیل دسته ای از موی مادرش را که همیشه توی جیبش دارد به خان نشان می دهد.

این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۳۴۵ سیصد و چهل و پنج

اسد که بعد از درگیری با خان خانه را ترک کرده به دیدن جیلان می رود و از او می خواهد صحبت کنند. او می گوید: «هر بار که با خودم میگم عادت کردم اتفاق بدتری می افته.» او می پرسد: «به نظرت حق داریم از دستشون عصبانی باشیم؟ با وجود بلاهایی که سرشون اومده! تو به چی تکیه می کنی؟» جیلان می گوید: «به همون چیزی که تو بهش چنگ می زنی. هر چی رو که عقلم قبول نمی کنه تو قلبم جا میدم. از دوست داشتن قدرت می گیرم.»

گلبن به اتاق صفیه می رود و با دیدن تختی که او برای ناجی درست کرده می فهمد که آنها هم هنوز جدا از هم می خوابند. گلبن به صفیه می گوید: «تو می تونی خان رو قبول کنی؟ این همه سال وانمود کرده که خودش سالمه و ما رو تحت فشار گذاشته که درمان بشیم! من همیشه دلم برای خان می سوخت. چون آدم بی نقصی مثل اون خواهرایی مثل ما داشت.» او از صفیه می پرسد باید به اسات چه بگوید و صفیه می گوید به هیچ وجه حقیقت را به او نگوید چون اسات درکش نخواهد کرد و از او می خواهد بگوید زباله ها مال صفیه بودند.

بیشتر ببینید:

حکمت آن شب اصرار دارد که ناجی چیزی را از آنها پنهان می کند و می گوید به زودی همه چیز مشخص می شود. با اینکه صفیه حرف های پدرش را جدی نمی گیرد اما ناجی به خاطر پنهان کاری اش در مورد بیماری نگران می شود.

این را هم ببینید:  قسمت ۱۷ سریال گرگ تنها Yalniz Kurt

وقتی اسات به آپارتمان برمی گردد یاد روزی می افتد که گلبن به او گفته بود او را در طبقه بالا بین زباله ها رها کرده است. وقتی اسات به خانه می رود شننور از او می خواهد سخت نگیرد و می گوید همه چیز حل خواهد شد اما اسات می گوید: «من مثل تو وانمود نمی کنم اتفاقی نیفتاده. چون دوست داشتن تحمل کردن نیست.» او از گلبن می خواهد در مورد اتفاق امروز صحبت کنند.

گلبن با نگرانی کنار اسات می نشیند و آماده می شود تا به توصیه صفیه به اسات دروغ بگوید اما نمی تواند این کار را کند و می گوید: «اونا آشغالای من و خواهرمن. ما نمی تونیم چیزی رو دور بریزیم.» اسات که شوکه شده می پرسد: «چرا یکی باید همچین کاری کنه؟ یه چیزی بگو که من بتونم درکش کنم.» گلبن می گوید: «نمی تونم. یه روز شاید بتونیم تمیزشون کنیم. اونا آشعال نیستن. امیدهای ما هستن.» گلبن با ناراحتی می گوید: «اگه نخوای کنار من باشی می فهممت. ازت دور می مونم.» اسات صورت گلبن را نوازش می کند و می گوید: «نمی دونم چرا هنوز نفهمیدی ولی تو هر کاری کنی نخواستن تو برای من غیرممکنه.» گلبن می گوید: «با وجود اینکه همچین آدمی ام؟» اسات می گوید: «به خاطر اینکه همچین آدمی هستی!» او گلبن را می بوسد و گلبن نفس راحتی می کشد.

ادامه ماجرا….

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.