سریال آخرین تابستان قسمت ۳۰ سی

 

 

آکگون جرئت و روی این که جلوی سلیم بایستد و بگوید که جاسوس او بوده را ندارد و به همین خاطر برایش نامه می نویسد و در خانه می گذارد و بعد هم از خانه بیرون می رود که با یامور روبرو می شود. آکگون می گوید: «دارم میرم. دیگه هم چیزی نپرس. » یامور ناراحت می شود و جا می خورد و دلیلش را می پرسد. اکگون می گوید: «چیزی نیست که مربوط به بابات باشه اما ادم باید خودشو بشناسه و بدونه که از کجا اومده. » یامور می پرسد: «کی میری؟ » همان موقع کان که اتفاقی حرف های آنها را شنیده با خوشحالی جلو می رود و می گوید: «داری میری؟ به سلامتی. » و وقتی قیافه ی غمگین یامور را می بیند، می گوید: «نظرتون چیه یه گود بای پارتی بگیریم؟! » آکگون بدون حرفی میرود.

جانان برای صحبت و تسلی به خانه ی بانو می رود و سلیم هم که ان اطراف بوده با دیدن جانان جلو می رود و از او می خواهد که برگردند اما بانو آنها را دیده و با چشمان گریان و پر از خشم جلو می رود و می گوید: «به چه حقی اومدین اینجا؟ شوهرمو کشتین و حالا راحت شدین؟ » جانان با ناراحتی سرش را پایین می اندازد و سلیم او را از آنجا دور می کند.

اکگون به دیدن سونر در بیمارستان می رود. او می گوید: «من هیچ وقت یکی این که یکی بهم بدی کنه رو یادم نمیره و یکی هم اگه کسی در حقم خوبی کنه. خواستم ازت تشکر کنم که به یامور حرفی نزدم… منم بابامو از دست دادم. میمرد کمتر ناراحت میشدم… »

بیشتر ببینید:

کان که فهمیده یامور آکگون را دوست دارد با عصبانیت و ناراحتی به او می گوید: «تو با من نیستی! قلبت با اکگون داره منو ترک میکنه! منم بیشتر از این نمیتونم اینو تحمل کنم! بسه! » و می رود. ناز شب وقتی زن ها دور هم نوشیده اند و کمی سرخوش شده اند، پیش یامور می رود و به او می گوید: «یامور تو رفتن آکگون رو نمیخوای. چرا حساتو مخفی میکنی و با این که کان رو دوست نداری، خودتو مجبور میکنی اونو دوست داشته باشی؟! » یامور اخم می کند و می گوید: «چرت و پرت نگو من کان رو دوست دارم! »

فاتح برای این که سلیم را عصبانی کند به او می گوید: «مطمئنی این وسط جاسوس هست؟ نکنه یه دادستان فاسد داریم؟! » و به او اشاره می کند! سلیم انقدر عصبانی می شود که به او حمله می کند و به زور او را از فاتح جدا می کنند.

جانان زیادی می نوشد و از رستوران بیرون می رود. از ان طرف احمد منتظر اکگون است تا با هم دیدار کنند و خبر ندارد که افراد پلیس هم او را تعقیب کرده اند. درست لحظه ای که آکگون به سمت احمد می رود، جانان را می بیند که با حالی خراب کنار کوچه نشسته و به سمتش می رود و به احمد هم می گوید که فردا همدیگر را ملاقات کنند. سلیم که چیزی نمانده بوده جاسوس را دستگیر کند، به خاطر این اتفاق عصبانی می شود.

این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۳۳۴ زیرنویس چسبیده فارسی

یامور و آکگون به سلیم زنگ میزنند تا مراقب جانان باشد. سلیم هم او را به خانه می برد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.