سریال امپراطوری سلجوقیان قسمت ۴۸ چهل و هشت

 

آلپ ارسلان و جنگجوهایش همراه با ژنرال دوکاس به قبیله ی مرو می روند. چغری بیگ با مهربانی با ژنرال رفتار می کند و برای صرف شام او را به چادرش دعوت می کند. ژنرال و آلپ ارسلان و چغری بیگ و حسن اتابک سر یک میز می نشینند و قبل از آماده شدن غذا کمی گفت و گو می کنند. حرف از تاریخ و قدرت ملت ترک و تاریخ بیزانس می شود و ژنرال دوکاس با غرور می گوید:« قدمت بیزانس خیلی زیاده اما دولت شما کمتر از یه قرنه که تشکیل شده.» چغری بیگ در جواب می گوید:« درسته که قدمت دولت ما زیاد نیست اما تاریخ ما به قدمت دولتمون نیست…تاریخ قوم ما برمی گرده به آتیلا.» آنها درمورد داستان های تاریخی صحبت می کنند و ژنرال دوکاس به هیچ وجه قانع نمی شود وهمچنان قدرت ارتش بیزانس را خیلی بیشتر از قدرت ترکها می داند.

یاسر به شهور سلطان می گوید که نگهبان مشکوک را درحالی که زیادی به یک خانه ی مخفی رفت و آمد می کرده دیده است. شهور سلطان برای اینکه همه چیز را با چشمان خودش ببیند به همراه یاسر به خانه ی مخفی می رود. او و یاسر در ان خانه چند صندوق پر از سلاح پیدا می کنند. در اتاق دیگری از خانه شهور با یک صندوق پر از طلا مواجه می شود و متوجه می شود که امیر بوزان درمورد هزینه ی فولادها دروغ گفته است و پول خرید فولادها را برای خودش برداشته است. شهور سلطان که از این موضوع شوکه شده زیر لب امیر بوزان را خائن می نامد و با اضطراب به همراه یاسر از خانه خاج می شود. نگهبان قرمطی آنها را هنگام خروج از خانه می بیند.

این را هم ببینید:  سریال راز بقا قسمت ۵ پنجم

شهور سلطان در اتاق خصوصی اش نامه ای برای سلطان مودود می نویسد. او در نامه می گوید:« خائن بودن امیر بوزان بدون شک و شبهه برای ما آشکار شد. ولی مجازات کردن امیر بوزان که قدرت و تسلط زیادی در بست داره کار خیلی مشکل و خطرناکیه از سلطانمون می خوام که امیر بوزان رو به بهونه ای به غزنین دعوت کنن و همونجا مجازاتش کنن.» او نامه را با دست لرزان به یاسر می دهد و می گوید:« اعتمادم به تو خیلی زیاده. این نامه رو بدون اینکه کسی متوجه بشه به غزنین ببر.»

از طرفی نگهبان قرمطی به امیر بوزان می گوید که شهور سلطان و یاسر را هنگام خروج از خانه ی مخفی دیده است. بوزان متوجه می شود که دیگر خیانتش برای شهور آشکار شده است. او برای لحظاتی عصبانی می شود اما خیلی زود به خود مسلط می شود و رو به نگهبان می گوید:« از این به بعد مجبور می شیم مبارزه مون رو آشکارا دنبال کنیم.»

بیشتر ببینید:

آلپ ارسلان ژنرال دوکاس را در زندانی که در محوطه ی قبیله است حبس می کند. وقتی ژنرال از گوشه ی چشمش آکچا را در قبیله می بیند لبخندی می زند و آزادی اش را نزدیک می بیند.

باتور بیگ که ماموریتش را با موفقیت انجام داده به قبیله ی مرو برمی گردد و با حرارت زیاد ماجرای امیر بوزان و شک و شبهه های شهور سلطان به بوزان را برای همه تعریف می کند. آلپ ارسلان و چغری بیگ مطمئن می شوند که به زودی شهور با چهره ی واقعی بوزان رو به رو خواهد شد و قضیه ی بوزان را تا حدود زیادی حل شده می دانند.

این را هم ببینید:  سریال چکاوک قسمت ۷۷ هفتاد و هفت

 

در قصر بست شهور سلطان از اینکه با آدم خطرناکی مثل بوزان طرف است وحشت کرده و هربار که با او رو به رو می شود به زحمت خونسردی اش را حفظ می کند و خود را آرام نشان می دهد. بوزان در تالار قصر به شهور سلطان می گوید:« شنیدم که بیماری سلطان مودود بدتر شده. ان شالله که خوب می شن اما وقتی زمان مرگشون برسه خیلیا برای تاج و تخت وارد مبارزه می شن و در این بین شاهزادمون مسعود هم باید امتحان بزرگی رو پشت سر بذاره.» شهور سلطان تمایلی به شنیدن این حرفها نشان نمی دهد اما بوزان ادامه می دهد:« به وقتش ما هم باید برای به تخت نشوندن شاهزادمون تلاش کنیم.»

نگهبان قرمطی و فداییان سیاهپوش یاسر را قبل از رسیدن به غزنین در خاک بست گیر می اندازند و چند نفری او را محاصره می کنند.

ککومنوس و دیوژن تصمیم می گیرند برای کشتن ژنرال دوکاس آلپاگوت را به همراه گروهی سرباز به خاک سلجوقیان بفرستند. آلپاگوت که می ترسد با اینکار نقشه های الپ ارسلان را به هم بزند به ککومنوس می گوید:« اما قربان بهتر نیست تنها به این ماموریت برم؟ چون به هرحال مسئله کشتن ژنراله و سربازها باید مراقب دهنشون باشن.» ککومنوس می گوید:« لازم نیست می تونی بعد از اینکه ژنرال رو کشتی سربازها رو هم بکشی تا خیالمون راحت بشه.»

 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.