سریال خاتون قسمت ۲۲ بیست و دوم

رضا در دفتر روزنامه کنار اورنگ،وارتان و یکی از دوستانشان نشسته و با هم در مورد خبر های جدید صحبت میکنند.رضا از اورنگ میپرسد که از بقیه بچه ها که به زندان رفته بودند خبری ندارد؟اورنگ می‌گوید که هیچ یک از بچه ها را در زندان ندیده و فقط یک نفر به نام غفور را می‌شناخته است.رضا می‌گوید :《غفور همون بیشرفی بود که همه رو لو داد،مامور راه آهن تو همون شبی که تو کوپه گیر کرده بودم 》

دوست رضا و وارتان می گوید که این آدمها رحم ندارند و حتی نخست وزیر سابق مملکت را گرفته اند،به خانه ژنرال زاهدی ریخته اند و کلی اسناد درباره یک جاسوس آلمانی به نام مایر پیدا کرده اند.اورنگ میگوید:《اگه آزاد بودیم کار کردن رو این خبر ها روزنامه رو میترکوند》اورنگ از وارتان به خاطر زحماتی که در موقع زندان بودنش کشیده تشکر میکند.در همین زمان در میزنند.فرهاد آمده است تا خبر رسیدن خاتون را بدهد.

رضا به دیدن خاتون میرود.پدر خاتون از او استقبال میکند‌.خاتون در اتاقی تنهاست و روی تخت نشسته است.رضا روی صندلی کنار تخت می نشیند.او می گوید که بابت مرگ قدرت و اینکه نتوانسته در سخت ترین لحظات کنارش باشد متاسف است‌.خاتون حرفی نمی زند و حتی به رضا نگاه هم نمی کند.رضا میگوید:《 دلم برای چشات تنگ شده خاتون،نگاهتو ازم نگیر》 رضا پیش پدر خاتون می رود و می‌گوید که هر وقت او و خاتون صلاح بدانند در خدمت است.او می گوید که می خواهد ایران را ببیند.پدر خاتون میگوید که طبقه بالا پیش مهدی است.

مدتی بعد،رضا که می خواهد برود به پدر خاتون می‌گوید:《آمریکایی ها دارن با کشتی قطعات تانک و هواپیما و آذوقه وارد مملکت میکنن》

پدر خاتون میپرسد که میخواهد تانک بزند یا هواپیما؟

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۵۳ پنجاه و سه

رضا میگوید که هیچ کدام،آنها سی نفر هستند و می‌خواهند بروند سراغ آذوقه ها و آنها را بار بزنند و بیاورند.وارتان هم می‌گوید که چهل نفر هم با اوست که برای کمک میرود.بعد از رفتن رضا و وارتان،مهربانو به اسفندیار میگوید که این خانه دیگر امن نیست و رجبوف به زودی ماموران را برای تجسس می‌فرستد.

مهربانو برای دیدن جهان به کافه اش میرود و به او می‌گوید که خاتون با رضا ازدواج کرده و بچه دار شده و الان جایی را برای پنهان شدن می‌خواهد.جهان مخالف پناه دادن به خاتون است‌،چون به او اطلاع نداده بود که با رضا ازدواج می کند.هلنا به جهان می‌گوید که پیشنهادی دارد.به خواست هلنا،خاتون و بچه اش به همراه اسفندیار و مهدی و فرهاد به خانه جهان می‌آیند.جهان از پدر خاتون گله دارد که بدون گفتن به او خاتون را به رضا داده است.جهان به خاتون میگوید که آنجا خانه خودش است و او را به داخل دعوت می‌کند.اسفندیار از جهان میپرسد که آنجا امن است؟جهان می پرسد :《اگه امن نباشه میخوای چی کار کنی؟》او می گوید که به خانه های زیادی مشکوک شده اند و توانسته اند کلی جاسوس آلمانی پیدا کنند و اگر به اینجا هم مشکوک شوند،برای جستجو می آیند.

