سریال چکاوک قسمت ۷۶ هفتاد و شش

 

مراد به همراه گلچه به اداره می رود. کمی بعد دکتر به آنجا رفته و به مراد که وزیر بهداشت است، گزارش می دهد که دکتری در بیمارستان آنها با درمان اشتباه باغچه فلج شدن بیمار شده است.

کامران دم در حیاط مدرسه می رود. او فریده را از دور میبیند و متوجه می شود که گردن فریده به خاطر نداشتن بالش درد میکند.

کامران با هماهنگی کاتینا پنهانی به اتاق خوابگاه می رود و برای تخت فریده بالش می‌گذارد. او پایه تخت فریده را نیز که شکسته است تعمیر میکند.

سیف الدین به مغازه رفته و از دستیارش میخواهد که در مورد آزلیا تحقیق کند.

بسیمه به بیمارستان به دیدن نریمان می رود. دکتر آمده و به نریمان خبر می دهد که در مورد کامران به وزیر بهداشت خبر داده است و قرار است به او سر بزنند. او می‌گوید که نریمان میتواند از کامران شکایت کند. بسیمه نگران می شود. نریمان به او می‌گوید که کامران زندگی اش را نجات داده است و او قصد شکایت ندارد.

شب وقتی فریده داخل اتاق می رود، متوجه بالش و تعمیر تخت خود می شود. او از بوی بالش تشخیص میدهد که کار کامران بوده است. او یک شیشه پماد برای درد گردن نیز کنار تخت می بیند.

آزلیا به بیمارستان پیش نریمان می رود. او سعی دارد نریمان را تحریک کند تا از کامران شکایت کند و می‌گوید که به نظرش کامران به خاطر فریده سعی در کشتن او داشته است.

بیشتر ببینید:

کامران به بیمارستان رفته و به نریمان سر می زند. سپس به اتاق خودش رفته و تا صبح آنجا می ماند. صبح کامران دوباره به نریمان سر می زند. نریمان می‌گوید که دلش برای آفتاب تنگ شده است. کامران او را به محوطه بیمارستان می برد. نریمان می‌گوید که میخواهد اسم بچه شان را گونش بگذارد. او می‌گوید که میداند کامران قصد دارد به خاطر فریده عمارت را بخرد و باید مراقب مخارجش باشد و به فکر بچه شان باشد. کامران می‌گوید‌ که این مسایل به او ارتباطی ندارد و او به خاطر فریده هر کاری حاضر است بکند و قرار نیست دیگر هرگز با نریمان باشد. نریمان ناراحت می شود.

در عمارت ، یوسف دستمالی را که یادگار مادرش بوده به مژگان می دهد. مژگان خوشحال می شود.

آقا جمال در اتاق سیف الدین است. بسیمه در سالن نشسته و مژگان پیش او می رود. بسیمه با خوشحالی به مژگان می‌گوید‌ که سیف الدین میخواهد نجمیه را به یوسف بدهد. مژگان با شنیدن این خبر شوکه و ناراحت می شود.

در اتاق، سیف الدین به جمال می‌گوید که میخواهد با هم فامیل بشوند. جمال که تصور میکند منظور او مژگان است، می‌گوید که او نیز متوجه علاقه یوسف و مژگان شده است. سیف الدین جا خورده و چیزی به روی خودش نمی آورد. او می‌گوید که از پدر مژگان برای رفتن به خواستگاری اجازه میگیرد.

آزلیا به بیمارستان پیش کامران رفته و ملاقه ای به او می‌دهد که یک دکتر اروپایی از روش آمپول کامران استفاده کرده است. کامران خوشحال می شود. آزلیا از او میخواهد که او را به پیک نیک ببرد. کامران می‌گوید که سر فرصت این کار را میکند.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۱۴۱ صد و چهل و یکم

سیف الدین و بسیمه مژگان را صدا می زنند و سیف الدین به او می‌گوید که یوسف به او علاقه مند است و اگر او نیز به یوسف علاقه دارد، سیف الدین برای پدر مژگان نامه بنویسد و برای خواستگاری اجازه بگیرد. مژگان با خجالت تایید میکند.

مژگان بیرون آمده و موضوع را به یوسف می‌گوید‌. یوسف نیز خوشحال می شود.

فریده پیاده در حال رفتن به خانه مراد است. مراد سر راه او را می بیند و سوار کالسکه میکند تا به خانه بروند. بعد از اینکه تدریس فریده تمام می شود، مراد او را به حیاط صدا زده و دوچرخه ای را به او می‌دهد و می‌گوید که این هدیه برای این است که دیگر پیاده به آنجا نیاید. فریده خوشحال شده و تشکر میکند. مراد به او دوچرخه‌سواری یاد می دهد.

شب در خوابگاه همه دخترها دور دوچرخه جمع شده و به نوبت سوار آن می شوند.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.