سریال امانت قسمت ۳۴۹ سیصد و چهل و نه

 

سحر و یامان به عمارت بر می گردند.سحر حرفهای روانشناس را به یاد می آورد که از او پرسیده بود که چرا از شناختن شوهرش فرار می کند،وقتی که درباره او کنجکاو است؟یامان از سحر می پرسد که به چه فکر می کند؟سحر می گوید که روانشناس گفته کارهایی که قبلا با هم انجام داده اند را انجام بدهند،اما آنها قبلا چه کارهایی می کردند؟یامان می گوید که می توانند در اتاق کار او با هم فیلم ببینند.

شب یامان از سحر می خواهد که با هم به ستاره شمالی نگاه کنند و به او می گوید که این ستاره راهنمای آنها بوده است.یوسف پیش آنها می آید و می خواهد که او را بخوابانند.سحر و یامان هر کدام یک طرف تخت یوسف می نشینند تا او بخوابد.یوسف دست های آن دو را روی هم می گذارد و می گوید که ای کاش باز هم مثل قبل هر سه کنار هم بخوابند.

وقتی که یوسف می خوابد،سحر با عجله می رود و از خود می پرسد که چرا وقتی یامان را می بیند اینقدر هیجان زده می شود؟

فردا صبح،یامان و سحر پیش دکتر عزیز می روند.سحر می گوید که کارهایی که گفته را انجام داده است.دکتر عزیز می پرسد که چه احساسی پیدا کرده است؟سحر می پرسد که چه احساسی باید داشته باشد؟آنها فقط دو غریبه هستند.دکتر عزیز می گوید که خصوصیات شخصیتی او مانند خجالتی و محجوب بودن مانع پیشرفت در روند درمان شده است.دکتر از او می خواهد که جسارت داشته باشد و همراه همسرش بخوابد.سحر فریاد می زند و می پرسد که چطور کنار کسی که برایش غریبه است بخوابد؟سحر می گوید که دیگر نمی خواهد به این درمان ادامه بدهد.دکتر قبول می کند و به عنوان آخرین توصیه به او می گوید که خواهرزاده و همسرش را در آغوش بگیرد و روی حافظه حسی اش کار کند تا شاید آنها را به یاد بیاورد.

بیشتر ببینید:

سحر در ماشین از یامان معذرت می خواهد و می گوید که قول داده بود که مبارزه کند،اما نمی تواند کارهایی که دکتر عزیز می گوید را انجام بدهد.یامان می گوید که دکتر عزیز حق دارد و او قبلا هم خیلی خجالتی بود و یک سال طول کشید تا اسم او را به زبان بیاورد.سحر می گوید که هیچ کس درکش نمی کند.یامان به سحر می گوید که اگر او بخواهد می تواند دکتر را عوض کند،اما این مانند فرار کردن است و کمی بیشتر فکر کند و تصمیم بگیرد.

ولکان دم خانه سنبل می رود و او را سوار ماشین می کند و فرار می کنند.علی از پنجره خانه سنبل،ماشین ولکان را می بیند.

دویگو در خانه منتظر ولکان است و از خود می پرسد که او چرا اینقدر دیر کرده است؟دویگو با خود می گوید که شاید بیهوش شده و کنار خیابان افتاده و با عجله می خواهد از خانه بیرون برود که متوجه می شود در قفل است.دویگو با ولکان تماس می گیرد.ولکان می گوید که حتما حواسش نبوده و در را قفل کرده است،امروز نوبت پرداخت شهریه خواهرش است و دیر به خانه می آید.سنبل موقع پیاده شدن از ماشین به ولکان می گوید که تا دو ساعت دیگر باید پولش را آماده کند‌.

ولکان به مطب عمویش می رود و می گوید که می خواهد سریعتر عمل شود.سپس از او پنج هزار لیره پول می خواهد و می گوید که برای مخارج خانه اش لازم دارد.عمویش قبول می کند و با گوشی برای او پنج هزار لیره را می فرستد.عموی ولکان می رود تا از منشی بخواهد که چای بیاورد.ولکان با گوشی عمویش برای خودش دویست و پنجاه هزار لیره دیگر می فرستد.او پولها را از بانک می گیرد و سر قرار با سنبل می رود.سپس پولها را به او می دهد و از او می خواهد که فیلم ها را پاک کند.

این را هم ببینید:  سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت ۱۳۶ صد و سی و پنج

علی و اکیپش به اداره بر می گردند.فردی نامه ای را می آورد و می گوید که برای ولکان است.علی آن را از او می گیرد و می بیند که نامه به آدرس خانه سنبل است و دستخط هم مال ولکان است.علی با ولکان تماس می گیرد و می پرسد که چند ساعت پیش که در محله سنبل بوده فرد مشکوکی را ندیده است؟ولکان جواب منفی می دهد.ولکان که از تماس علی عصبانی عصبانی می شود و سنبل را از ماشین بیرون می اندازد و می گوید که اگر خودش یا دوست پسرش را بار دیگر ببیند آنها را می کشد.سنبل بعد از رفتن ولکان می گوید که تقاص این کارش را پس می دهد.

فردا صبح،سنبل فیلم‌ها را در فلشی می ریزد و فلش را به اداره پلیس برای علی می فرستد.ولکان قبل از علی به اداره می رود تا نامه را پیدا کند.او بسته را روی میز علی می بیند و روی آن را می خواند که از طرف سنبل است.او فلش را عوض می کند.مدتی بعد علی و دویگو می رسند و ولکان هم که بیرون رفته بود بر می گردد و کنار آنها می رود.علی فلش را به لب تاپ وصل می کند و متوجه می شود که در آن کارتون است.ولکان می گوید که آنها را مسخره کرده اند.دویگو گریه می کند و علی از او می خواهد که ناراحت نباشد و این نشان می دهد که به اصل قضیه نزدیک شده اند.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.