سریال از ما بهترون قسمت ۶۳ شصت و سه

 

 

گیزم با حالتی که انگار خیلی ناراحت است برنامه را شروع می کند و عکس دختری که چشمانش را شطرنجی کرده اند نشان میدهد و می گوید: «این دختر در اصل دوتا چشم داره! فکر نکنین نداره. مادرش هم صورت داره و تو حالت نرمال ماسک نمیزنه! » صفیه با گریه می گوید که دخترش را یک هفته است که گم کرده و حدس میزند که نامزد او که کله پز بوده این کار را کرده! گیزم با خنده می گوید: «نگران نباش من همه چیزو میتونم پیدا کنم! مثلا یک بار ماشینم رو گم کردم نگو دم خونه دوستم پارک کرده بودم و بعد از کلی پلیس خبر کردن و استرس کشیدن فهمیدم یادم رفته بوده کجا بوده! » او با چشم غره ی کارگردان و صفیه روبرو می شود و خودش را جمع و جور می کند و دوباره قیافه اش جدی می شود! بعد دایی دختر که همان گوندوز است زنگ میزند و می گوید: «این مرد تعادل روانی نداشت! تو کار کله بود و شاید هم کله دخترمون رو زده! » همه تماشاچی ها چشمانشان گرد می شود و گیزم می گوید: «کسی نگران چیزی نباشه تا جمعه این دخترو میارم برنامه. » و بعد می گوید: «البته امیدوارم پیداش کنم! » و در اخر با آهنگ شادی به صورت محزون شروع به رقصیدن میکند!

وقتی پلین و تونی و یاشار می بینند که چنگیز پیراهن بنفش و کت قرمز با شلوار زرد پوشیده در حالی که فکر می کند خاکی پوشیده بیشتر نگرانش می شوند و یاشار تصمیم می گیرد به بهانه این که می رود تا چشمانش را معاینه کند، چنگیز را هم با خودش ببرد تا دکتر معاینه اش کند! دکتر به محض این که می فهمد چنگیز رنگ ها را با هم قاطی می کند او را معاینه می کند و چنگیز که فهمیده کور رنگی دارد خیلی ناراحت می شود. وقتی ال ایدا دوباره برای تایید نهایی رنگ ها می اید و با رنگ های خاکی و کدر روبرو می شود می پرسد: «سلیقه آقا چنگیز این نبود که چه بلایی سرش اومده؟! » پلین و تونی با افتخار می گویند: «نگران نباشین همه چیز تحت کنترله. » و در مورد کور رنگی چنگیز صحبت می کنند. ال ایدا با عصبانیت می گوید: «خاک تو سرتون! کیو دیدین کت بنفش و تیشرت زرد بپوشه! نقص چنگیز باعث شده بود انقدر تو چشم باشه! مثل بتهوون! میخوام دوباره خودش رنگ ها رو انتخاب کنه. » چنگیز تا این حرف را می شنود با خوشحالی می گوید: «راس میگه من بهتوونم تو دنیای پارچه و لباس! »

این را هم ببینید:  سریال اوچ کروش قسمت ۲۱

اوزان و ملیکه دوباره برای خواندن و نواختن به دیدن هم می روند. وقتی ملیکه از اوزان می خواهد همراهش به اسکی شهیر بیاید، اوزان می گوید: «یه کار ناتموم دارم! » و تصور می کند که به نازلی می گوید که دوست دارد رابطه اش را با او تمام کند اما شاید هر از گاهی از انجا که نازلی شب ها می تواند بیرون از خانه باشد، با او بچرخد و نازلی هم با کمال میل قبول می کند! کمی بعد چشم اوزان و ملیکه به مورات بوز می افتد! مورات می گوید که به دیدن ال ایدا آمده بوده و اوزان فورا ملیکه را که با دیدن مورات چشمانش برق زده را خانه می فرستد بعد هم در مورد رابطه اش با ال ایدا می پرسد. مورات با خوش قلبی می گوید: «ال ایدا دختر صافیه. دوست دارم تا همیشه خوشبخت و خوشحال بمونه. »

