سریال امانت قسمت ۲۲۶ دویست بیست و شش

 

یامان،یوسف و سحر در اسکله ایستاده اند.یامان به سحر می گوید که او خواهرش را نکشته است و اجازه می خواهد که همه چیز را توضیح دهد.سحر قبول نمی کند و می رود.سحر زمانی را به یاد می آورد که یامان گفته بود که قاتل خواهرش است و مجبور شد به او شلیک کند.او با خود می گوید که ممکن نیست تمام این اتفاقات به خاطر یک دروغ بوده باشد.یامان سحر را دنبال می کند و او را از جلوی ماشین کنار می کشد.سحر یامان را هول می دهد و می رود.

سحر روی نیمکتی نشسته است و از خود می پرسد که واقعا یامان راست می گوید؟یا می خواهد دوباره او را بازی بدهد؟سحر با خود می گوید که حتما برای اینکه او از عمارت نرود،دکتر را مجبور کرده تا جلوی دوربین آن حرفها را بزند.

چیچک پیش زحل می رود و به او خبر می دهد که سحر،یوسف را برداشته و فرار کرده است.زحل خوشحال می شود و می گوید که اگر سحر فرار کرده است،یعنی اینکه یامان نتوانسته دکتر را پیدا کند و سحر او را مقصر می داند.او از چیچک می خواهد که مطمئن شود که سحر را پیدا نکرده اند و به او خبر بدهد.بعد از رفتن چیچک،زحل با خود می گوید که تا سحر را دفن نکند،خیالش راحت نمی شود.

بیشتر ببینید:
این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۲۲۹ دویست و بیست و نه

یامان و یوسف به عمارت بر می گردند.جنگر با خوشحالی به استقبالشان می رود و می پرسد که سحر کجاست؟یامان می گوید که نتوانست با سحر صحبت کند و زخم او خیلی عمیق است و شاید حرفهایش را باور نکرده است،چون او قبلا هر کاری کرده تا سحر دروغش را باور کند.

سحر به اداره پلیس پیش فرات می رود.او فیلم دکتر را به او نشان می دهد و می گوید که یامان این زن را مجبور کرده تا جلوی دوربین بگوید که قاتل خواهرش اقبال است.فرات از سحر می خواهد که آرام باشد و پرونده فوت کوثر را به او نشان می دهد.سپس او را به بازداشتگاه می برد.دکتر دونمز در بازداشتگاه از سحر معذرت می خواهد و می گوید که مجبور بوده که گزارش را پنهان کند،چون اقبال او را با جان فرزندش تهدید کرده بود.فرات به سحر می گوید که یامان بی گناه است.

در عمارت،یامان و ضیا در تراس صحبت می کنند.ضیا به یامان می گوید که خودش با سحر صحبت می کند،شاید حرف او را باور کند.یامان قبول نمی کند و می گوید که سحر شرایط سختی دارد و باید به او فرصت بدهند.چیچک حرفهای آنها را می شنود و پیش زحل می رود.او به زحل می گوید که یامان دکتر را پیدا کرده و سحر هم واقعیت را فهمیده است.زحل عصبانی می شود لیوان آبش را می شکند.چیچک از او می خواهد که آرام باشد،چون شرایط آنقدر هم بد نیست و سحر هیچ یک از حرفهای یامان را باور نکرده است.زحل می گوید که فایده ای ندارد و از این به بعد هیچ مانعی بین یامان و سحر وجود ندارد.

این را هم ببینید:  سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۶۱ شصت و یک

در اداره پلیس،علی از اتاق بازجویی بیرون می رود و به دویگو می گوید که ساکیز تحت تاثیر مواد است و معلوم نیست که حرفهایش راست باشد.دویگو وارد اتاق بازجویی می شود و در را قفل می کند.او شروع به کتک زدن ساکیز می کند.علی بیرون از اتاق بازجویی سعی می کند در را باز کند و خطاب به دویگو فریاد می زند که این کارش جرم است.علی،کارا و ایبو را صدا می کند و از آنها کلید یدک اتاق بازجویی را می خواهد.ساکیز به دویگو می گوید که نمی خواست که آن دختر را بکشد،اما او از دستش فرار کرد و وقتی او را گرفت به سرش ضربه خورد و همه جا پر از خون شد.علی وارد اتاق می شود و دویگو را از ساکیز جدا می کند.او از کارا و ایبو می خواهد که آمبولانس خبر کنند،چون ساکیز دچار شوک عصبی شده است.دویگو در راهرو می نشیند و به حرفهای ساکیز فکر می کند‌.علی شانه های دویگو را می گیرد و می گوید که نباید تسلیم شوند،چون هنوز هیچ مدرکی از مرگ یاسمین ندارند،فقط یه دختر مرده دارند که اسمش را نمی دانند.دویگو بلند می شود و لباسهایش را مرتب می کند.آنها وارد دفتر می شوند.علی از کارا می خواهد که تمام سوابق ساکیز را بررسی کند به او جزئیاتش را اطلاع بدهد.دویگو هم آدرس بیمارستانی که ساکیز به آن برده شده را می خواهد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.