سریال سودا قسمت ۵ پنجم

برای سریال سودا قسمت ۵ چه باید بدانیم؟

نگار را یک نفر غریبه از مدرسه بر میدارد و به خانه لیلا می‌برد. علامتی به مهران برای این‌که بداند می‌توانند دخترش را اذیت کنند. مهران به هم ریخته است، مثل نقشه‌هایش. 

شهاب و پریناز درباره مهمانی نمایشی خواستگاری صحبت می‌کنند. در نهایت پریناز به شهاب می‌گوید که با خواستگار حرف زدم. هر کدام ما کسی دیگر را دوست داشتیم. پریناز این را می‌گوید که شهاب از جدیت علاقه‌اش با خبر شود. 

فاطمه به مادرش می‌گوید چرا بابا در این شرایط ما را گذاشت و رفت؟ خانواده هرمز که زندان است، درباره پنهان شدن او و بی خبر بودنشان صحبت می‌کنند. دختر می‌گوید من معلوم نیست تا چند روز دیگر زنده‌ام آن وقت بابام درگیره و نمی‌تونه حال. من رو بپرسه؟ مادر اشک می‌ریزد. 

شهاب از پسری در ماشینش آمار اسلحه را می‌خواد که از کجا آمده و چه کسی آورده. 

بیتا در پای تلفن دارد درباره شرایط بد زندگی‌اش صحبت می‌کند. در خاطرات نگار او را می‌بینیم. 

مهران از آرش می‌خواهد از راهی که نتوانند ردش را بگیرند آدرسی را برای طرف مقابل ارسال کند. دکتر، تلفن را برمیدارد و مهران پشت تلفن عمومی به او می‌گوید فکر می‌کنم سرگرد گوشی‌اش را شنود کرده. قضیه سارا را می‌‌داند و احتمالا محل قرار فردا را هم می‌داند. محل قرار تغییر کرده. شهاب را به دفتر بفرستد تا کارها را ردیف کنند. 

مهران از شهاب یک تریلی، یک ون و دو تا راننده می‌خواهد مهران که معمولی باشند. پلیس در جریان همه چیز هست و آن تریلی‌ها را بازداشت می‌کند. در تریلی، تصویر سارا که به صندلی بسته شده است و مهران شوکه می‌شود. 

این را هم ببینید:  سریال خسوف قسمت ۲۶ بیست و شش

مهران سراغ دکتر رفته و می‌گوید سربازه همه چیز را می‌داند، هم محموله هم سارا و هم اومد پیش من برای معامله کردن. که به قول خودش آزادی سارا در قبال اعتراف من و یک اسم. دنبال تو می‌گرده. دکتر می‌خنده. 

بیشتر ببینید:

دکتر میگه بذاریم دلش خوش باشه و می‌ره. به مهران که دستپاچه شده میگه خودت می‌دونی. بهتره گام‌هات رو درست برداری. 

فاطمه با مادرش در اتوبوس هستند. مادرش می‌گوید داریم میریم بابا رو ببینیم. 

مهراندر اداره پلیس است و مشغول معامله کردن. مهران می‌گوید اشتباه کردم گفتم. با تو نمیشه به نتیجه رسید. بدون تو جان یکی در خطر است. چیزی که می‌خواهی جان یک عده رو به خطر می‌اندازد. پلیس از او محل قرار را می‌خواهد. مهران می‌گوید نشانتان می‌دهم. 

فاطمه با پدرش در زندان روبرو شده است. هرمز می‌پرسد چرا آمدی؟ چه کسی به تو خبر داده؟ 

در جلسه بازجویی، مهران نشسته و برگه‌ها را پر کرده است. می گوید یک تار مو نمی‌گذارم ا زکسی که دوستش دارم به خاطر من کم بشه. آرش پیش او آمده و می‌پرسد چه گفته‌ای بگذار کمکت کنم. 

آرش ظاهرا پشت بعضی از ماجراهاست و اوست که برنامه‌ّا را از جمله دزدیده شدن نگار مدیریت کرده است، از جمله اتفاقاتی که در قسمت قبل در پارکینگ افتاد. 

بیتا می‌آید تا با مهران صحبت کند. پلیس اجازه نمی‌دهد. از مهران که دست‌هایش بسته شده می‌پرسد چه بلایی سرت آمده؟ مهران می‌گوید خانواده را تو داری ناامید می‌کنی. درخواست طلاق را تو دادی ها. من وقت و فرصت و حوصله ندارم. و می‌نشیند در ماشین پلیس که برود. 

این را هم ببینید:  سریال خاتون به پایان رسید، حالا چی ببینیم؟

سر قرار که می‌رسند، مهران و پلیس می‌بینند که مرکزی که احتمالا سارا در آن بوده است منفجر می‌شود و آتش می‌گیرد. 

در ادامه، خاطرات مهران و سارا را در خاطرات او در زندان مرور می‌کنیم.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.