بیشتر ببینید:

در خانه شیرزاد،ماری در حال کشیدن پرتره عمه اش است که پدرش وارد می‌شود.مادر شیرزاد با دیدن چهره برادرش میپرسد که چه شده؟دایی شیر زاد نامه ای به دست دخترش میدهد و ماری با خواندن نامه گریه می کند و میرود.دایی شیرزاد می‌گوید : 《اسم مالنه جزو تبعیدی های سیبریه》

این را هم ببینید:  دانلود سریال ساخت ایران ۳ قسمت ۲ دوم

رجبوف،سر ویلسون و نامدار در کافه جهان نشسته اند. رجبوف می گوید که رضا فخار نقشه کشیده است تا به آذوقه ای که نظر بیک می خواهد برایشان بفرستد،شبیخون بزند‌ و قصد دارد که تونل کندوان را تحت کنترل داشته باشند و هنگام ورود کامیون ها به تونل،راننده ها را با افراد خودشان عوض کنند.او می گوید که نامدار و افرادش باید با لباس شخصی خودشان را جزو رانندگان جا بزنند و سر ویلسون و افرادش هم به جای بار در عقب کامیون ها مخفی شوند.وقتی هم که وارد تونل کندوان شدند،تمام افراد رضا فخار را دستگیر کنند.گارسون رستوران،باربارا با شنیدن خبر با سرعت به خانه جهان می رود و به خاتون خبر میدهد.اسفندیار با شنیدن خبر به خاتون میگوید که آرام باشد و عملیات کندوان امروز نبوده است.

ماری که رجبوف برایش پیغام فرستاده به هتل محل  اقامت او میرود.رجبوف به او می‌گوید که شکی ندارد که مادرش با جاسوس آلمانی،مایر رابطه داشته و به او نامه می‌نوشته و از ماری می‌خواهد برای اینکه مادرش به تبعید فرستاده نشود،نامه ها را برایش بیاورد.رجبوف دری را باز می‌کند و مادر ماری وارد می شود.او می گوید که اگر نامه ها را بیاورد،مادرش میتواند او را در لباس سفید عروسی ببیند.مادر ماری از او می خواهد نامه هایی را که به او امانت داده به رجبوف تحویل بدهد.رجبوف به ماری می‌گوید که یکشنبه ساعت نه شب در بار هتل منتظرش است.

 

در خانه جهان،خاتون لباس مرتب پوشیده و وقتی که جهان به سر کار می‌رود از او می خواهد که کمی با هم صحبت کنند.خاتون برایش می‌گوید که ایران دختر شیرزاد است و شیرزاد ازدواج کرده و او نمی‌خواهد که زندگیش خراب شود،از طرفی رضا هم شرطش این است که ایران نفهمد که او پدرش نیست،اما فکر می‌کند که ایران حق دارد بداند که پدرش کیست.جهان می‌گوید که شیرزاد هم حق دارد بداند.خاتون و جهان که در حیاط صحبت می‌کنند،اسفندیار و هلنا هم پیش آنها می‌آیند و همان موقع رضا به همراه عمو عظیم با دسته گل می‌رسند.پدر خاتون همه را به هم معرفی می‌کند.عمو عظیم میگوید :《ارتش متفقین تو کندوان دنبال آقا رضا،آقا رضا اومده دنبال دلش》

این را هم ببینید:  سریال از ما بهترون قسمت ۵۰ دوبله

رضا و خاتون با هم قدم میزنند و خاتون به رضا میگوید که تصمیم گرفته تا به شیرزاد بگوید که ایران دخترش است.

رجبوف با عصبانیت به ژاندارمری میرود و یقه  نامدار را می گیرد و او را جاسوس می‌نامد،چون عملیات تونل کندوان شکست خورده است،ولی بعد از شنیدن حرفهای نامدار او را رها می کند و به کافه جهان میرود.جهان از آنها پذیرایی می‌کند و رجبوف از باربارا می خواهد که برایش قهوه بیاورد‌‌.رجبوف وقتی که باربارا برای پذیرایی می‌آید با ویلسون درباره کشتن رضا فخار و افرادش حرف میزند.

باربارا با عجله به خانه جهان میرود تا خبر های جدید را بگوید.رجبوف و افرادش که او را تعقیب کرده اند، وارد خانه می شوند.رجبوف دستور دستگیری خاتون و پدرش را میدهد.خاتون بچه را به دست مهربانو می دهد و می گوید که یک کودک لهستانی یتیم است.رجبوف باربارا را با شلیک یک گلوله به سرش می‌کشد.

رجبوف وارد کافه جهان می شود و اسلحه روی سر او می گذارد و سرش فریاد می زند که جاسوس ها را به خانه اش راه داده است‌.جهان عصبانی می شود و فریاد میزند و می پرسد که با خاتون چه کار کرده اند؟ رجبوف دستور دستگیری جهان را می داد و می‌گوید که خاتون را به سیبری تبعید می‌کند.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.