دانلود سریال راز بقا قسمت ۴ چهار

 

در ساختمانی نیمه کاره در خارج از شهر،اردشیر و افرادش،رحیم و ایرج را دزدیده اند.اردشیر به فردی که به رحیم شلیک کرده می گوید که برود به دوست رحیم سر بزند و اگر اعتراف نکرد او را هم بکشد.مرد می رود و چند دقیقه بعد با عجله بر می گردد و می گوید که دوست رحیم فرار کرده و جنازه را هم با خودش برده است.اردشیر با عجله به طبقه بالا می رود.مردی که به‌ رحیم شلیک کرده خون روی زمین را به اردشیر نشان می دهد و قسم می خورد که دو بار به رحیم شلیک کرده است.اردشیر می گوید که جای دوری نمی تواند رفته باشد و حتما در این بیابان پشت یک تپه پنهان شده است و بروند دنبالش بگردند.چند دقیقه بعد مرد بر می گردد و می گوید که ماشین پرشیا را هم برده اند در حالیکه کلیدش را هم نداشتند.اردشیر می گوید:《نگفتم اینا حرفه این؟یالا بجنبین اینجا رو تمیز کنین الان مامورها می ریزن اینجا》

زمان به روز خاکسپاری رحیم بر می گردد.ایرج رو به دوربین می گوید که تا قبل از دوستی با رحیم زندگی اش هیجانی نداشت و راحت بود،ولی بعد با او دوست شد و رفت به مسابقات بوکس و با خلافکارها آشنا شد،اما با وجود تمام اینها از مرگ رحیم ناراحت است.

“چند روز قبل”

رحیم پشت فرمان ماشین پرشیا نشسته و ایرج هم روی صندلی کناری بیهوش است.رحیم از صندوق عقب آب می آورد و ایرج را به هوش می آورد.ایرج می پرسد که مگر او نمرده بود؟رحیم به شوخی می گوید که مرده است و او را هم به خاطر اینکه شاهد قتل بوده کشته اند،الان هم عوارضی برزخ منتظر کارنامه اعمالشان هستند.ایرج باور می کند و با عصبانیت می گوید که چرا الان باید بمیرد و می رود.رحیم به دنبال او می رود و پیدایش می کند و می گوید که شوخی کرده بود.ایرج باور نمی کند و می گوید که ناکام مرده است و الان از عالم مادی خارج شده اند.رحیم می پرسد که عالم مادی چه ویژگی هایی دارد؟ایرج می گوید که مثلا نمی توانند به هم آسیب بزنند.رحیم سیلی به صورت ایرج می زند و می پرسد که الان قانع شده؟سپس از او می خواهد به زخم گلوله اش نگاه کند.ایرج چوبی را در لباس رحیم فرو می کند و می گوید که خون ریزی اش بند آمده است.

این را هم ببینید:  سریال راز بقا قسمت ۹ نهم

اردشیر و افرادش سوار ماشین هستند که پرشیا را می بینند.اردشیر به افرادش می گوید که یک ربع وقت دارند تا پیدایشان کنند و آنها را بکشند.

بیشتر ببینید:

رحیم صدای اردشیر و افرادش را می شنود و به ایرج می گوید که برود یواشکی دید بزند و بر گردد.ایرج می رود و افراد اردشیر او را گیر می اندازند و جای جسد را از او می پرسند.ایرج می گوید که رحیم زنده است و ردپای او را به آنها نشان می دهد.افراد اردشیر ردپا را دنبال می کنند و علفزار روبرویشان را به گلوله می بندند.اردشیر در حالیکه دست رحیم را گرفته از علفزار خارج می شود و می گوید که رحیم در حال فرار کردن از لب جاده بود،به شکم اردشیر گلوله خورده و او روی زمین می افتد و می میرد.رحیم فرار می کند و افراد اردشیر به دنبال او می روند.

رحیم به بیمارستان پیش ریحانه،زن سابق برادرش می رود.ریحانه پزشک است و حرفهای رحیم درباره تیر خوردنش را باور نمی کند.او ضربان قلب رحیم را می گیرد و با تعجب می گوید که پانزده بار در دقیقه است.رحیم می گوید که می داند و اگر ضربان قلبش خیلی بالا برود به سی بار در دقیقه می رسد.ریحانه می گوید که این خیلی عجیب است و او باید مرده باشد و می رود تا همکارانش را صدا کند.

حاجی الماسی،ایرج را پیش زینت خانم می برد.آنها می خواهند وارد خانه شوند که زینت خانم بیرون می رود و می گوید که ریحانه با او تماس گرفته و گفته که رحیم را در بیمارستان بستری کرده اند و باید تحت نظر باشد.حاجی الماسی زینت خانم را به بیمارستان می رساند.در بیمارستان رحیم روی تخت دراز کشیده و دکتر برای زینت خانم توضیح می دهد که به او آرامبخش تزریق کرده اند و تا چند ساعت آینده خواب است.دکتر می گوید که رحیم وضعیتش عادی نیست و ضربان قلبش پائین است و سیستم عصبی بدنش درد را حس نمی کند.حاجی الماسی متوجه می شود که رحیم بیدار است و خودش را به خواب زده است.بعد از رفتن دکتر ها و زینت خانم کنار او بر می گردد و از او می خواهد که به خودش برسد و فردا به دادگاه برود تا سند او آزاد شود،چون قول آن را به خانواده ای نیازمند داده است.

این را هم ببینید:  سریال جیران قسمت ۱۴ چهاردهم

خاندانی و حاتم در خانه با هم شطرنج بازی می کنند.خاندانی می پرسد که به کدام بخش سیاست علاقه دارد و کجا می خواهد کار کند؟حاتم می گوید که برایش فرق نمی کند و حتی اگر در آشپزخانه هم باشد راضی است.خاندانی می گوید که آشنا‌ زیاد دارد  و می تواند به او کمک کند.

شب،خاندانی حاتم را به خانه دوستش هوشنگ می برد.

 

حاتم در خانه هوشنگ به تابلوهای افتخار و عکسهای او نگاه می کند و متوجه می شود که همه آنها مربوط به زمان شاه هستند.او از هوشنگ می پرسد که هنوز هم در پستی دولتی مشغول به کار است؟هوشنگ می گوید که دیگر بازنشست شده است.خاندانی شروع به تعریف کردن از پستها و خدمات هوشنگ در زمان شاه می کند.هوشنگ می گوید که اگر فقط دو سال آخر را در اداره اطلاعات ساواک کار نمی کرد همه چیز به هم نمی ریخت.حاتم وحشت می کند و از خانه بیرون می رود.خاندانی دنبال او می رود و می پرسد که چرا دارد می رود؟حاتم می گوید که رفتن به خانه یک ساواکی برای او سو سابقه به حساب می آید.خاندانی می گوید که هر اتفاقی بیافتد خودش جواب می دهد.در همین لحظه دو نفر سوار بر موتور می رسند و از آنها می پرسند که در خانه هوشنگ چه کار داشتند؟خاندانی می خواهد توضیح بدهد که یکی از آنها می گوید که می دانند که او دوست هوشنگ است.سپس کاغذی به حاتم می دهند و می گویند که فردا برای پاسخگویی به سوالاتشان به این آدرس بیاید.

این را هم ببینید:  دانلود قسمت چهارم سریال راز بقا قسمت ۴ | پاورقی و لینک دانلود | Raze Bagha Serial Part 4
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.