سریال از ما بهترون قسمت ۵۴ پنجاه و چهارم

چنگیز از مادرش خواهش می کند تا سر ست برود و ببیند که واحد و گیزم با هم رفتار مشکوکی دارند یا نه. واحد سر ست موقع گریم گیزم، با لبخند می گوید: «چه آرایشت بهت میاد گیزم جون! » گیزم که فکر می کند سر به سرش می گذارد می گوید: «مسخره م میکنی نه؟! » کمی بعد موقع فیلم برداری، قرار می شود گیزم با اسلحه واحد را بکشد، واحد سراغ گیزم می رود و با ملایمت می پرسد: «تو خبر نداری من واقعا از فیلم حذف میشم یا نه؟ » گیزم بی حوصله می گوید نه و می رود.

قرار می شود این بار، گوندوز، اوزان را هم به کارش اضافه کند تا الارا و اوزان که دو شخص پولدار هستند سر خرید خانه دعوا کنند و مشتری واقعی، فورا خانه را بخرد! این بار هم نقشه موفقیت آمیز پیش می رود که گوندوز فکر می کند برای دفعه بعد چه کسی را با خودش ببرد. یاشار می گوید: «منو ببر! منم ظاهرم جوریه که پولدار دیده میشم. » گوندوز می گوید: «اما باید ده هزار داشته باشی وسط بذاری. » صفیه می گوید: «یاشار به اون پولی که پس انداز کردیم دست نزن. » اما یاشار می گوید: «قرار نیست که واقعا بخرمش صفیه! » و خوشحال از این که با این کار ۵۰۰ لیر هم به جیب میزند، قبول می کند.

وقتی خدمتکار چنگیز به خانه صفیه می آید، صفیه غر می زند و می گوید: «دخترم ربات، اصلا پرتوقع نبود و بدون حرف زدن کاراشو میکرد. اصلا این یکی رو دوست ندارم! » چنگیز هم خدمتکارشان را به خانه برمیگرداند.

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۵۷ پنجاه و هفت

ییلدیز به کومسال می گوید: «من طالبو دوست دارم اما احساس میکنم در حد من نیست. آخه پولدار نیست. نظرت چیه طالبو نگه دارم و با کسای دیگه هم لاس بزنم شاید یکی بهترش نصیبم شد؟! » کومسال وقتی اینها را می شنود، به شهنور حق میدهد، همان روز به دیدن شهنور می رود و می گوید که حرف هایش درست بوده و نمی خواهد از این به بعد طالب را دست کسی مثل ییلدیز بسپارد! شهنور همانجا بلند می شود و قر میدهد!

شب واحد به گیزم زنگ میزند و چنگیز چشمانش گرد می شود. واحد سعی می کند از زیر زبان گیزم بکشد که در فیلم می ماند یا نه، اما گیزم حرفی نمیزند و درست وقتی که واحد سعی می کند از در دوستی وارد بشود و به گیزم می گوید که دوستش دارد و نمی خواهد او را انقدر اذیت کند، چنگیز گوشی را از دست گیزم می گیرد و با شنیدن این حرف عصبانیتش دو برابر می شود! اما گیزم می گوید: «به نظرت انقدر ساده م که نفهمم واقعا منو دوست داره؟! طرف واقعا از من چندشش میشه! »

بیشتر ببینید:

گوندوز با مشتری ها سر این که خانه شان را بفروشد بحث می کند که یاشار زودتر از ساعتی که با هم قرار گذاشته بودند سر می رسد و بدون این که جریان را بداند، پیش پرداخت ده هزار لیری را وسط می گذارد و می گوید: «من حاضرم پنجاه هزار تا هم بیشتر از چیزی که میخواین بدم! » صاحب خانه واقعا خوشحال می شود و در حالی که گوندوز سعی می کند یاشار را منصرف کند، یاشار پای قرارداد را امضا می کند! صفیه وقتی این را می شنود، توی سر خودش می زند و گوندوز قول میدهد پول را برگرداند.

این را هم ببینید:  دانلود و پاورقی سریال آلپ ارسلان - سلجوقیان قسمت ۵۳ زیرنویس فارسی چسبیده

اوزان ربات را تعمیر می کند و به صفیه میدهد. صفیه خیلی خوشحال می شود اما کمی بعد پایش روی ربات می رود و با کمر روی زمین می افتد و شروع به لعنت کردن ربات می کند!

سر ست، به کاگردان خبر میدهند که فیلم را تا دو هفته به تعویق بیندازند و بعد از ان هم معلوم نیست ادامه پیدا کند یا نه. گیزم با خوشحالی می گوید: «وای راحت شدم! میرم خونه دل سیر میخوابم! » و دوان دوان به فضای سبز کنار خانه می رود و با دیدن واحد با خوشحالی همدیگر را در آغوش می گیرند و گیزم می گوید: «خبر خوش دارم برات! » واحد که فکر می کند در فیلم می ماند خوشحال می شود اما گیزم می گوید: «فیلم کلا کنسل شد! » چنگیز که خودش سر ست آمده بوده تا با چشمای خودش ببیند که جریان چیست، وقتی آن دو را در آغوش هم می بیند با خشم جلو می رود. واحد به خاطر حرفی که گیزم زده توی سر خودش میزند و چنگیز تازه می فهمد که اشتباه میکرده چون گیزم به خاطر این که می تواند به آغوش باز خانواده برگردد خوشحال است!

ملیکه در سایت دوست یابی با کسی آشنا شده و با خوشحالی سر قرار می رود که با دیدن این که او هری است و ظاهرش را نمی پسندد، کلا جلو نمیرود و به خانه برمیگردد!

الارا برای شام هری گشنه را خانه شان دعوت کرده که ال ایدا با دیدن او جا می خورد و می گوید: «تو مگه نباید غذاهای سالم بخوری؟ » هری می گوید: «گاهی وقت ها باید بدن رو سورپرایز کنی تا مغزت هم هنگ نکنه. » ال ایدا بی حوصله می گوید: «کاش یه چیزی من رو هم متعجب میکرد انقدر حوصله سر نره. » هری زبان باز می گوید: «حس کرده بودم چقدر حوصله ت سر رفته. دهنت باید بیشتر از اینا واسه خنده باز بشه. » و با این حرف ها توجه ال ایدا را به خودش جلب می کند. کمی بعد الارا هم می آید و می پرسد: «با اوزان چطور پیش میره کارا؟ » هری می گوید: «خوب نیست. من و اوزان کاملا دوتا آدمیم که برعکس همیم. » ال ایدا با خوشحالی به او خیره می شود!

این را هم ببینید:  سریال سه سکه قسمت آخر
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.