سریال از ما بهترون قسمت ۵۳ پنجاه و سه

 

گیزم به خانه ی صفیه می آید و منتظر است کفش هایش را برایش بیاورند تا داخل شود اما صفیه اصرار می کند که لازم نیست کفش هایش را بپوشد و همینطوری هم می تواند داخل بشود. گیزم با ذوق می گوید که دوست دارد شب سال نو با هم و دور هم باشند و دوباره اصرار می کند کفشش را بیاورند که صفیه بالاخره حقیقت را با دلهره برایش تعریف می کند. گیزم انقدر ناراحت می شود که همانجا با بغض و ناراحتی رابطه اش را با صفیه تمام می کند و می گوید: «افسوس که میخواستم سال نو کنار هم باشیم. اما همه چیز تموم شد. »

گوندوز از هری می خواهد با هم دخترها را برای خوردن قهوه بیرون ببرند. هری می گوید که پول ندارد و گوندوز با حرص می گوید: «تو چجوری زنده ای؟! »

گوندوز، الارا را برای خوردن قهوه به کافه می برد که باز یکی دیگر از دخترهایی که در آرایشگاه با گوندوز آشنا شده با دیدن او جلو می آید و با ذوق می گوید: «عشقم چطورِی؟! چقد امروز خوب صحبت کردیم. ماساژ سری که بهم دادی حسابی ریلکسم کرد. » الارا تا این را می شنود دوباره عصبانی می شود و از گوندوز می پرسد که اینجا چه خبر است؟ همان موقع مرد دیگری با دیدن الارا می گوید: «شما همون صوفیا یوکسل اوف هستین نه؟ » الارا با عصبانیت می گوید: «از صبح چند نفر اشتباه گرفتن منو! خیر من نیستم! » گوندوز فورا بهانه ای پیدا می کند و می گوید: «دیدی؟ منم اشتباه گرفتن! » اما الارا آرام نمی گیرد و گوندوز مجبور می شود حقیقت را به او بگوید.

گیزم و صفیه هردو به خاطر این که رابطه شان بهم خورده اصلا حال خوبی ندارند و دلتنگ هم شده اند. اما گیزم زیادی از دست صفیه دلخور است و راضی به آشتی نیست.

این را هم ببینید:  سریال قیام عثمان قسمت ۳۲۲ سیصد و بیست و دو

ییلدیز و ملیکه و صفیه دور هم در مورد طرز تهیه شکلات و رشد بهتر مو صحبت می کنند که گوندوز ناگهان می گوید: «فهمیدم من این چیزارو از کجا میفهمیدم! سالهاست دم گوش من در مورد این چیزای دخترونه صحبت کردین. » صفیه می گوید: «اگه اونطوری بود یاشارم باید بلد میبود! اون حتی حرفایی که بهش میزنیم رو هم نمیشنوه! »

ال ایدا کفش هایی عین کفش گیزم را سفارش داده اما چون سایزش بزرگتر است آن را به کومسال میدهد. کومسال هم با شادی کفش ها را به عنوان هدیه به شنور میدهد! شنور هم که حسابی خوشحال شده می گوید: «منم یه چیزی برات خریدم که حسابی هیجان زده میکنه. لاک ناخن خریدم! » کومسال که انتظار نداشت این را بشنود، لبخندش خشک می شود اما وانمود می کند که خوشحال شده و تشکر می کند!

ییلدیز و صفیه اتفاقی با شنور در محله برخورد می کنند و با دیدن کفش های او، صفیه فریاد میزند و می گوید: «تو یه دزدی! ملت بیاین ببینین که شنور کفش دخترمو دزدیده و پاش کرده! » شنور خجالت می کشد و همه مردم جمع می شوند. طالب هم از راه می رسد و با عصبانیت از مادرش دفاع می کند اما صفیه دست بردار نیست که شنور می گوید:« بیا سایز پامو ببین! من ۴۱م! کفش تو چند بود؟! » ییلدیز با خجالت می گوید: «۳۸! » و طالب با افسوس می گوید: «از شما انتظار نداشتم. من اون کفشو برای این که کسی ندزده گذاشتم تو جا کفشی! » صفیه و ییلدیز خیلی خجالت می کشند و فورا به خانه برمیگردند اما طالب دیگر جواب زنگ های ییلدیز را نمیدهد.

