سریال امانت قسمت ۲۲۸ دویست و بیست هشت

 

سحر در اتاق یامان روبروی او ایستاده است و می خواهد برود.یامان شانه او را می گیرد و می گوید که حتی وقتی هیچ امیدی نبوده،باور داشته که می توانند این مشکلات را پشت سر بگذارند.سحر می گوید که او به رابطه شان اعتماد نکرده و هیچ رابطه ای را بدون اعتماد نمی شود ساخت.سحر حلقه ازدواجش را در دست یامان می گذارد و می گوید که همه چیز تمام شده است.

مدتی بعد از رفتن سحر،یامان روی کاناپه نشسته و حلقه ازدواج سحر را در دست دارد و روزی که از او خواستگاری کرده را به یاد می آورد.او با خود می گوید:《تموم نشده،هیچی تموم نشده》

فردا صبح سر میز صبحانه،یامان حرفهای سحر را به یاد می آورد و نمی تواند غذا بخورد.سحر و یوسف سر میز می آیند.عدالت می خواهد صبحانه یوسف و سحر را در آشپزخانه حاضر کند.سحر می گوید که لازم نیست و سر میز می نشینند.یوسف خوشحال می شود و از سحر می پرسد که با عمویش آشتی کرده؟سحر می گوید که دیگر از عمویش عصبانی نیست،اما دلخور است.یوسف از سحر می خواهد که با هم به پارک بروند.یامان می گوید که امروز کار مهمتری دارند و باید برای او مدرسه انتخاب کنند و از خدمات اجتماعی هم به خانه می آیند.یوسف از آنها می خواهد که مدرسه ای را پیدا کنند که نزدیک خانه است تا وقتی دلش تنگ شد بتواند به خانه بیاید.

بیشتر ببینید:

سمرا به اداره پلیس رفته است.او که دویگو را در حال گریه می بیند،می پرسد که چه اتفاقی افتاده؟علی از او می خواهد که نگران نباشد و می گوید که هنوز به دنبال یاسمین هستند.سمرا می پرسد که چرا دویگو گریه می کند؟علی می گوید که اتفاقی نیافتاده،ولی دویگو زمان سختی را سپری می کند و مثل او می خواهد که سریعتر خواهرش پیدا شود.

سمرا روی صندلی می نشیند و می گوید که گم شدن یاسمین قلب هر دویشان را آتش زده،ولی او مادرش است و بیشتر عذاب می کشد.سمرا از دویگو می خواهد که روحیه اش را از دست ندهد و تمام تلاشش را برای پرونده بگذارد.سمرا از علی هم قول می خواهد که دخترش را پیدا کند.علی قول می دهد،ولی می گوید که این پرونده ها خیلی سخت هستند و باید صبر کند.سمرا قبول نمی کند و می گوید که فورا پیدایش می کنند و بعد خداحافظی می کند و می رود.دویگو از علی می پرسد که چطور باید به مادرش بگوید که خواهرش مرده است؟

دویگو به خانه بر می گردد و مادرش در را باز می کند و می گوید که نورتن را به خانه اش فرستاده تا خودش برایش شام بپزد.سمرا صورت دویگو را نوازش می کند و می گوید که یاسمین را پیدا کند تا سفره هر شبشان را مثل سفره عید درست کند.دویگو پیش خود می گوید که هیچوقت این اتفاق نمی افتد و روزهای خوب نمی رسند.

در خانه عمه سلطان،او و علی همراه ایبو و فرات در حال خوردن چای هستند.عمه از آنها می خواهد که هر وقت خبری راجب یاسمین پیدا کردند به او بگویند.سپس می رود تا قرص فشارش را بخورد.علی به فرات و ایبو سفارش می کند که چیزی درباره دختری که ساکیز کشته به عمه سلطان نگویند.سپس درباره پرونده قاچاق یامان کرمعلی از فرات می پرسد.فرات می گوید که هیچ مدرک مرتبطی پیدا نکردند و او بی گناه است،سپس برای او تعریف می کند که یامان در حالیکه بی گناه بوده به خاطر برادرش قتل کوثر را گردن گرفته بوده است.فرات می گوید:《این اواخر یه چیزی رو یاد گرفتم،هیچ چیز اونجور که به نظر میاد نیست.》علی تایید می کند و می گوید که به خاطر همین باید پرونده خواهر دویگو را ادامه بدهند.

این را هم ببینید:  سریال روزی روزگاری چوکوروا قسمت ۴۷۶ چهارصد و هفتاد و شش
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.