سریال امانت قسمت ۳۳۱

یامان در عمارت به دنبال حلقه ازدواجش می گردد.

او حلقه اش را در آشپزخانه پیدا می کند و می رود به سحر خبر بدهد،ولی می بیند که سحر خوابیده است.او به ورق قرصی که کنار سحر است نگاه می کند و متوجه می شود که او به جای مسکن آرامبخش خورده است.

فردا صبح سحر از خواب بیدار می شود و خودش را روی تخت می بیند.او روی میز یادداشتی از طرف یامان می بیند:《اگه میخوای پیدام کنی،بیا اونجایی که ستاره شمالی درخشان تره》

سحر لباس می پوشد تا از عمارت بیرون برود.او هنگام خروج از عمارت یوسف و بقیه خانواده را می بیند که از مسافرت برگشته اند.او از یوسف می خواهد که وقتی برگشت همه چیز را برایش تعریف کند و بیرون می رود.

سحر به کنار رودخانه می رود.ماشینی کنار او می ایستد.راننده از ماشین پیاده می شود و بسته ای به سحر می دهد و می گوید که یامان آن را برای الو فرستاده است.سحر در جعبه را باز می کند و یادداشتی می بیند که در آن نوشته است:《خاک،آتش و ستاره شمالی شاهد عشقمون شدن،ولی چیزی که همیشه آرزوش رو داشتیم باقی مونده》

سحر با خود می گوید که آن چیز دریاست و باید به کشتی برود.راننده از او می خواهد که سوار شود تا او را به مقصدش برساند.راننده سحر را به اسکله یک قایق تفریحی می برد.سحر یامان را در قایق می بیند.یامان دست او را می گیرد و می پرسد که آماده است؟

سحر و یامان سوار بر کشتی روی آب هستند.سحر به یامان می گوید که این اولین باری است که سوار قایق می شود.یامان می پرسد که می ترسد؟سحر می گوید که کنار او همیشه احساس امنیت می کند.

دویگو و سمرا در خانه علی در حال خوردن شام هستند.ودات با علی تماس می گیرد و می گوید که سایه و دوستش را زیر نظر دارد و عکس آنها را برای او فرستاده است.علی عکس را به دویگو نشان می دهد و می گوید که او همان کاپشنی را پوشیده که مضنون پرونده قتل اوزکان پوشیده بود،این یعنی احتمال دارد که سایه قاتل باشد.

فردا صبح در اداره پلیس،دویگو و ولکان مشغول کار روی پرونده هستند تا بتوانند یاسمین را زودتر از علی پیدا کنند.

علی از دویگو می پرسد که اطلاعات مربوط به پرونده اوزکان را با اکیپ به اشتراک گذاشته است؟دویگو جواب منفی می دهد.علی از ایبو می خواهد که گوشی اش را به لپتاب وصل کند و افراد اکیپ را صدا می کند تا عکسهای سایه را به آنها نشان دهد.

بیشتر ببینید:

دویگو حالش بد می شود و می رود تا به صورتش آب بزند.ولکان او را در راهرو می بیند و از او می خواهد که نگران نباشد،چون او نمی گذارد که علی یاسمین را به زندان بیاندازد.دویگو می گوید که فقط می خواهد که زودتر از علی یاسمین را پیدا کند و اگر یاسمین مجرم باشد او را تسلیم عدالت می کند.دویگو که می رود،ولکان سردردش شروع می شود و با خود می گوید که باید کاری انجام دهد که دویگو نتواند از یاسمین بگذرد.

ایبو وارد اتاق دفتر می شود و عکس کامپیوتری سایه را به اعضای اکیپ نشان می دهد.کارا به ایبو می گوید که اگر سایه را دستگیر کنند و او وکیل بگیرد حداقل هجده سال به زندان می افتد.دویگو به عکس نگاه می کند و حالش بد می شود.

ولکان به علی می گوید که از منبعی موثق اطلاعاتی به دست آورده که سایه و ارطغرل به روستای گرگ رفته اند و باید تمام اکیپ ها را به آنجا بفرستد.علی می گوید که باز هم بهتر است که اکیپ ها را به مناطق مختلف بفرستند.ولکان می گوید که اینجوری زمان و قدرتشان را هدر می دهند و همه باید به روستای گرگ بروند.علی می گوید که از تصمیمش منصرف نمی شود.ولکان سر دردش شروع می شود و سر علی فریاد می زند و می گوید:《همه چیز رو اینجا فقط تو می دونی؟》علی با عصبانیت می گوید که مدیریت اکیپ با اوست.

دویگو خودش را بین آنها قرار می دهد و می گوید که با هم دعوا نکنند.ولکان از اتاق بیرون می رود و دویگو هم به دنبالش می رود.دویگو به ولکان می گوید که حق ندارد پلیس را به اشتباه بیاندازد و اینکار غیر قانونی است.

مدتی بعد،دویگو به همراه علی و ولکان سوار ماشین پلیس به خرابه هایی که ودات گزارش داده بود برای پیدا کردن سایه می روند.علی افراد دیگر اکیپ را در مکان های مختلفی مستقر کرده و به دویگو می گوید که امروز حتما سایه را می گیرند.

دویگو می گوید که به نظرش آنها دارند اشتباه می کنند و وقتشان تلف می شود.

علی می گوید که وقتشان تلف نمی شود،ولی او این اواخر تصمیمات اشتباهی گرفته است.

ولکان با عصبانیت می پرسد که منظورش چیست و از ماشین پیاده می شود.علی هم از ماشین پیاده می شود.ولکان یقه لباس او را می گیرد و می گوید که او به رابطه آنها حسودی می کند.دویگو ولکان را هول می دهد و می گوید که برود و هر وقت آرام شد برگردد.

علی به دویگو می گوید که منظورش به ولکان نبوده،ولی او حق دارد به خودش بگیرد چون او واقعا تصمیم اشتباهی گرفته است.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.