سریال از ما بهترون قسمت ۶۲ شصت و دو

 

 

اوزان و ال ایدا موقع ورزش صبح گاهی به هم برخورد می کنند که اوزان پوزخند میزند و می گوید: «تو واقعا هنوز هم ذهنت درگیر منه! » ال ایدا می گوید: «اصلا هم اینطور نیست! من الان تو رابطه با کسیم. » اوزان خنده اش بیشتر کش می آید و می گوید: «میدونم منظورت هریه! » ال ایدا می گوید: «هری دوستمه! من منظورم مورات بوز بود! » لبخند اوزان خشک می شود و باورش نمی شود! بعد فورا پیش گوندوز می رود و این را برایش تعریف می کند. گوندوز هم زیر خنده میزند و می گوید: «امکان نداره راستشو گفته باشه. گفته تا تورو سرکار بذاره! اگه راست میگه بهش زنگ بزن و بگو تورو هم با مورات بوز آشنا کنه! » اوزان هم با خوشحالی همین کار را می کند و ال ایدا هم قبول می کند که فردا به خانه شان بیاید چون مورات قرار است به دیدنش بیاید. دوباره خنده ی اوزان محو می شود که گوندوز می گوید: «مطمئن باش واسه قرار کاری و ایناست! اصلا مطمئنم فردا قرارش با تورو به بهونه ای کنسل میکنه! »

صبح زود چنگیز سر میز صبحانه می گوید که رنگ موی گیزم بلوطی است و زاهیده دهانش باز می ماند و می گوید: «اما اون که قرمزه! » گیزم هم می گوید: «حتما موی موقع جوونیم رو یادشه! » اما بعد هم موقع انتخاب رنگ ها در شرکت، چنگیز رنگ قرمز را سبز می بیند و بقیه رنگ ها را هم قاطی می کند. پلین و تونی و یاشار نگرانش می شوند و پلین با قطعیت می گوید: «چنگیز خان کور رنگی داره! اما نباید جلوی ال ایدا این رو بگیم وگرنه بدبخت میشیم. » به همین خاطر وقتی ال ایدا برای انتخاب رنگ پارچه ی کالکشن جدید از راه می رسد، چنگیز اصرار دارد بگوید که پسته ای همان سرخابی است و پلین و تونی سعی می کنند وانمود کنند که چنگیز شوخی می کند تا ال ایدا سرزنششان نکند!

این را هم ببینید:  سریال از ما بهترون قسمت ۵۶ پنجاه و شش

ییلدیز، طالب را به خاطر زنگی که کومسال به برنامه گیزم زده بود و گفته بود که عروس آینده ی شنور است، سرزنش می کند و طالب با نگرانی و قطعیت می گوید که اصلا آن دختر را نمی شناسد و تنها کسی که می خواهد او است! بعد هم پیش مادرش می رود و با عصبانیت می گوید: «دیگه نمیخوام کومسال رو اینجا ببینم چون من فقط ییلدیز رو میخوام! »

الارا از گوندوز می خواهد با هم به عروسی دوستش بروند. گوندوز وقتی این را با اوزان در میان می گذارد، او با وحشت می گوید: «فرار کن گوندوز! وقتی دخترا از دوست پسرشون میخوان باهاشون به یه جشن عروسی بیاد، مطمئن باش برنامه میریزه تا نفر بعدی که عروسی میکنه خودش باشه! » گوندوز که آمادگی ازدواج را ندارد به بهانه ای به الارا می گوید که نمی تواند بیاید و الارا هم با ناراحتی می گوید: «تنهام که نمیتونم برم! » و به همین خاطر از یکی از دوستان پسر قدیمی اش می خواهد تا همراهی اش کند! وقتی گوندوز پسر جوان و خوش بر و رو را می بیند غیرتی می شود. هاکان حتی برای الارا دسته گل آورده و می گوید: «میتونم این شب رو واست به یاد موندنی کنم! » گوندوز بعد از رفتن او با حرص به الارا می گوید: «این پسر از تو خوشش میاد! » الارا هم عصبانی می شود و می گوید: «اینطور نیست اما اگه میخوای با اون نرم، خودت باهام بیا! »

وقتی طالب کومسال را در خانه شان می بیند خیلی عصبانی می شود و قیافه می گیرد. کومسال متوجه این نگاه او می شود و با ناراحتی به شنور می گوید: «من میدونم که دعا و طلسم نوشتن تا طالب اینجوری باهام برخورد کنه! » و تمام خانه را زیر و رو می کند تا طلسم را پیدا کند! شنور وقتی می بیند کومسال مثل دیوانه ها خانه اش را به هم می ریزد، درون یک کیسه کوچک مقداری اسفند می ریزد و جایی می گذارد و بعد می گوید: «طلسم رو پیدا کردم اینها! » کومسال با دیدن آن، فورا اسفند را داخل کاسه ای پر از سرکه می ریزد و از شنور می خواهد آن را پیش خودش نگه دارد!