بیشتر ببینید:

این بار هم گوندوز به عنوان دایی دختر گمشده به برنامه می آید. وقتی آنها می گوید که اول اسم دختر ی بوده و اول اسم نامزدش ط، شنور با حرص می گوید: «دختره گم شده چون همینطور تو کوچه ول میچرخیده! » گوندوز و صفیه با عصبانیت جوابش را میدهند که کمی بعد بیننده ای به برنامه زنگ میزند و می گوید: «من میدونم اینا دارن در مورد طالب و ییلدیز صحبت می کنند. طالب خیلی هم پسر خوبیه. صفیه خانم به یاشار بگم چیکار داری میکنی؟! شنور هم مادر طالبه! » و کل برنامه را به هم می ریزد تماشاچی ها با عصبانیت هو می کشند! کارگردان با بیچاره گی توی سر خودش میزند و به گیزم می گوید که از این به بعد به برنامه نیاید چون کنسل شده.

این را هم ببینید:  سریال راز بقا قسمت ۵ پنج

وقتی شنور به خانه برمیگردد و کومسال را مثل همیشه جلوی در می بیند با عصبانیت از او می خواهد به خانه برگردد چون امروز به اندازه کافی حرص خورده و انقدر این طرف ها ول نچرخد چون ممکن است طالب که جنی شده عصبانیتش را سر او خالی کند!

وقتی گوندوز به الارا زنگ میزند، الارا بدون این که متوجه بشود گوشی را جواب میدهد و همان موقع هم هاکان می آید و به الارا می گوید: «من سالها واسه این شب برنامه ریختم الارا تا با تو باشم! » و گوندوز به محض شنیدن این حرف دوان دوان خودش را به خانه می رساند و یقه هاکان را می چسبد که الارا می گوید: «منو نمیخواد! عروس رو سالها دوست داشته و میخواد مانع ازدواجش بشه. » گوندوز خیالش راحت می شود و الارا می گوید: «اما تو سلین رو سالهاست ندیدی ۱۶ کیلو چاق شده! » هاکان هم می گوید: «۱۶ دیگه خیلی زیادیه… » و به فکر فرو می رود.

طالب خودش را زمین میزند و حتی غش می کند تا مادرش را راضی کند که برای معذرت خواهی پیش صفیه و ییلدیز بروند. شنور هم چاره ای ندارد که قبول کند اما درست وقتی که جلوی خانه آنها می رسند، ییلدیز جلو می رود و می گوید: «بابام تازه فهمیده مامانم تو برنامه گیزم چیکار کرده و خونه مون الان قیامته. الان نیاین. » شنور انقدر خوشحال می شود که قربان صدقه ییلدیز می رود و کومسال از دور این صحنه را می بیند. شنور هم متوجه او می شود و می گوید: «وای پسرم من یه چیزیم شده! فکر کنم منم طلسم کردن! » و برای این که ثابت کند طلسم شده طبق حرف های کومسال می گوید: «گربه ها و سگ ها دنبالمن و نمیتونم حتی آتیش روشن کنم! » و فندکش را بیرون می کشد!

این را هم ببینید:  سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۶۵ شصت و پنج

اوزان، ال ایدا و مورات را در کافه می بیند و کنارشان می رود! کمی بعد تونی هم می آید و مورات از انها می خواهد فاصله شان رعایت کنند چون ال ایدا ناخوش احوال است که تونی می گوید: «ال ایدا حالش خیلی هم خوبه! امروز تو شرکت از همه سرحال تر بود! » مورات با تعجب به ان دو خیره می شود و تعریف می کند که چند روز پیش زنی به او زنگ زده و گفته بود که ال ایدا تا چند روز دیگر زنده نیست و فقط می خواهد که سلبریتی مورد علاقه اش کمی با او وقت بگذراند و مورات مهربان هم قبول کرده بود… آن زن خود ال ایدا بوده و او با خجالت سرش را پایین می اندازد. مورات با عصبانیت آنجا را ترک می کند و تونی و اوزان در حالی که با تاسف سر تکان میدهند به او خیره می شوند!

 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.