سریال جناب عالی قسمت ۳

پیش از این دیدیم که جناب امیرعلی عالی، در حال شام خوردن با اعضای خانواده‌‌اش است . پدرش می‌گوید هاشم آقا و مادرش می‌گوید مهین خانم با من تماس گرفتند. نازنین هم با مرسده تماس گرفته است.

پدرش می‌گوید تا وقتی شغل درست و حسابی پیدا نکردی فکر ازدواج را نکن. مرسده می‌گوید با این تحصیلاتت واقعا پیک موتوری؟ 

امیرعلی شب در اینترنت سرچ می‌کند و به نتیجه‌ای نمی‌رسد. فردا سوار موتور است که بابک به او می‌گوید باید از ایران برویم. امیرعلی می‌گوید پس چرا ۵ سال پیش که می‌خواستم برم ایتالیا درس بخونم مخالفت کردی؟‌

وقتی با موتور پشت چراغ هستند، یک نفر با ماشین شیک می‌ایستد کنارشان و می‌گوید به ماشین نگاه نکن. زیرچشمی‌هم نگاه نکن. به این ماشین فکر هم نکن. شیشه پشت ماشین پایین می‌آید و می‌گوید امیرعلی؟ او را در آغوش می‌گیرد. محافظانش اسلحه به دست مراقبند. راننده راه می‌افتد و دستور ایست می‌گیرد. استاد او را دعوت می‌کند و سوار ماشین می‌کنند. 

خاطرات دانشگاه را مرور می‌کنند. استاد دستیار رئیس جمهور در امور جوانان است. به امیرعلی بارها می‌گوید تو نباید بیکار باشی. همان لحظه قلبش می‌گیرد. با خوردن آب هویج حالش به جا می‌آید. می‌گوید هر وقت قلبم درد می‌گیرد آب هویج می خورم عالی می‌شوم. 

بابک در آن حوالی است. بر سر اینکه فاکتور آب هویج‌ها را نگرفته‌اند با محافظ‌ها دعوا می‌کند. 

در خانه، پدر و مادر امیرعلی در حال درست کردن آب هویج هستند که او با شیرینی وارد می‌شود و خبر دیدار با استاد پیرهادی را می‌دهد. 

این را هم ببینید:  سریال خسوف قسمت ۲۶ بیست و ششم

فردا صبح، امیرعلی و بابک هر دو به دفتر کار او می‌روند که در مقابلش مردم مشغول تجمع و اعتراض به بیکاری فارغ‌التحصیلان هستند. بابک وارد جمعیت می‌شود.

بیشتر ببینید:

در ادامه با رفتن امیرعلی در دفتر استاد، ۲۰ بار می‌گوید تو نباید بیکار باشی. و دوباره همه بایدهایش را تکرار می‌کند.

نقشه‌ای در می‌آورد و می‌گوید وزارت هماهنگی است. امیرعلی تو پایان‌نامه‌ت موضوعش هماهنگی بود. می‌روی در وزارتخانه هماهنگی کار کنی یا نه؟ سوال امیرعلی این است که رسمی یا قراردادی؟ بیمه هم دارد؟ جواب مثبت است. پیشنهادش سرپرستی وزارت هماهنگی است!

کمی بعد امیرعلی مشغول برنامه ریزی است که می‌بیند یک مامور دارد با آب کوچه را جارو می‌کند. شروع به نصیحت او با توجه به بحران آب می‌کند. 

بابک و مرسده به ساندویچی می‌روند. بابک میگه داری با رفیق یکوزیر حرف می‌زنی. مرسده می‌گه تو جز داداش آواره من مگه رفیقی هم داری؟ بابک می‌ترسد دهن لق باشد.

Jenabe Ali Serial Part 3

خبر را در نهایت به مرسده می‌دهد. مرسده هم با فریاد، ماجرا را می‌گوید. 

شب امیرعلی و نازنین با هم دیدار می‌کنند. نازنین سرکوفت می‌زند که لااقل بابک دوستت رفت بیکاریش را فریاد زد و وایرال شد. 

به سراغ پسرش که می‌رود دیر می‌رسد. پدرش که آشغال می‌خواهد بیرون ببرد به او می‌دهد و می‌گوید باید تا ۱۰ خانه باشی و قوانین خانه من را رعایت کنی. 

این را هم ببینید:  سریال جیران قسمت ۹ نهم - تیزر
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.