سریال با منیجرم تماس بگیر قسمت ۱۳۵ صد و سی و پنجم

امراه پیش چینار می رود و چینار می گوید: «نمیتونم بنویسم انگار انگشتام قفل شده. » امراه سعی می کند او را درک کند و می گوید: «میفهمم چی میگین آقا چینار. آدم بعضی وقت ها نمیتونه بنویسه اما شما باید به خودتون اعتماد داشته باشین. مثل وقت هایی که همیشه وقتی من ناامید بودم کنارم بودین و بهم میگفتین که باید به خودم اعتماد کنم. به وقتش بیشتر از خانواده م ازم حمایت کردین… » چینار از حرف های او بغض می کند و امراه را در آغوش می گیرد. او از همان شب شروع به نوشتن می کند و شب و روزش را برای سناریو می گذارد… بعد هم اسم سناریو را آن روزها می گذارد و به در خانه ی دجله می رود و با خوشحالی از او می خواهد تا کارگردانی را شروع کند.

کیراچ همراه گولین به آژانس می روند تا بتواند با جیدا صحبت کند که کادر بازیگرهای فیلم دجله را آماده کنند. گولین در آسانسور با دیدن کیراچ بعد از مدت ها، در ذهنش خیالبافی می کند و اعتراف می کند که خیلی وقت است کیراچ را دوست دارد. کیراچ هم او را در آغوش می گیرد و می گوید: «منم خیلی وقته دوستت دارم گولین! » و خم می شوند که یکدیگر را ببوسند که گولین از فکر و خیالات بیرون می آید.

وقتی کیراچ پیش جیدا می رود و از او می خواهد تا بازیگرش امراه را برای صحبت در مورد فیلمشان خبر کند، جیدا می گوید که واقعا امراه این روزها سرش خیلی شلوغ است و کاری از دستش برنمی آید. کیراچ ناراحت می شود و وقتی گولین پیش او می رود تا دلیل ناراحتی اش را بداند، کیراچ می گوید: «من چجور پدری هستم که حتی واسه اولین فیلم دخترم نمیتونم براش بازیگری که میخواد رو سرکار بیارم. » و ادامه میدهد: «من امراه رو وارد این کار کردم اما اون حتی جواب تماس هام رو نمیده. » گولین دست کیراچ را در دست می گیرد و با استرس می گوید: «آقای کیراچ من میخوام یه چیزی بهتون بگم. » و من و من می کند. کیراچ لبخند میزند و می گوید: «میدونم گولین. فکر میکنی من نمیفهمم؟ » گولین دستپاچه می شود و می گوید: «من واقعا دوستتون دارم و نمیتونم دیگه اینو تو دل خودم نگه دارم. » کیراچ از جایش بلند میشود و می گوید: «منم دوستت دارم گولین. » گولین با بغض می گوید: «ولی به عنوان یه دستیار درسته؟ » کیراچ او را در آغوش می گیرد و می گوید: «نه گولین واقعا دوستت دارم. تو یکی از بهترین ادم های زندگی منی. همه رابطه های دنیا در واقع واسه اینه که چیزی به همدیگه یاد بدیم. بعدش هرکس به راه خودش میره ولی ما اینجوری نشیم.. باشه؟ همیشه با هم خوب بمونیم. » و او را در آغوش می گیرد.

این را هم ببینید:  سریال داستان جزیره قسمت ۴ چهارم

وقتی کیراچ و گولین به جمع برمیگردند، امراه بازیگر هم آنجاست. او می گوید که متوجه تماس های کیراچ نبوده وگرنه همیشه مدیون کیراچ است و هیچ وقت برای کاری که کیراچ برایش در نظر گرفته نه نمی آورد. کیراچ و بقیه خوشحال می شوند و فیلم برداری فیلم را شروع می کنند. باریش برای اولین روز کاری دجله برایش دسته گل می برد و به او افتخار می کند که بالاخره رویایش را دنبال کرده…

اجه به بکیر پیشنهاد میدهد تا اکانت توئیترش را به قیمت خیلی بالایی بخرد. بکیر هم با دیدن قیمت فورا قبول می کند.

جیدا با کیراچ قرار می گذارد و به او می گوید: «من وقتی خواستم اگو رو دستم بگیرم به خاطر این بود که به مایا ثابت کنم از پس این کار هم براومدم… حالا میخوام اگو رو به خود شما برگردونم… اگو بدون شما اگوی قبلی نیست… » کیراچ او را باور ندارد و می گوید: «من دیگه عمرا با تو همکاری کنم جیدا. » جیدا می گوید: «دیگه بازی ای در کار نیست. به تهش رسیدیم. میخوام اگو رو به شما واگذار کنم تا سیستم بدون رئیس رو پیش ببرین. من قرار نیست تو آژانس باشم چون دارم میرم لندن پیش مایا. » کیراچ قبول می کند و همه اکیپ را در آژانس جمع می کند و قضیه را برایشان تعریف می کند. جیدا قبل از رفتن از دجله به خاطر همه چیز معذرت خواهی می کند و کیراچ اعتراف می کند که با جیدا درگیر روابط دیگری شده بودند که از همه پنهان کرده اند. گولین با شنیدن این حرف کمی ناراحت می شود…

بیشتر ببینید:

جیدا از طغرل خواسته تا آبدارچی آژانس باشد و طغرل هم قبول کرده. بکیر هم تصمیم گرفته استعفا بدهد چون با پولی که از فروش اکانتش به دست اورده آژانس خودش را تاسیس کرده!

موقع جشن انتخاب بهترین فیلم سال، همه حضور دارند. باریش به عنوان بهترین بازیگر نقش مرد جایزه می گیرد و روی سن از دجله به خاطر همه چیز تشکر می کند. جایزه بهترین آژانس هم به آژانس اگو می رسد و همه با خوشحالی روی سن می روند و جایزه را در دست می گیرند.

فیریس و سرکان بعد از اتمام کارشان در نیویورک به آژانس برمیگردند و در کنار پسرشان به خوبی زندگی می کنند. گولین بعد از رفتن کیراچ به خارج و منیجر بازیگران خارجی شدن، مدتی ناراحت و افسرده می شود اما بعد خودش هم منیجر موفقی می شود.

چینار منیجر بودن را کنار می گذارد و سناریست موفقی می شود که جوایز زیادی هم از آن خودش می کند. پریده هم خودش را بازنشست می کند و کتاب موفقی در مورد خاطراتش با بازیگرها به اسم به مدیر برنامه ی زنگ بزن می نویسد.

امراه در منیجر بودن موفق نمی شود اما در عوض انتخاب کادر کل فیلم ها را به عهده می گیرد.

دجله قرار است فیلم جدیدش را بسازد و همراه باریش سه سال است که در یک خانه زندگی می کنند و کنار یکدیگر خوشحال هستند…

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۱۳۹ صد و سی و نهم

 

 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.