سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۶۰ شصت

 

همه با نگرانی بالای سر عابدین جمع شده اند. عابدین هیچ تکانی نمی خورد و همه وحشت کرده اند. گلبن هم از ترس خشکش زده تا اینکه حکمت می گوید: «گلبن تو چی کار کردی؟» گلبن در حالی که زمزمه می کند: «من کشتمش!» به طرف خانه پدری اش می رود و توی کمد اتاقش قایم می شود.

در طرف دیگر صفیه بعد از شنیدن اینکه بیماری ناجی برگشته بدون هیچ حرفی به گوشه ای خیره شده است. ناجی با نگرانی از او می خواهد حرفی بزند. ناگهان صفیه می خندد و می گوید: «خدایا! منم میگم این مرد چشه! بیماری که چیزی نیست. زود خودت رو می بازی. خب درمان میشی!» ناجی از حالت عجیب صفیه تعجب کرده اما پیش از اینکه حرفی بزند صفیه بدون وسواس های همیشگی اش در مغازه را باز می کند و برای خرید به بازار می رود.

وقتی اسات به خانه می رسد و از اتفاقی که افتاده باخبر می شود فورا دنبال گلبن می رود و او را در کمد اتاق سابقش در حال گریه پیدا می کند. او گلبن را از توی کمد بیرون می آورد و در آغوش می گیرد و به او اطمینان می دهد که اتفاقی برای پدرش نیفتاده و او صحیح و سالم در خانه ممدوح است.

در اتاق قرمز دکتر از خان می پرسد: «پس یا خودتون رو می بخشید با مجازات می کنید!» خان می گوید: «مجازات کردن آسونه! من راه سخت رو انتخاب کردم! اما نمی دونم از پسش برمیام یا نه!» دکتر می پرسد: «پشت این آرزوی بخشش حتما یه گناه بزرگ هست!» خان می گوید: «من باعث مرگ زن و بچه م شدم! قبل از این هم عزیزانم رو آزار دادم. حتی وقتی بچه بودم!» خان می پرسد: «شما هم فکر می کنید من دیوونه م مگه نه؟» دکتر می گوید: «نه. شما گناهکارید! گناهکاری که می خواد بخشیده بشه.» خان در مورد وابستگی اش به زباله ها هم می گوید و می گوید خودش را بین آنها زنده و در امینت حس می کند، انگار که بین دوستانش است. او ادامه می دهد: «از بین زباله ها چیزهایی رو برای خودم برمیدام. بیشتر اسباب بازی و اعلامیه های مرگ. اونا رو کنار هم نگه میدارم. نمی دونم چرا!» خان می گوید قول داده دیگر به سراغ زباله ها نرود اما دکتر می داند که این اتفاق به این سادگی نمی افتد.

این را هم ببینید:  سریال سودا قسمت ۴ چهار

صفیه برای خریدن میوه به بازار رفته و بدون ترس به میوه ها دست می زند و ناجی که تعقیبش کرده با تعجب نگاهش می کند.

گلبن بعد از اینکه کمی آرام می شود از اسات عذرخواهی می کند و می گوید: «قبلا همین کار رو با اسرا کرده بودم. مثل خان. ما چرا اینجوری ایم؟ انگار یه خشم بزرگ درونمون منتظره تا بیاد بیرون!» اسات می گوید: «تو فقط خواستی از مادرم محافظت کنی. خان مشکل کنترل خشم داره. تو مثل اون نیستی!»

بیشتر ببینید:

عابدین از شننور می خواهد با او همراه شود تا به خانه شان برگردند و وقتی شننور مخالفت می کند عصبانی می شود و اوکشان هم در حمایت از شننور جواب او را با عصبانیت می دهد. شننور هم که جرات پیدا کرده می گوید: «دیگه تموم شد. تحمل این زندگی رو ندارم. سالها به خاطر بچه ها طاقت آوردم اما دیگه نه علاقه ای باقی مونده نه احترامی!» اسات هم کنار مادرش می ایستد و می گوید: «از زندگی ما برو بیرون!» عابدین موقع رفتن به شننور می گوید: «هر دومون می دونیم خودت برمی گردی! اینم بدون طلاقت نمیدم!» خان هم حرف های او را می شنود اما برخلاف انتظار بقیه واکنشی نشان نمی دهد.

خان و گلبن صفیه را می بینند که با کیسه های خرید وارد آپارتمان شده و تعجب می کنند و وقتی خان علتش را از ناجی می پرسد و می فهمد او حقیقت را در مورد بیماری اش به صفیه گفته عصبانی می شود و او را سرزنش می کند.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۳۸۰ دوبله فارسی - سیصد و هشتادم

صفیه مشغول آماده کردن غذاست که حکمت می گوید دلش کباب می خواهد و از ناجی می خواهد او را به رستوران ببرد اما ناجی می گوید بدون صفیه غذا از گلویش پایین نمی رود و شاید در یک فرصت دیگر بروند. صفیه فورا می گوید: «بعدا نه. همین الان بریم.»

جیلان در حال عکاسی است که خان را می بیند که با لبخند برایش ژست گرفته. جیلان کلافه می شود اما خان می گوید دارد تلاش می کند جیلان را خوشحال کند. او از جیلان می خواهد امشب با آنها در شام خانوادگی همراه شود اما جیلان باز هم قبول نمی کند.

خانواده درن اوئلو وارد رستوران می شوند اما صفیه جلوی در می ایستد و بقیه از او می خواهند اگر منصرف شده خودش را اذیت نکند اما صفیه وانمود می کند که هیچ مشکلی ندارد و همه سر میز می نشینند.

ادامه ماجرا…

 

 

 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.