سریال امانت قسمت ۲۲۳ دویست و بیست و سه

 

یامان وارد اتاق می شود و می بیند که سحر خوابش برده است.او کنارش در رختخواب دراز می کشد.سحر از خواب بیدار می شود. یامان می گوید که یک فیلم انتخاب کرده تا با هم نگاه کنند،ولی فیلم ترسناک است.سحر می گوید که از فیلم ترسناک خوشش نمی آید،چون او را می ترساند.یامان به او می گوید که کنارش نشسته و لازم نیست که از چیزی بترسد.فیلم شروع می شود و بعد از مدتی، سحر بازوی یامان را می گیرد و می گوید که جانوران داخل فیلم کابوس شبش می شوند.یامان می‌گوید که در دنیا چیزی وجود ندارد که به خاطر سحر با آن نجنگد.بعد از پایان فیلم یامان می گوید که جلسه ای مهم دارد و چند ساعتی طول می‌کشد و از عدالت خواسته است که غذاهای منطقه آنتیپ که شهر سحر است را درست کند.سحر خوشحال شده و می گوید که او هم کمک می کند.یامان می گوید که اجازه ندارد از جایش بلند شود .سحر می‌گوید زودتر برود تا جلسه اش دیر نشود.

https://youtu.be/sVg-TIZLCEc

عدالت در آشپز خانه است که سحر به همراه جنگر می رسند‌.عدالت از سحر می پرسد که چطور از آن همه پله پایین آمده است؟سحر می گوید که جنگر به او کمک کرده است.جنگر هم می گوید که چون سحر  اصرار داشت به او کمک کرده است.

سحر در آشپزخانه مشغول درست کردن دلمه است که یامان وارد عمارت می شود و از جنگر که در را برایش باز کرده است، سراغ سحر را میگیرد.جنگر می گوید که او یک ساعت است که در آشپز خانه غذا درست می کند.یامان پیش سحر می رود.سحر با دیدن یامان تعجب می کند و می گوید که تازه بلند شده و تا الان نشسته بوده است.سحر می گوید که دارد برای یامان دلمه خشک که دوست دارد درست می کند.ولی یامان بدون توجه به اعتراض هایش او را بغل کرده و به اتاق می برد.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۱۴۱ صد و چهل و یکم

سر میز شام ضیا برای سحر می گوید که آنها سه برادر بودند که یامان بزرگترینشان بوده و کار کرده تا آنها غذا داشته باشند.ضیا می گوید که اولین کار او شکستن هیزم بوده که دستانش تاول زده بود

بیشتر ببینید:

و با حقوقش در آخر وقت نان تازه میخرید و به خانه می آورده است. یامان می گوید:《چیزی عوض نشده داداش،الانم به‌خاطر جمع خانواده که دور هم هستند،فرقی ندارد که غذا چه باشد》 سحر که سعی می کند از ریختن اشکش جلو گیری کند، تکه نانی را با یامان تقسیم می‌کند.

ضیا هول می شود و گلدانی که در دست دارد از دستش می افتد و می شکند.از صدای شکستن گلدان،سحر از جایش بلند می شود تا به یوسف سر بزند.ضیا به اقبال می گوید که اشتباه کرده است و چون گوشواره او را جایی که سحر افتاده بود،پیدا کرده است.فکر کرده سحر را هم مانند کوثر پرت کرده است.ضیا دوباره می گوید که منظورش آن است که اشتباهی کوثر را پرت کرده و قصد کشتنش را نداشته است که سحر در را باز کرده و وارد اتاق می‌شود.

نسلیهان به خانه کمیسر می رود.فرات در را به رویش باز می کند و هر دو با هم سرد برخورد می کنند.فرات به او می گوید که کمکش می کند تا خانه را نظافت کند.نسلیهان پاسخ می‌دهد که به عمه قول داده که کارها را انجام دهد و انجام وظیفه اش است،کمک احتیاج ندارد.فرات با نسلیهان همراه می شود و زمین را طی می کشد. در جواب اعتراض نسلیهان می گوید:《من نظافت دوست ندارم،ولی می خوام زودتر تموم شه》

این را هم ببینید:  سریال از ما بهترون قسمت ۵۴ پنجاه و چهارم

علی و ابراهیم وارد خانه می شوند.هر دو می گویند که چه بوی خوبی می آید و به آشپز خانه می روند. فرات برای غذا سوپ عدس و گوشت چرخ کرده با برنج درست کرده است.ابراهیم می گوید که میز را می چیند.علی و فرات هم می روند دستان خود را بشویند.ابراهیم در ظرف غذاها را بر می دارد و داخل غذاها فلفل و نمک زیادی میریزد.

میز غذا که چیده می‌شود،عمه سلطان اولین قاشق غذا را که به دهان می‌گذارد،از شوری غذا شکایت می کند.فرات تعجب می کند و می گوید همه چیز را طبق دستور اندازه ریخته است و خودش از غذایش می چشد و می گوید که تلخ است،در صورتی که چیز تلخی در غذا نریخته است.ابراهیم می گوید که الان  غذایی برای شام حاضر می کند و به فرات هم می گوید که خودش را ناراحت نکند،از این اتفاقات پیش می آید.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.