سریال ازما بهترون قسمت ۶۰ شصت

 

 

به گیزم پیشنهاد داده اند تا در یک شوی تلویزیونی مجری باشد و او خیلی خوشحال است و به همه می گوید: «سدا سایان جدید من خواهم بود! » و از صفیه هم می خواهد تا در برنامه به عنوان آشپز حضور داشته باشد و روزی هم صد و پنجاه لیر بگیرد! صفیه می گوید که کلی کار سرش ریخته و باید ساک دستی هایی که قصد تولیدشان را دارد بدوزد اما یاشار با شنیدن ۱۵۰ لیر از صفیه می خواهد به خاطر دوستش نه نیاورد و ساک ها را هم بعدا می دوزد! صفیه می گوید: «من حتی چرخ خیاطی ندارم تا این کارو کنم. » که گیزم می گوید: «تو انباری قدیمی ما یه چرخ خیاطی هست. تو همین خونه یه انباری هست. » صفیه و بقیه جا می خورند به خاطر این که خبر نداشتند خانه شان انباری هم دارد و زاهیده می گوید: «زندگی کردن تو خونه های بزرگ اینجوریه. طبیعیه شما عادت نداشته باشین. »

ال ایدا سر میز صبحانه از دستبند طلایی که هری به او هدیه داده تعریف می کند و ماگی که گوندوز خریده را هم مسخره می کند. گوندوز فقط حرص می خورد و نمی تواند حرفی بزند. کمی بعد هری از راه می رسد و وقتی می بیند که ال ایدا بدون خرس عروسکی اش شب ها خوابش نمی برد، می گوید: «کمکت میکنم از تمام وابستگی هات رها بش یال ایدا. باید تدی رو شده واسه یه روز بدی من نگهش دارم تا ببینیم میتونی بخوابی یا نه.» ال ایدا دوست ندارد این کار را انجام بدهد اما بالاخره قبول می کند.

این را هم ببینید:  سریال راز بقا قسمت ۹ نهم

وقتی طالب کومسال را در خانه شان می بیند، اخم می کند و به او به خاطر مرغی که جای بوقلمون آورده بود هم متلک می اندازد و زیر خنده میزند. کومسال ناراحت می شود که شنور می گوید: «دخترم اینارو ول کن! من خوب میدونم سال جدید تو به زودی عروسم میشی! » و کومسال از ته دل از خدا تشکر می کند!

ملیکه و اوزان بیرون می روند و ملیکه دوست دارد بداند که اوزان دخترهای دیگر را کنار گذاشته یا نه. اوزان در مورد ال ایدا می گوید: «این دختره گیر داده به من و ذهنش پیش منه وگرنه من کاریش ندارم. دیشبم دیدی تو شب سال نو آدم نرمالی شده بود. » بعد ملیکه در مورد رابطه اش با نازلی می پرسد. اوزان دستپاچه می شود و می گوید: «من با نازلی دیگه رابطه ای ندارم! » و آب دهانش را قورت میدهد!

ییلدیز و صفیه برای معذرت خواهی از شنور به خانه ی او می روند و حتی برایش کیک می برند. شنور به دروغ زیر گریه میزند و می گوید که دلش شکسته. صفیه برای این که راضی اش کند از او می خواهد به عنوان تماشاچی به شوی گیزم بیاید که روزی ۵۰ لیر و ساندویچ مجانی و چایی میدهند! شنور تا این را می شنود چشمانش برق میزند و قبول می کند.

بیشتر ببینید:
این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۳۰۷ دوبله فارسی | ۲۳۱ زیرنویس چسبیده فارسی

گیزم وسط برنامه زنده هری را به عنوان متخصص زندگی سالم دعوت می کند و با شروع برنامه همه شروع می کنند به رقصیدن. شنور تمام مدت به گیزم و برنامه اش متلک می اندازد که باعث خنده ای تماشاچی های بعدی و کارگردان می شود و حسابی از او خوششان می آید! گیزم حرص می خورد و جواب او را نمیدهد و برنامه را ادامه میدهد. هری در مورد انرژی ای که باعث می شود حتی روی هوا راه بروی صحبت می کند و همه تعجب می کنند و هری برای این که نشان بدهد می تواند، جیغ می کشد و روی هوا می پرد و غلت میزند! گیزم و کارگردان هول می کنند و فورا اعلام تبلیغات می کنند. گیزم با عصبانیت می گوید: «این چه کاری بود کردی؟ تو اولین روز کاریم همه چیزو خراب کردی. » هری می گوید: «میتونیم بگیم شوخی اول برنامه ست! » و گیزم هم چاره ای ندارد که قبول کند.

آخر برنامه کاگردان از شنور می خواهد تا از این به بعد هرروز به برنامه بیاید. گیزم مخالفت می کند اما شنور می گوید اگر دستمزد را از ۵۰ لیر به ۲۵۰ برسانند قبول می کند و کارگردان فورا قبول می کند! صفیه اعتراض می کند و می گوید: «حتی منم که اینجا زحمت میکشم ۵۱۵۰ لیر میگیرم! » و شنور لبخند کشداری به او میزند و وسط برنامه می رقصد!

گوندوز از هری می خواهد تا دستبند طلا را به او برگرداند اما هری قبول نمی کند و گوندوز به بهانه این که شام را به خانه شان بیاید راضی اش می کند تا حداقل در موردش صحبت کنند.

این را هم ببینید:  دانلود و تماشای سریال ترکی راهزنان قسمت ۴۴ چهل و چهارم دوبله فارسی - Rahzanan Part 44 و

در انباری باز می شود و خانواده چنگیز و خودش به خانه ی یاشار می روند تا وسایل قدیمی شان را ببینند که همان موقع موشی از انباری وارد خانه می شود. گوندوز و اوزان و یاشار و چنگیز و هری با ترس و وحشت روی مبل و میز می پرند! اما زن ها با قیافه ای پوکر، موش را که به اتاق دیگر رفته را دنبال می کنند و در را به رویش می بندد تا فعلا کسی نترسد. اما هری که خیلی ترسیده، تدی را در خانه آنها فراموش می کند و پا به فرار می گذارد!

طالب به مادرش می گوید: «من خوب میدونم چیا به کومسال میگی که هر بار منو میبینه چشاشو اینجوری شهلا میکنه! اخرش خوب نمیشه چون من ییلدیز رو میخوام! »

صفیه تمام کیسه های پارچه ای اش را می دوزد و به محله می رود تا آن را به آدم ها پولدار بفروشد اما همه با دیدن کیسه های بدون طرح و ساده نگاهی می اندازند و رد می شوند. صفیه هم تصمیم می گیرد از دخترها کمک بگیرد و روی کیسه ها عکس های سلبریتی ها را می چسباند و فروشش دو برابر می شود!

صبح زود، ال ایدا سراغ تدی را از هری می گیرد اما هری وقتی یادش می افتد که تدی را فراموش کرده، استرس می گیرد و تصمیم می گیرد آن را برگرداند اما خبر ندارد که تدی را با باقی وسایل به درد نخور انباری توی سطل زباله انداخته اند!

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.