سریال امانت قسمت ۳۴۷ سیصد و چهل و هفت

 

علی وارد اداره پلیس می شود و به اکیپش می گوید که باید به سراغ نزدیکان رستم بروند.ولکان با خود می گوید که باید از دردسر سمبل خلاص شود.در همین زمان عمه سلطان با علی تماس می گیرد و می گوید که دویگو از دیشب نخوابیده و غذا هم نمی خورد و به خانه بیاید تا اگر لازم باشد او را به دکتر ببرند.علی فورا به خانه می رود.وقتی که او می رسد،دویگو خوابیده است و عمه سلطان به علی می گوید که بیخود او را خبر کرده بود.علی می گوید که ایرادی ندارد.عمه سلطان به آشپزخانه می رود.دویگو در خواب حرف می زند و می گوید:《بهت دروغ گفتم،من و ولکان با هم نیستیم》

علی کنار دویگو می نشیند.دویگو از خواب بیدار می شود و از علی می پرسد که در خواب حرف زده بود؟علی می گوید که گفته بود که با ولکان رابطه ای ندارد.علی از او می پرسد که چرا دروغ گفته بود؟دویگو می گوید بابت حرفهایی که در خواب می زند به او جواب پس نمی دهد.

مدتی بعد علی همراه دویگو به اداره می رود.ولکان از دویگو می پرسد که چرا مضطرب است؟دویگو می گوید که وقتی خواب بوده هذیان گفته و گفته که آنها دوست دختر و دوست پسر نیستند،ولی بعد انکار کرده.ولکان از او می خواهد که مواظب باشد،چون اگر علی بفهمد که او برای پنهان کردن یاسمین چه کرده شغلش را از دست می دهد.علی به اتاق بایگانی می رود.کارا از او می پرسد که مشکلی پیش آمده؟علی می گوید که وقتی دویگو خواب بوده گفته که با ولکان رابطه ای ندارد،ولی وقتی بیدار شده انکار کرده،این وسط حتما رازی وجود دارد که به زمانی که او در ماموریت بوده و یاسمین مربوط می شود.او از کارا می خواهد که پرونده هایی که مربوط به زمان ماموریت او هستند را برایش بیاورد.

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۲۴۹ دویست و چهل و نهم

علی پرونده ها را چک می کند و با خود می گوید که وقتی که او نبوده دویگو به هیچ عملیاتی نرفته،در عملیاتی که یاسمین پیدا شده هم فقط ولکان بوده و همه اینها باید معنایی داشته باشد.

بیشتر ببینید:

علی به کارا می گوید که دویگو به عملیاتی که یاسمین در آن پیدا شده نرفته بود و دروغ گفته و فقط ولکان در آن عملیات بوده است مطمئن است که دویگو و ولکان با هم رابطه ای ندارند و دویگو دروغ می گوید و این قضیه حتما به یاسمین مربوط می شود،دویگو دارد از ولکان در برابر چیزی محافظت می کند.ولکان حرفهای علی را می شنود و به دویگو می گوید که علی دنبالش است و همه چیز را فهمیده.دویگو از او می خواهد که نگران نباشد،چون علی مدرکی ندارد.

سحر و یامان در مطب روانشناس منتظر هستند.منشی می گوید که می توانند داخل شوند.یامان و سحر می خواهند وارد شوند که منشی می گوید فقط بیمار می تواند برود.سحر وارد می شود و می بیند که فرد روانشناس همان راننده ای است که با او در خیابان دعوا کرده بود.او از اتاق بیرون می رود و به یامان می گوید که باید دکتر دیگری پیدا کنند.یامان می گوید که او را از بین چندین دکتر انتخاب کرده اند و نمی تواند به بهترین درمانی که پیش رویشان است پشت کند.سحر دوباره به اتاق دکتر می رود.دکتر خودش را  معرفی می‌کند و نام از عزیز است.سپس  از سحر می پرسد که مشکلش چیست.سحر می گوید که مشکلش آدمهایی مثل اوست که باعث اضطراب می شوند.دکتر می گوید که او از چیزهایی که ممکن است در این مطب با آنها روبرو شود می ترسد و مشکلش با او را بهانه کرده است.دکتر به او می گوید که مطمئن باشد که در این مطب در امنیت است و کسی او را قضاوت نمی کند.

این را هم ببینید:  سریال امانت ۳۵۱ سیصد و پنجاه یک

سحر شروع به حرف زدن می کند و می گوید که در یک حادثه به سرش ضربه خورده و قبل از آن را به یاد نمی آورد.او می گوید که برای دیگران مخصوصا یامان خیلی ناراحت است،چون آنها عاشقش هستند،ولی او حتی آنها را نمی‌شناسد.دکتر چند سوال راجب یامان از سحر می پرسد که سحر عصبی می شود.دکتر در دفترش می نویسد:《بیشتر از هرچیز درباره شوهرش مقاومت نشون می ده》

دکتر به سحر می گوید که برای اینکه خودش را بشناسد و حافظه اش را به یاد بیاورد باید اطرافیانش را بشناسد و بفهمد که چرا تصمیم گرفته بود که با آنها زندگی کند،اولین نفری هم که باید بشناسد شوهرش است.دکتر از سحر می خواهد که از یامان سوال کند و او را بشناسد،سپس می گوید که فردا در همین ساعت منتظرش است.

سحر و یامان به عمارت بر می گردند و سحر از یامان سوالاتی راجب به قدش و اینکه چند سال است رانندگی می کند می پرسد.سپس اسم یامان را در گوگل سرچ می کند و مقالات مربوط به او را می خواند.سحر پیش اهالی عمارت می رود و از هر کدام از آنها راجب یامان سوال می پرسد.

سحر در حال نگاه کردن به عکسهای آلبوم است که یامان پیشش می رود و می گوید که اگر سوالی دارد بپرسد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.