سریال روزی روزگاری چوکوروا قسمت ۴۷۵ دوبله

 

فکرت و چتین در کتابخانه هستند. فکرت روزنامه را میبیند و با دیدن عکس مهمت به عنوان هاکان گوموش اوغلو، به چتین می‌گوید:«بالاخره نقاب مهمت کارا رو انداختیم.» همان لحظه صدای بمب و تیراندازی می آید. دوست وهاب می‌گوید:« جنگ شروع شد.» رادیو اعلام میکند که تمام مرزها به دستور دولت بسته شده است. فکرت عصبی شده و نمی‌داند باید چه کنند.

بتول در خانه چولاک است و خودش را ناراحت نشان می دهد. چولاک علت را می پرسد و بتول توضیح میدهد که از دست زلیخا خسته شده است و از چولاک کمک میخواهد. چولاک می‌گوید که به او کمک میکند تا از دست زلیخا راحت بشود، اما از بتول می خواهد که پرونده مناقصه ی مرکبات اردو که تجارت بزرگی است و زلیخا در آن شرکت میکند را پیدا کند تا از مبلغ مناقصه با خبر بشود. بتول که این کار را سخت و خطرناک می داند، عصبی می شود. چولاک دسته کلیدی به بتول می دهد و می‌گوید که یکی از آنها حتما در شرکت را باز میکند و او میتواند مخفیانه داخل برود.

در اداره، شهردار در جلسه به لطفیه پیشنهاد می دهد که دستیار شهردار بشود. لطفیه ابتدا قبول نمی‌کند ، اما شهردار او را راضی میکند و بعد از رای‌گیری، لطفیه انتخاب می شود.

در عمارت، زلیخا با خوشحالی به آشپزخانه رفته و به خدمتکاران خبر میدهد که لطفیه دستیار شهردار شده است و از همه میخواهد به حیاط بروند تا هنگام آمدن لطفیه از او استقبال کنند.

بیشتر ببینید:

وقتی لطفیه به خانه می رود ، همه به او تبریک گفته و کارگران در حیاط رقص و پایکوبی میکنند. سر میز شام، لطفیه می‌گوید که هنوز به فکرت خبر دستیار شدنش را نداده است و از فکرت خبر ندارد. زلیخا می‌گوید که فکرت برای کاری به استانبول رفته است. کمی بعد رادیو خبر جنگ داخلی در بیروت را می دهد. زلیخا شوکه و ناراحت می شود.

بتول در خانه آماده شده تا بیرون برود. او به شرمین می‌گوید که پیش چولاک می رود. شرمین از اینکه او این وقت شب برای کار می رود ایراد میگیرد. بتول از او میخواهد که دخالت نکند. او دوربین را برداشته و سپس بیرون می رود.

بتول پنهانی به شرکت زلیخا می رود و بین مدارک می گردد و پرونده مناقصه را پیدا میکند. او از اعداد و ارقام پرونده عکس می‌گیرد و بیرون می رود. وقتی بتول داخل ماشین می رود، شرمین را میبیند که او را تعقیب کرده و داخل ماشین نشسته است. او عصبی شده و با شرمین بحث میکند. شرمین می‌گوید که وقتی شبانه بتول را با این وضعیت میبیند که با رفتار های مشکوک بیرون می رود، از روی نگرانی طبیعی است که او را تعقیب کند. سپس از بتول توضیح می خواهد. بتول به شرمین می‌گوید که عکس پرونده مناقصه را برای چولاک می خواهد تا چولاک مبلغ پایین تری پیشنهاد بدهد و در مناقصه برنده شود.

این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۲۲۵ دویست و بیست و پنج

زلیخا در خانه با نگرانی با چند نفر تماس می‌گیرد، اما موفق نمی شود که خبری از فکرت و چتین بگیرد.

صبح روز بعد غفور در آشپزخانه مشغول صبحانه خوردن است و راشد داخل آشپزخانه می رود تا صبحانه بخورد. غفور او را بیرون میکند و یادآوری میکند که حق ندارد با او سر یک میز غذا بخورد. جوریه نیز غفور را تایید میکند. فادیک از برخورد آنها دلخور می شود و با تأسف به غفور می‌گوید که او را مانند برادر خودش می دانست و تصور نمی‌کرد که چنین آدمی باشد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.