سریال ساخت ایران قسمت ۵ پنج

ستاره چمدانش را بر می دارد و از خانه بیرون می رود.غلام و مرتضی دم در منتظر او هستند.غلام می گوید:《به دلم افتاده بود که یه مشکلی پیش میاد که خوشبختانه اومد》ستاره سوار ماشین می شود و مدتی بعد از آنها می خواهد که دم مسافرخانه پیاده اش کنند ولی غلام قبول نمی کند.

شب در خانه نوذر،غلام از مرتضی می خواهد که با عاطفه ازدواج کند.مرتضی قبول نمی کند و می گوید که برای خودش آرزو دارد.

فردا صبح،سیاوش در حال تعقیب ستوده است.ستوده به مغازه آکواریوم پیش فردی به نام گل دوست می رود و می گوید که شهرام او را معرفی کرده است‌.او عکس کتیبه را به گل دوست نشان می دهد و می گوید که هر چقدر بخواهد به او می دهد.گل دوست می گوید که چند روز زمان لازم دارد تا با افرادی که در آن زمان کار عتیقه انجام می دادند تماس بگیرد.ستوده سوار ماشین می شود و می رود.بعد از او سیاوش وارد آکواریوم می شود و به گل دوست می گوید که

می خواهد ماهی خاصی را برایش پیدا کند و از او شماره تلفنش را می خواهد تا عکس را در واتساپ برایش بفرستد.مدتی بعد سیاوش به شیرین،همسر سابق ستوده زنگ می زند و می گوید که شماره فردی که ستوده می خواهد با او کار کند را گرفته تا گوشی اش را هک کند.شیرین می گوید که حواسش را به مسابقه جمع کند.

بیشتر ببینید:

شب غلام و مرتضی به خانه سیاوش می روند‌.سیاوش عکس اسبی را به آنها نشان می دهد و می گوید که اسمش فریاد است و باید او را بیهوش کنند تا پایش به میدان مسابقه نرسد.

غلام و مرتضی آدرس اسطبل را می گیرند و به سراغ اسب می روند.غلام از مرتضی می پرسد که چرا عکس اسب را همراهش نیاورده و الان چطور آن را پیدا کنند؟مرتضی می گوید که اسب سیاه بوده و پای سفید داشته.غلام اسبی را با این مشخصات پیدا می کند و روی دستمالی داروی بیهوشی می ریزد تا آن را جلوی دهان اسب بگیرد.در همین زمان سیاوش تماس می گیرد و می پرسد که کار چطور پیش رفته؟غلام می گوید که دارد تلاش می کند که دستمال را جلوی دهان اسب بگیرد.سیاوش می گوید که باید دارو را روی علوفه بریزند و به خورد اسب بدهند.غلام در حال  علوفه دادن به اسب است که مرتضی او را صدا می کند و اسب مشکی دیگری را به او نشان می دهد که پایش سفید است.آنها هشت اسب دیگر را با این مشخصات پیدا می کنند و به همه آنها داروی بیهوشی می دهند.

فردا صبح سیاوش از تلویزیون اخبار را تماشا می کند.در گزارش خبری اسطبلی که غلام و مرتضی به آنجا رفته اند را نشان می دهند و می گویند که به طور مرموزی هر هشت اسبی که قرار بوده در مسابقه شرکت کنند بیهوش شده اند و مسابقه اسب دوانی تعطیل شده است.شیرین هم خبر را از تلویزیون می شنود و با سیاوش تماس می گیرد.سیاوش جواب تلفن شیرین را نمی دهد و به غلام زنگ می زند.غلام و مرتضی در خانه نوذر خوابیده اند و جواب تلفن سیاوس را نمی دهند.نوذر آنها را با لگد بیدار می کند و می گوید که مشتری تتو دارد و باید بروند.غلام به مرتضی می گوید که می خواهد با ستاره و عاطفه و غلام حسن خداحافظی کند و به بندر برود.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۳۸۳ سیصد و هشتاد و سه

مدتی بعد آنها با ماشین به راه می افتند و مرتضی دم سالن کشتی می ایستد و می گوید که می رود چهار گوشه تشک را ببوسد و خداحافظی کند.بعد از رفتن مرتضی،غلام ماشین را روشن می کند و می رود.

شیرین به تهران می آید و به خانه اش که سیاوش در آن ساکن است می رود.او با سیاوش دعوا می کند و می گوید که بیزینسش را خراب کرده است.سیاوش می گوید که در عوض گوشی گل دوست را هک کرده و فهمیده که او فردی را به ستوده معرفی کرده به نام نیک نام،او یک مال خر عتیقه بوده در دهه شصت و حتما از این لوح های گمشده خبر دارد.او الان در استانبول است و ستوده هم دارد به استانبول می رود.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.