سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۱۹۴ صد و نود چهار

 

صبح گلبن شننور را می بیند که هنوز گریه می کند. شننور می گوید: «از پسرم خجالت میکشم. اون همیشه منو یه زن قوی می دید. بهم احترام میذاشت. الان فهمیده که چقدر ضعیف و ناتوانم!» گلبن نزدیکش می شود و می گوید: «تو ضعیف نیستی! همین که دست روت بلند کرده از خونه اومدی بیرون.» شننور می گوید: «اولین بار نبود گلبن! سالها طول کشید تا بیام بیرون. هیچکس نمی دونه. تو هم به کسی چیزی نگو. اگه اسات بفهمه نابود میشه!» اما اسات با بغض همه اینها را شنیده است. گلبن شننور را نوازش می کند و می گوید: «آدم کسی رو که دوستش داره لمس می کنه.» شننور هم دست روی موهای گلبن می کشد.

صفیه لباس مخصوص نظافتش را می پوشد و به طبقه خان می رود تا آنجا را تمیز کند. او نگاهی به آنجا می اندازد و به یاد شب هایی می افتد که خان دیر به خانه برمی گشت و زمان هایی که گلبن و صفیه را به خاطر کارهایشان سرزنش می کرد و هر لحظه عصبانی تر می شود.

خان که جایی برای رفتن ندارد به خانه جیلان رفته و روی پله ها خوابش برده که بارکین از راه می رسد و از او می خواهد از آنجا برود. اما جیلان سر می رسد و با دیدن خان نمی تواند بی تفاوت باشد و از او می خواهد داخل شود.

حکمت لیست کارهایی که برای وقت گذراندن با عمر نوشته را می خواند و با ناراحتی چیزهایی را که برای یادآوری روی دستش و آینه اتاق نوشته پاک می کند.

بیشتر ببینید:

اسات از گلبن خواسته مادرش را بیرون ببرد تا هوایی بخورد و گلبن با اینکه برایش سخت است به خاطر اسات قبول می کند. گلبن کبودی صورت شننور را پاک می کند و به راه می افتند و جلوی در با اوکشان رو به رو می شوند. اوکشان وقتی می مبیند شننور سعی دارد صورتش را پنهان کند متوجه می شود چه اتفاقی برایش افتاده و با ناراحتی به ممدوح می گوید: «من اون نگاه رو می شناسم.» ممدوح می فهمد که اوکشان هم گذشته تلخی داشته و متاثر می شود.

وقتی خان به جیلان می گوید خواهرش او را بین زباله ها دیده و طردش کرده جیلان می گوید: «خودتم خوب می دونی هر کاری هم کنی خواهرت تو رو می بخشه. هر کاری هم کنی تو جون صفیه ای. اگه تو رو به دنیا می آورد همینقدر دوستت داشت. قدر این دوست داشتن رو بدون.» خان می گوید: «من نه لیاقت تو رو دارم و نه خواهرم رو.» جیلان با کلافگی می گوید: «مساله لیاقت نیست. اگه ارزشش رو نداری می تونی شکرگزارش باشی.» خان با دیدن ناراحتی جیلان از خانه او هم می رود.

گلبن شننور را برای خوردن صبحانه برده و سعی می کند کمی از غذاها بخورد تا شننور را خوشحال کند اما نمی تواند و شننور از او می خواهد خودش را اذیت نکند. گلبن به شننور می گوید: «منم کتک زیاد خوردم. آدم تو خودش دنبال تقصیر می گرده. این از کتک خوردن هم بدتره. اما اگه همه دلایل دنیا هم جمع بشن ما مستحق این نبودیم.» شننور با چشمان پر از اشک به حرف های گلبن گوش می کند.

این را هم ببینید:  سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۱۸۹ صد و هشتاد و نهم با دوبله فارسی

اسات از برادرش خواسته به خانه آنها بیاید تا در مورد وضعیت مادرش صحبت کنند و کارهای طلاق را پیش ببرند. برادر اسات می گوید: «تو وقتی تو امریکا خوش می گذروندی من خیلی سعی کردم مادر جدا شه اما هر بار برمی گشت. الانم اگه مساله ازدواج تو نبود این اتفاق نمی افتاد. خیلی وقت بود دست رو مادر بلند نکرده بود. شایدم مادر هیچی نمی گفت.»

اگه برای خریدن کتابی برای نریمان به مناسبت روز عشق به کتابفروشی می رود و ناجی کتاب آنا کارنینا را پیشنهاد می دهد. وقتی اگه می گوید پولش برای خریدن آن کافی نیست ناجی یک تخفیف خوب می دهد. دختر و پسر جوانی هم وارد می شوند و ناجی با دیدن آنها به یاد خودش و صفیه در کتابخانه مدرسه می افتد. ناجی به جای نگاه کردن به کتاب ها محو تماشای صفیه شده و کتاب ها روی سرش می افتند. آن روز هم ناجی کتاب آناکارنینا را در دست صفیه دیده بود. وقتی دختر از مغازه بیرون می رود پسر برای او کتابی می خرد و ناجی پول آن را هم نمی گیرد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.