سریال امانت ۳۵۱ سیصد و پنجاه یک

 

یامان خوشحال می شود و سحر را در آغوش می گیرد و می گوید:《تو ما رو به یاد آوردی》یامان می پرسد که دیگر چه چیزی را به یاد آورده؟سحر می گوید که چیز دیگری به یاد نمی آورد.یامان می گوید که همین هم قدم بزرگی است.

مدتی بعد یامان و سحر کنار یکدیگر نشسته اند و صحبت می کنند‌.سحر می گوید که همه در عمارت خوشحال هستند و کاش چیزهای بیشتری به یاد می آورد.یامان می پرسد که چه چیزی حافظه اش را تحریک کرده بود؟سحر می گوید که حتما به خاطر بوی سیب بود و حرف دکتر که گفته بود لمس کردن و بوییدن باعث یادآوری خاطرات می شود درست بوده است.یامان می گوید که مشخص شده درمان فایده دارد و باید به جلسات ادامه بدهند.

فردا صبح،یامان و سحر به مطب دکتر عزیز می روند.

سحر چیزهایی که به یاد آورده را برای دکتر تعریف می کند.دکتر می گوید اینکه سحر این خاطره را به یاد آورده دلیل خاصی دارد،چون سیب نماد شریک شدن زندگی است و او در واقع می خواهد که فاصله بین خودش و یامان را بردارد و به روزهای خوش گذشته برگردد‌.سحر که خجالت کشیده می گوید که او را از آمدن به مطب پشیمان نکند و این صرفا یک خاطره است.دکتر می گوید که او باید دست از رفتارهای مدافعانه اش بردارد و اینکه بخواهد با نزدیکانش رابطه نزدیکی داشته باشد چیز بدی نیست.دکتر به عنوان تکلیف جدید از سحر می خواهد که به یامان اعتماد کند و چیزهایی که از آنها می ترسد را با او در میان بگذارد و از او کمک بخواهد.

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۵۴ پنجاه چهار

یامان و سحر سوار ماشین می شوند.سحر برای یامان تکلیف دکتر عزیز را تعریف می کند و می گوید که نمی داند که از چی می ترسد.یامان ناخواسته ترمز می گیرد و حرکت ماشین باعث ترس سحر می شود.یامان می گوید که قبلا هم می خواسته به او رانندگی یاد بدهد ولی چون می ترسیده قبول نکرده و الان به عنوان تکلیف می توانند این کار را انجام بدهند.

یامان سحر را به مکان خلوتی می برد و از او می خواهد که پشت فرمان بنشیند تا به او رانندگی یاد بدهد.مدتی بعد سحر ماشین را به درختی می کوبد.او با ناراحتی از ماشین پیاده می شود و می گوید که باز هم همه چیز را خراب کرده و دیگر نمی خواهد رانندگی کند.

بیشتر ببینید:

در خانه ولکان،او سیم کارت دویگو را از گوشی اش در می آورد و با خود می گوید:《دیگه برای همه چی دیره کمیسر علی،دویگو مال منه》

او به دویگو می گوید که می خواهد برای آزمایشات قبل از عمل به بیمارستان برود و اگر می شود همراهش بیاید.دویگو قبول می کند.آنها به راه می افتند و مدتی بعد دویگو می گوید که راه را اشتباه آمده اند و از اینجا به بیمارستان نمی روند.ولکان می گوید که از میانبر می روند و ناگهان با سرنگ به دویگو داروی بیهوشی تزریق می کند.

در اداره پلیس،علی همراه اکیپش به راه می افتد تا به خانه ولکان برود.او به ایبو می گوید که سیگنال گوشی دویگو را ردیابی کند و دوربین‌های مداربسته را هم چک کند.

این را هم ببینید:  سریال ساخت ایران ۳ قسمت ۶ ششم

علی و کارا خانه ولکان را می گردند.کارا می پرسد که ولکان چرا این کار را کرده و از یاسمین چه می خواسته؟علی می گوید که هدف او دویگو و بوده میخواسته که او را به خودش وابسته کند.

علی با ایبو تماس می گیرد و می پرسد که توانسته چیزی به دست بیاورد؟ایبو می گوید که گوشی دویگو سیگنال نمی دهد و در دوربین‌های مداربسته هم او را پیدا نکرده اند.علی می گوید که ولکان پلیس است و حساب همه چیز را می کند و باید خیلی دقت کنند.

ولکان دویگو را به کلبه ای بیرون از شهر می برد و او را با طناب به صندلی می بندد.دویگو به هوش می آید از ولکان می پرسد که چرا دستهایش بسته است؟ولکان می گوید که او را دوست دارد و دیگر هیچ چیز آنها را از هم جدا نمی کند و مطمئن است که دویگو هم دوستش دارد.دویگو از او می خواهد که مزخرف نگوید و دستهایش را باز کند.ولکان می گوید تا زمانی که احساساتش را قبول نکرده اینکار را نمی کند.دویگو می گوید که کارهایش عادی نیست و باید درمان بشود.دویگو اصرار می کند که دستهایش را باز کند،ولی ولکان می گوید که فعلا شرایط همین است.

علی به اداره پلیس بر می گردد و با خواهر ولکان تماس می گیرد و می پرسد که از برادرش خبری ندارد؟خواهر ولکان می گوید که دو روز است از او بی اطلاع است و شاید کمیسر دویگو چیزی بداند چون دوست دخترش است.در همین زمان عموی ولکان به اداره پلیس می آید و درباره مریضی ولکان صحبت می کند و می گوید که در مغزش توموری بزرگ و خطرناک است و برای همین دچار اختلال شخصیت و حرکات تهاجمی شده است.علی از عموی ولکان تشکر می کند و می پرسد که ولکان داروی خاصی مصرف می کند؟عموی ولکان می گوید که دارویی هست که فقط با نسخه فروخته می شود و کمیاب است و اگر ولکان از آن مصرف نکند وقتهایی که به او حمله دست می دهد بیهوش می شود.علی از عموی ولکان می خواهد که اسم دارو را روی کاغذی بنویسد و بعد آن را به ایبو می دهد و از او می خواهد که با تمام داروخانه هایی که این دارو را می فروشند در تماس باشند‌.چند دقیقه بعد فرات به

این را هم ببینید:  سریال قیام عثمان قسمت ۳۲۵ سیصد بیست و پنج
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.