سریال راز بقا قسمت ۵ پنج

 

خاندانی رو به دوربین درباره رحیم صحبت می کند و می گوید که دیگران دورش را گرفتند و گفتند که نمی میرد و روئین تن است و با همین کارشان باعث مرگش شدند.او می گوید که با رحیم رابطه خوبی نداشت و نمی توانست که جای پدرش را برایش پر کند،فقط خوشحال بود که او مثل حاتم ازش متنفر نیست،چون از شبی که حاتم را به خانه دوستش برد،او جوری نگاهش می کرد که انگار شوهر مادرش را می بیند.

“مدتی قبل از مرگ رحیم”

حاتم به اداره آگاهی می رود.افسر آگاهی دو نفر را به او نشان می دهد و می پرسد که آنها را می شناسد؟حاتم جواب منفی می دهد و می گوید که دیشب که به خانه هوشنگ بهمنی رفته از سابقه او اطلاع نداشته و به خاطر فضای سنگین آنجا حالش بد شده.افسر آگاهی می گوید که دو ساعت بعد از اینکه او به خانه بهمنی رفت،این دو نفر وارد خانه شدند و او را کشتند.سپس می پرسد که او دستور قتل بهمنی را داده؟حاتم به دروغ تائید می کند و می گوید که بگذارند اسمش گمنام بماند.افسر آگاهی می گوید که بهمنی را کشتند، چون فهمیدند که او به آنها کمک می کند که عناصر نامطلوب را به دام بیاندازند.حاتم شروع به قسم خوردن می کند که بهمنی را نکشته و دروغ گفته تا به دم و دستگاه آنها نزدیک شود.افسر آگاهی دستور می دهد که حاتم را ببرند.

رحیم در اتاق عمل است و دکتر پنج گلوله از بدن او بیرون می آورد.دکتر خطاب به ریحانه می گوید که او فقط گفته بود که رحیم دو گلوله خورده است‌.رحیم که داروی بیهوشی رویش اثری ندارد می گوید که حتما بقیه گلوله ها را در علفزار خورده،اما چون درد نداشته نفهمیده.دکتر می گوید که رحیم با این ضربان قلب باید مرده باشد.ریحانه می گوید که تمام پرونده های او را از نوجوانی چک کرده و ضربان قلبش همیشه پانزده بار در دقیقه بوده است.دکتر می گوید که این می تواند نقطه شروع نوینی برای علم پزشکی باشد و این خبر نباید از این اتاق بیرون برود.

این را هم ببینید:  سریال خسوف قسمت ۲۷ بیست و هفتم

بیرون از اتاق عمل خبرنگاران منتظر هستند و از دکتر می پرسند درست است که رحیم تیمسار پنج گلوله به ارگانهای حیاتی بدنش خورده و نمرده است؟دکتر جوابی نمی دهد.رحیم از اتاق عمل بیرون می آید و با خبرنگاران مصاحبه می کند.

بیشتر ببینید:

در تلویزیون،اخبار مصاحبه رحیم را پخش می کند.خانواده رحیم در خانه خبر را می شنوند.زینت خانم در آشپزخانه گریه می کند و می گوید که بچه اش را با پنجاه بخیه مرخص کرده اند و برای این با بچه اش این کار را می کنند که پدر ندارد.خاندانی تائید می کند و می گوید:《آفرین،بابا خیلی مهمه،شما هم که هنوز جوونی،خب براشون بابا بیار》زینت خانم با قهر می رود.خاندانی می گوید که وقتش آزاد است و اگر بله را بگوید برای بچه هایش پدری می کند.زینت خانم می گوید که تا پسرهایش زن نگیرند،او هم ازدواج نمی کند.خاندانی می گوید که کاری ندارد و پسرهایش از او حرف شنوی دارند و هر کاری بگوید می کنند.

رحیم از بیمارستان مرخص می شود و همراه ایرج به خانه بر می گردد افراد محل که همگی قبلا از او به خاطر آزار و اذیت شکایت کرده بودند برای خوشامدگویی در کوچه جمع می شوند.ایرج به رحیم می گوید که الان همه جا معروف شده و پیج اینستایش یک میلیون و دویست هزار فالوور دارد.

رحیم از ماشین پیاده می شود و روی سقف ماشین می رود و می گوید که همان آدم ناجور سابق است و چون معروف شده از فردا شب و روزشان را سیاه می کند.جمعیت او را تشویق می کنند.

این را هم ببینید:  سریال خسوف قسمت ۲۹ بیست و نهم

شب،رحیم در حال پیام دادن به بیتا است.حاتم رختخوابش را کنار او می اندازد و می گوید که امروز پستی از او در پیج اینستایش گذاشته است.رحیم می گوید که او را خوب می شناسد و خواسته از این طریق برای خودش فالوور جمع کند.حاتم می گوید که از این به بعد او مدیر برنامه هایش است و امروز از شرکت آبمیوه نوشان به خانه شان آمدند تا او را برای کارهای تبلیغاتی استخدام کنند.آنها دویست میلیون پیشنهاد دادند،اما او آنقدر با آنها مذاکره کرد تا مبلغ را به یک میلیارد رساند.در همین زمان بیتا به رحیم پیام می دهد و می گوید که فردا ساعت چهار کنار کافه یکدیگر را ببینند.رحیم از خوشحالی شروع به رقصیدن می کند.

فردا صبح رحیم کت و شلوار می پوشد تا به شرکت آبمیوه برود.ایرج با ماشین به دنبال او می آید و در را برایش باز می کند.در همین زمان فردی از ماشین شاستی بلندی پیاده می شود و می گوید که از شرکت به دنبال آنها آمده‌است.

ایرج و رحیم به ویلای بزرگی می روند.رحیم چند نفر از افراد اردشیر را در ویلا می بیند.او به ایرج می گوید که آرام به سمت در خروجی بروند و فرار کنند،ولی چند نفر با اسلحه آنها را پیش برادر اردشیر که جانشینش شده می برند.برادر اردشیر می گوید که دو راه بیشتر ندارد یا برای او کار می کند و خودش و اطرافیانش بیمه می شوند،یا قبول نمی کند و او را تا در خانه اش بدرقه می کند و به کیانا کوچولو سلام می رساند.

این را هم ببینید:  سریال جناب عالی قسمت ۷
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.