بیشتر ببینید:

گوندوز، الارا را به خانه شان می برد که هردو با صفیه و ملیکه و ییلدیز در حالی که شکلات ها را داخل بسته بندی با عکس الارا می گذارند می بینند و الارا خیلی عصبانی می شود و می گوید: «این کارتون کلاه برداریه! دیگه حق ندارین از اسم من استفاده کنین. » صفیه هم مجبور می شود همان اسم صفیه یوکسل را روی شکلات هایش بگذارد اما کار نمی گیرد و دیگر کسی از شکلات هایش نمی خرد…

گوندوز پول هایش را جمع کرده و با آن برای الارا یک دستبند زیبای طلا خریده. اما وقتی می رود تا هدیه اش را به الارا بدهد، الارا می گوید: «گوندوز هدیه های گرون قیمت واقعا واسه من بی معنیه. من هدیه های معنوی رو که عشقمون رو نشون میده دوست دارم. » گوندوز آب دهانش را قورت میدهد و دستبند را پنهان می کند. بعد با عجله سراغ هری می رود و می گوید: «دستم به دامنت! کادویی که واسه الارا خریدی رو بده من. به یه کادوی ارزون قیمت نیاز دارم. » هری می گوید: «تو هم دستبندی رو که برای الارا خریدی بده به من که منم به ال ایدا یه چیزی بدم! » گوندوز می گوید: «اما من هزار لیر واسه دستبند دادم! » و در نهایت مجبور می شود که دستبند را بدهد و به جای آن ماگ مسخره ی ارزان قیمت را بگیرد.

صفیه برای معذرت خواهی از شکلات هایش برای شنور می فرستد اما شنور به آنها حساسیت نشان میدهد و همه جایش شروع به خاریدن می کند و صفیه را بیشتر از قبل لعنت می کند.

ال ایدا برای شام از آشپز می شنود که بوقلمون پخته اند و خیلی خوشحال می شود و همان را سر میز شام می آورد. بعد با الارا و گوندوز و هری سر میز می نشینند و بوقلمون را می خورند. هری دستبند را به ال ایدا میدهد و او را واقعا خوشحال می کند. گوندوز هم در حالی که حرص می خورد به انها چشم می دوزد. اما الارا از این ماگ کم ارزش حسابی خوشش می آید.

این را هم ببینید:  سریال سه خواهر قسمت ۱۱ یازدهم

برای کنسرت شب سال نو، صفیه پیش گیزم می رود و می گوید که برای او هم بلیط خریده که با هم باشند. گیزم واقعا خوشحال می شود و قبول می کند و دوباره آشتی می کنند. همانجا اوزان جلوی همه از ملیکه می خواهد با هم به کنسرت بروند و یاشار هم قبول می کند و اجازه میدهد.

وقتی کومسال می بیند که بوقلمونش را خورده اند خیلی عصبانی می شود و گریه اش می گیرد و می گوید: «این بوقلمون من بود. کلی براش زحمت کشیده بودم. » گوندوز برایش ناراحت می شود و فکر می کند که حیوان خانگی او را پخته و خورده اند اما کومسال به سمت هری که همه چیز می خورد حمله می کند و الارا و ال ایدا به زور جلویش را می گیرند!

کومسال خجالت زده با مرغ درسته به خانه شنور می رود و طالب با دیدن آن حسابی سر به سر کومسال می گذارد و به او متلک می اندازد که جای بوقلمون، مرغ برایشان آورده!

موقع کنسرت، اوزان با دیدن نازلی که با پسر دیگری آمده حسابی عصبانی می شود که ازگی خواهر نازلی می گوید که او قل دیگر نازلی است و اوزان خیالش راحت می شود. کمی بعد هم ال ایدا همراه هری می آید و اوزان و ملیکه با دیدن او خودشان را جمع و جور می کنند که مبادا دعوا راه بیندازد اما ال ایدا جلو می رود و با شادی با هردو روبوسی می کند و سال نو را هم تبریک می گوید.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.