سریال از ما بهترون قسمت ۵۵ پنجاه و پنجم

صفیه برای همسایه ی دورشان که تازه مرده، حلوا درست می کند و برای گیزم و چنگیز هم می برد. چنگیز وقتی می فهمد مرد ۶۰ ساله بوده و فقط پنج سال از او بزرگتر بوده که سکته قلبی کرده، وحشت می کند و به فکر فرو می رود.

از آن طرف این فکر، باعث می شود زاهیده بپرسد: «من مریض شم کی از من مراقبت میکنه؟ » گیزم فورا می گوید: «معلومه که من. » و کمی بعد زاهیده در حیاط روی زمین می افتد و پایش می شکند. گیزم تمام تمرکزش را روی زاهیده می گذارد و مراقب اوست!

چنگیز وصیت نامه اش را هم می نویسد و وقتی گیزم می پرسد که آن را به چه کسی میدهد؟ چنگیز می گوید: «به یکی که مورد اعتمادم باشه. » و گیزم فضولی اش گل می کند.

ال ایدا سر صبحانه از الارا می پرسد: «اون پسره که با اوزان برای درست زندگی کردن تمرین میکرد میتونه به منم کمک کنه؟ چند روزیه نفس کشیدنم دچار مشکل شده! » و خودش هم خوب میداند که فقط می خواهد هری را ببیند.

وقتی ال ایدا به هری زنگ میزند، هری با خوشحالی قبول می کند شب به دیدنش برود و اوزان که پیش هری است وقتی اسم ال ایدا را می شنود می گوید: «قراره بری پیش ال ایدا؟! یعنی چی؟ خودش خواست؟! » و به وضوح حسادت می کند!

شهنور سعی می کند از زیر زبان کومسال چیزهایی که در مورد ییلدیز می داند را بگوید. کومسال اول می گوید: «دختر جوونیه نمیخوام پشت سرش حرف باشه اما خب نمیخوام طالب هم گولشو بخوره. ییلدیز تو باشگاه هم با پسرای دیگه لاس میزد! » شهنور تا این را می شنود خوشحال می شود چون می تواند رابطه ی بین ییلدیز و پسرش را بهم بزند.

بیشتر ببینید:

چنگیز فکری به سرش میزند و به یاشار می گوید: «من اصلا زندگی نکردم. شاید فردا قراره بیفتم و بمیرم. باید برم دنبال لیست آرزوهام. مثلا من هیچ وقت تتو نزدم! » و یاشار را هم به زور با خودش همراه می کند و به بقیه کارمندانش هم به زور می گوید با هم به پینت بال بروند و هیجان را تجربه کنند. نازلی پایه است و همه را تار و مار می کند. پلین و تونی و یاشار از درد به خود می پیچند و چیزی هم نمی توانند بگویند.

اوزان از حرص به گوندوز می گوید: «ال ایدا برای این که هنوزم عاشق منه و ذهنش درگیر منه رفته خودشو به هری نزدیک کرده تا به من نزدیک باشه! » گوندوز هم حرف او را باور می کند.

یاشار اصلا دلش نمی خواهد اما چنگیز مجبورش می کند تا با هم تتو بزنند! یاشار یک تتوی گل درشت روی دستش و چنگیز هم تتوی مار را روی بازویش میزند! همان موقع صفیه و ملیکه یاشار را با تتوی روی دستش می بینند و یاشار می گوید که تتوی موقتی است. چنگیز هم فورا می گوید: «از دست این یاشار! دچار بحران میانسالی شده و مجبورم میکنه همه لیست آرزوهاشو برآورده کنیم! »

صفیه به صورت افراطی مراقب زاهیده است و زاهیده از این بابت اصلا خوشحال نیستم. او سعی می کند به دکترش بفهماند که برایش پرستار بفرستد اما گیزم می گوید: «تا وقتی من اینجام هیچ پرستاری حق نداره پاشو تو این خونه بذاره. » و حتی وقتی زاهیده به خواب می رود او را بیدار می کند تا مطمئن باشد که خواب بوده!

این را هم ببینید:  سریال مرد اگه عاشق بشه، قسمت ۲۳ بیست و سوم

هری به دیدن ال ایدا می رود و قرار می گذارند تا هرروز کلاس داشته باشند و همدیگر را ببینند! کمی بعد اوزان به هری می گوید که ال ایدا هنوز هم عاشق او است و نباید به او نزدیک بشود اما هری می گوید: «به نظرم این تویی که ذهنت درگیر ال ایداست چون اون اصلا بهت فکر نمیکنه. »

شهنور در مورد این که ییلدیز با پسرهای دیگر گرم می گیرد به طالب می گوید و طالب با ترس و عصبانیت می گوید: «مامان زودتر بریم خواستگاری ییلدیز! پسرای دیگه از بس این خوشگله سمتش جذب میشن. میترسم کس دیگه ای مخشو بزنه! » شهنور وقتی می بیند طالب دست بردار نیست می گوید: «حتما کومسال الکی گفته وگرنه ییلدیز که همچین دختری نیست! » و طالب را آرام می کند.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.