بیشتر ببینید:

گیزم مجبور است از این به بعد در برنامه اش شنور را به عنوان عضوی از برنامه معرفی کند و از این بابت حرص می خورد. بعد هم به جای خالی صفیه در آشپزخانه برنامه اشاره می کند و می گوید: «دوستمون صفیه خانم به خاطر مشکلی که با یکی ازتماشاچی های اینجا داشت، دیگه نخواستن بین ما حضور داشته باشن! » و با نفرت به شنور چشم می دوزد!

گیزم این بار از دکتر می خواهد در مورد عمل های زیبایی صحبت کند و ادعا می کند که خودش هم هیچ عمل زیبایی نداشته اما شنور هربار به او با متلک می گوید که همه جایش را بوتاکس کرده و گیزم با عصبانیت از جایش بلند می شود و رو به او می گوید: «باید به زندگی با دید مثبت نگاه کنیم فهمیدی؟! » و بعد به خودش می آید و سرجایش برمیگردد و می نشیند!

کمی بعد گیزم از مهمان بعدی دعوت می کند تا از فضا و ستاره ها صحبت کند که توجه بیننده را به خودش جلب کند. اما او از تکین، کسی که کفش فروشی دارد خواسته بیاید و به همین خاطر تکین می گوید: «من هرچی بلدم و از اینترنت همین الان یاد گرفتم! » بعد از برنامه کارگردان به گیزم می گوید: «برای بالا بردن ریتینگ یا با تو خداحافظی میکنیم و با شنور ادامه میدیم یا باید یه دختر گمشده ای چیزی پیدا کنی و بیاری برنامه تا مردم جذبش بشن! »

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۶۴ شصت و چهار

طالب با جیغ و گریه به شنور می گوید که باید برای معذرت خواهی پیش ییلدیز و خانواده اش بروند و بعد هم تاریخ عقد را مشخص کنند! و در به در در خانه دنبال النگو طلا می گردد تا دست ییلدیز کند! شنور جای النگو ها را به او نمی گوید تا این که طالب کاسه پر از سرکه را پیدا می کند و می فهمد که کار کومسال بوده و خیلی عصبانی می شود! او مادرش را تهدید می کند که اگر یک بار دیگر کومسال را آنجا ببیند می رود و خودش بدون اجازه او با ییلدیز ازدواج می کند! اما کومسال ول کن نیست و صبح و شب تا جلوی در خانه ی شنور می آید که شنور به زور و با بهانه های مختلف او را رد کارش می فرستد!

اوزان ده دقیقه به ساعت نه طبق قرارش با ال ایدا منتظر است که ال ایدا به او زنگ میزند و اوزان با خوشحالی می گوید: «زنگ زدی قرارو کنسل کنی نه؟!» اما ال ایدا می گوید: «نه زود بیا و برو که من و مورات بتونیم خلوت کنیم! » اوزان با اخم داخل می شود و مورات بوز را کنار ال ایدا می بیند و جا می خورد! وقتی اوزان ناباورانه سر ال ایدا فریاد میزند که حتما شوخی می کند! مورات دست ال ایدا را در دست می گیرد و می گوید: «ال ایدا واسم مهمه. چرا سرش داد میزنی؟! درست صحبت کن! » اوزان ساکت می شود و فورا از انجا می رود. بعد از رفتن او، ال ایدا به مورات لبخند میزند و مورات می گوید: «واست چایی بریزم آبجی؟!» ال ایدا می گوید: «چه خوبه که هستی! »

گیزم از صفیه می خواهد به عنوان کسی که دخترش گم شده با چهره ای که مشخص نیست وارد برنامه بشود که شاید ریتینگ برنامه بالا برود و صفیه هم با ماسک بالماسکه جلوی دوربین می رود!

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.