سریال ساخت ایران ۳ قسمت ۶ ششم

سریال ساخت ایران ۳ قسمت پیشین دیدیم که مرتضی و غلام جلوی در ایستاده‌اند در ماشین که ستاره سر می‌رسد. ستاره می خواهد برود مسافرخانه که غلام می‌گوید دل دایی‌ام کوچک است، از آن نرنج. ستاره عصبانی می‌شود و می‌گوید اگر اجازه بدهید من پیاده شوم. اصرار دارند به خانه بروند!

غلام پیشنهاد می‌کند مرتضی عاطفه را بگیرد. او می‌گوید اگر دو پا بپرم روی مین ولی این را از من نخواه. اینطوری نیست که آتیه بد باشد ولی سیسِش به من نمی‌خورد.

‌آقای ستوده (هومن برق‌نورد) داره تلویزیون می‌بینه به انگلیسی و سعی می‌کنه یاد بگیره. و رانندگی می‌کنه. پیش آکواریوم فروش می‌رود . نشانی می‌دهد که شهرام او را اینجا فرستاده و رمز را می‌گوید. مرد آکواریوم فروش می‌گوید همه جوره در خدمتم. تصویری را در موبایل از لوح‌های قدیمی نشان او می‌دهند. ستوده می‌گوید کار من را راه بینداز. آکواریوم فروش می‌گوید من کسانی که کار عتیقه می‌کنند را پیدا می‌کنم و یکی دو روزه بهتون خبر میدم.

Sakhte Iran 3 Serial Part 6

سیاوش او را تعقیب می‌کند و بعد از او وارد آکواریوم‌فروشی می‌شود. شماره فرد را می‌گیرد که برایش مثلا عکس ماهی را واتس‌آپ کند. اسم او گلدوست است. بیرون که می‌آید زنگ می‌زند به دختری و می‌گوید نامش گلدوست است. جواب او این است که شماره‌اش را گرفتم و می‌توانم اطلاعاتش را با فرستادن عکس ماهی هک کنم.

کلاه‌به سر می‌آید پیش غلام و مرتضی و عکس یک اسب را به آن‌ها نشان می‌دهد. یک مسابقه اسب‌سواری در پیش است. می‌گوید این اسب نباید پایش به مسابقه برسد. می‌خواهند اسب را بیهوش کنند و وعده پول تپل به آن‌ها می‌دهد. اسم اسب، فریاد است.

بیشتر ببینید:

تصاویر بعد به دزدانه رفتن به داخل اسطبل می‌گذرد. پس از دست و پا چلفتی‌بازی‌های فراوان، اسب لگدی به غلام می‌زند که مدتی بیهوش می‌شود. مرتضی هم می‌خواهد او را بیهوش کند که باز با یک لگد همان اتفاق برای مرتضی هم اتفاق می‌افتد. در تلویزیون، در حال توضیح ماجرای قطعی برق است. حدس زده شده که مربوط به سایت‌های شرط بندی باشد!

۸ اسب اصلی مسابقات بین‌المللی تهران در این محل بیهوش شده‌اند.

غلام به ستاره زنگ می‌زند می‌گوید می‌آیم ببینمت. مرتضی هم رفته سوئیچ بگیرد از پدرش که او می‌گوید شما غلط کرده‌اید و به آن‌ها سوئیچ نمی‌دهد. در کوچه هستند که بروند که مریم هم به خانه می‌آید. می‌خواهد پدر مرتضی را ببیند. جلوی مریم (ماری) در تعارف می‌اندازند پدر را، که مجبور می‌شود سوئیچ را به آن‌ها بدهد.

ستوده، با همسرش مهسا در حال صحبت کردن درباره سفر به ترکیه است. به تنهایی رفتن او اعتراض می‌کند. می‌خواهد تنهایی به استانبول سفر کند. زن می‌گوید نمی‌خواهم تنها بروی. اسم مریم در شناسنامه عصمت است. برای لوح‌ها دارد می‌رود.

غلام و مرتضی دم در باشگاه هستند. مرتضی می‌خواهد دور تشک را ببوسد و خداحافظی کند.

سیاوش در خانه زن در استخر است. به خاطر افتضاحی که مرتضی و غلام به بار آورده‌اند مواخذه می‌شود.

سیاوش می‌گوید گلدوست آدمی به اسم نیکنام که مال‌خر عتیقه در دهه ۶۰ بوده را به ستوده معرفی کرده. حالا اون داره میره استانبول دنبال نیکنام.

این را هم ببینید:  سریال جناب عالی قسمت ۵ پنجم
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.