سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۱۹۹ صد و نود نه

 

صبح بایرام به در خانه ممدوح می رود و می گوید چند روز است از اوکشان بی خبر است و ممدوح می گوید: «هنوز متوجه نشدی نه؟ اون عکس روی یخچالت چی کار داره؟» بایرام که تازه فهمیده چه اتفاقی برای اوکشان افتاده خیلی ناراحت می شود و خودش را سرزنش می کند و می گوید فراموش کرده آن را بردارد. ممدوح می گوید: «قبلا قلبش خیلی شکسته. حس می کنه برای فراموش کردن یکی دیگه بهش نزدیک شدی!»

صفیه به خانه گلبن می رود و سعی می کند بدون اینکه شننور چیزی بشنود به او بگوید که خان را به خانه راه داده است. صفیه می گوید شب برای شام همه را دعوت کرده و از گلبن هم می خواهد حتما بیاید اما گلبن به خاطر رفتار خان با اسات قبول نمی کند. وقتی شننور دم در می آید گلبن می گوید صفیه برای خوشامد گفتن به او آمده و صفیه به ناچار داخل می شود. او با دیدن به هم ریختگی خانه نگاه بدی به گلبن می اندازد و زود آنجا را ترک می کند.

خان با شیرینی مورد علاقه جیلان به در خانه اش می رود و از او می خواهد در مورد اتفاقات اخیر صحبت کنند اما جیلان به سردی جوابش را می دهد و می گوید نیازی به این کار نیست. خان از جیلان می خواهد شب برای شام به خانه آنها بیاید و جیلان می گوید کار مهمی دارد و نمی تواند.

بیشتر ببینید:

صفیه آن روز وقتی لباس های ناجی را روی تخت می بیند آنها را بو می کشد و احساس دلتنگی می کند. او از طریق آنیل نامه ای برای ناجی می فرستد که در آن نوشته: «همونجا، همون ساعت.» ناجی با خواندن نامه لبخند می زند.

گلبن به اتاق قرمز می رود و به او می گوید توانسته یک کیسه زباله را دور بیندازد و دکتر با خوشحالی از گلبن می خواهد به خودش آفرین بگوید اما گلبن با بغض می گوید وقتی کلمه آفرین را می شنود یاد وقتی می افتد که مادرش آن را برای اولین بار گفت. وقتی گلبن شلوارش را توی مدرسه خیس کرد. گلبن می گوید این کلمه به او حس حقارت و کثیف بودن می دهد. دکتر از گلبن می خواهد چشمانش را ببندد و به کودکی اش برود و گلبن خودش را کارنامه به دست توی آسانسور می بیند در حالی که گریه می کند. وقتی دکتر دلیلش را می پرسد گلبن می گوید: «همه نمره هام خیلی خوب بود فقط معلم از نمره انضباطم به خاطر بهداشت و نظافت کم کرده بود.» گلبن می گوید خان وقتی فهمید این اتفاق افتاده پنهانی به اتاق پدرش رفت و غلط گیر آورد تا نمره را اصلاح کنند و به خاطر همین از مادرش کتک خورد.

ناجی به محل قرار قدیمی اش با صفیه می رود و او را آنجا منتظر می بیند. صفیه می گوید: «امروز مامانم رو پیچوندم و اومدم!» ناجی می خندد و صفیه می گوید دلش خیلی برای ناجی تنگ شده بود. آنها از آرزوهای قدیمیشان حرف می زنند و صفیه می گوید: «همه شون برآورده شدن جز یکی! هنوز نرفتیم دریا!» ناجی می گوید: «بذار تابستون بشه…» اما بعد بیماری اش را به یاد می آورد و توی فکر می رود و بعد به صفیه می گوید: «صفیه می خوام بدونی که تو بدشگون نیستی! لازمه که اینو بدونم!» صفیه می گوید: «اگه حس می کردم بدشگونم به نظرت می تونستم اینقدر خوشبخت باشم؟»

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۲۴۹ دویست و چهل و نهم

گلبن ماجرای خان را برای دکتر تعریف می کند و می گوید برادرش سالها آنها را فریب داده است و در حالی که آنها سعی می کردند خانه را تمیز نگه دارند خان بین آشغالها می خوابیده. وقتی دکتر عصبانیت گلبن را می بیند می پرسد: «فقط خان کثیفی رو به خونه میاره؟ آشغالای طبقه بالا چی ان؟» گلبن می گوید آنها آشغال نیستند و دکتر می پرسد: «اگه نیستن چرا دیشب اون کیسه رو انداختی تو سطل زباله؟» گلبن جوابی ندارد که بدهد. دکتر می گوید: «مادرتون باعث میشد چه حسی پیدا کنید؟»و به گلبن می فهماند که خان هم خودش را کثیف و حقیر حس می کند و به خاطر همین بین زباله ها احساس آرامش می کند. گلبن گریه اش می گیرد و می گوید امروز دو کیسه را دور می ریزد و به خودش آفرین می گوید.

 

 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.