سریال چکاوک قسمت ۷۷ هفتاد و هفت

 

کامران به کلاس رفته و بچه ها سر کلاس می‌گویند که فریده دورچرخه سواری میکند. کامران عصبی شده و می‌گوید که دوچرخه‌سواری را برازنده خانم ها نمی داند.

آزلیا دوباره به بیمارستان می رود و سعی دارد نریمان را قانع کند که از کامران شکایت کند. منور در سالن پیش خدمتکار آزلیا است و از وضعیت نریمان گلایه میکند و میگوید که با او بد برخورد میکند و از اینکه مدام باید او را جابجا کند خسته شده است.

بعد از تمام شدن کلاس ، فریده از کامران به خاطر آوردن بالش و تعمیر تختش تشکر میکند. کامران ابتدا انکار میکند که کار او بوده است، اما فریده می‌گوید که بالش بوی او را میداد.

فریده به حیاط رفته و سوار دوچرخه می شود و می رود. کامران از دیدن این صحنه شوکه شده و با کالسکه فریده را تعقیب می‌کند.

فریده به خانه مراد می رسد.مراد در حیاط بساط پیکنیک راه انداخته و با گلچه از فریده استقبال میکند. فریده پیش آنها می نشیند. او یاد پیک‌نیک های کامران افتاده و اشک می ریزد. مراد اشک او را پاک میکند. فریده می‌گوید که یاد خاطره ای افتاد. کامران از دور این صحنه ها را میبیند و به شدت عصبی می شود.

کامران به عمارت برمی‌گردد و با عصبانیت به اسب سواری می رود. سپس دم خانه مراد می رود. فریده به مدرسه برگشته است. کامران با عصبانیت مراد را به خاطر نزدیک شدن به فریده کتک می زند.

بیشتر ببینید:

مژگان به مدرسه رفته و به فریده خبر می دهد که نریمان فلج شده است. شب فریده به بیمارستان برای دیدن نریمان می رود. نریمان از فریده میخواهد که از کامران فاصله بگیرد تا از او قطع امید کند تا پیش او و بچه اش بماند، وگرنه از کامران شکایت میکند و او اخراج می شود. فریده با ناراحتی به مدرسه برمی‌گردد.

کمی بعد کامران دم مدرسه آمده و با حرص ، لاستیک های دوچرخه را پاره می کند. فریده بیرون پیش کامران می رود. کامران با عصبانیت میگوید که او دیگر حق ندارد به خانه مراد برود. فریده از او میخواهد که برود و می‌گوید‌ که او قصد دارد با مراد ازدواج کند. کامران شوکه می شود. فریده به اتاق برمیگردد و گریه میکند.

کامران به کلبه می رود. آزلیا نیز به آنجا می رود. او متوجه ناراحتی کامران می شود. کامران به او می‌گوید که به طور کامل از فریده جدا شده است. آزلیا سعی دارد او را دلداری بدهد.

دستیار سیف الدین پیش او رفته و می‌گوید‌ که آزلیا یک خواهر ناتنی به نام زاهده داشته که مرده است. سیف الدین با شنیدن اسم زاهده ،او را می شناسد‌.

فریده به بیمارستان رفته و به نریمان می‌گوید که کاری که او خواست را انجام داده است. سپس با ناراحتی بیرون می رود. نریمان با منور بد برخورد میکند. منور که دیگر طاقتش تمام شده ، بیرون آمده و دنبال فریده می رود. او به فریده می‌گوید‌ که نریمان به آنها دروغ گفته و او نباید به خاطر نریمان کامران را ترک کند، زیرا نریمان از شخص دیگری باردار است. فریده به شدت جا می خورد و خوشحال می شود.

این را هم ببینید:  سریال امانت ۳۵۱ سیصد و پنجاه یک

آزلیا و کامران با هم مشروب می خورند و مست می شوند. کامران آزلیا را به خانه اش می رساند. آزلیا با اصرار از کامران میخواهد که پیشش بماند. آنها به اتاق رفته و با هم می خوابند.

صبح کامران بیدار شده و وقتی به خودش می آید ، به آزلیا می‌گوید که کارشان اشتباه بوده است.‌او هنگامی که می‌خواهد برود ، در اتاق بغل عکس آزلیا و زاهده را میبیند. آزلیا داخل رفته و به او می‌گوید که او آدم کثیفی است، زیرا به زاهده ابرار علاقه کرده و قول ازدواج داده بود و بعد او را امیدوار کرده بود. سپس دفتر خاطرات زاهده را نشان میدهد. کامران انکار کرده و می‌گوید که زاهده دروغگو بوده است. آزلیا عصبانی شده و کامران را بیرون میکند.

کامران به بیمارستان می رود. فریده با خوشحالی در اتاق منتظر اوست. فریده با دیدن کامران او را می بوسد و می‌گوید که دوستش دارد. کامران جا می خورد. فریده منور را صدا زده و منور همه چیز را به کامران می‌گوید.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.