سریال امانت قسمت ۲۳۰ دویست وسی

 

سحر کنار دریا رفته است و به خاطراتش با یامان فکر می کند.او در حالیکه اشک می ریزد می گوید که یامان برای محافظت از برادرش دروغ گفته بود.

سحر پیش بابا عارف می رود و می گوید که دیگر نمی داند باید چه فکری بکند و چه احساسی داشته باشد و پیش او آمده است،چون یامان را بهتر از همه می شناسد.بابا عارف می پرسد که به یاد می آورد که روز قبل ازدواجشان به خانه او آمده بودند؟سحر به یاد می آورد که بابا عارف روز قبل ازدواجشان به آنها گفته بود که به هم قول بدهند در سختی ها دست یکدیگر را رها نکنند.سحر می گوید که یامان اول دست او را رها کرد و کاری کرد که او با دروغی وحشتناک زندگی کند.بابا عارف می گوید که یامان مجبور بوده که اینکار را بکند و خودش هم در رنج و عذاب بوده و به هر حال ازدواج با فراز و نشیب همراه است.سحر می پرسد که چه کار باید بکند؟بابا عارف می گوید که از قلبش بپرسد،قلبش به او حقیقت را خواهد گفت.

سحر در حال قدم زدن در خیابان است و به حرف های بابا عارف فکر می کند.او با خود می گوید:《یامان هیچوقت ما رو رها نکرده》

یامان هم در خیابان در حال قدم زدن است و به سحر فکر می کند.یامان به قهوه خانه می رود.چند نفر بلند می شوند و با او احوالپرسی می کنند.فردی به نام اسدالله به یامان نزدیک می شود و می گوید که به لطف او پسرش از مرگ نجات پیدا کرده و او را دعا می کند و می گوید که امیدوار است که خدا به او غم و درد ندهد.

این را هم ببینید:  سریال چکاوک قسمت ۷۸ هفتاد و هشت

یکی از دوستان یامان شروع به نواختن سه تار می کند و از یامان می خواهد که برایشان آواز بخواند.یامان شروع به خواندن ترانه ای سوزناک می کند.

بیشتر ببینید:

مدتی بعد فردی پیش یامان می آید و به او سلام می کند.اطرافیان یامان می گویند که دیروز پولهای او را دزدیده اند و تمام روز گریه کرده است.یامان می خواهد به او پول بدهد،اما متوجه می شود که کیف پولش را در عمارت جا گذاشته است.

سحر پیاده به عمارت بر می گردد.او به اتاق یامان می رود و دکمه سردستی که به او هدیه داده بود را روی زمین پیدا می کند.او به یاد می آورد که یامان گفته بود که آن را هیچوقت از خودش دور نمی کند.

یامان به عمارت بر می گردد.او به اتاقش می رود تا کیف پولش را بردارد که سحر را در حال گریستن می بیند.یامان به سحر می گوید که فقط کیف پولش را جا گذاشته و بدون اینکه یوسف او را ببیند از عمارت می رود،ولی همین که می خواهد از در بیرون برود،سحر جلویش را می گیرد.

دویگو به خانه بر می گردد.مادرش و عمه سلطان در حال درست کردن غذا های مورد علاقه یاسمین هستند.سمرا به عمه سلطان می گوید که امیدوار است که دویگو زودتر خواهرش را پیدا کند.سمرا که دویگو را می بیند از او می خواهد که لباس‌هایش را عوض کند و بیاید به آنها کمک کند.دویگو به اتاقش می رود و وسایل یاسمین را در آغوش می گیرد و گریه می کند.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۳۷۲

علی در اداره پلیس پشت میزش نشسته است و به دویگو فکر می کند‌.در همین زمان با او تماس می گیرند و نتیجه آزمایش DNA را می گویند.

دویگو در حیاط خانه اش نشسته است که با او برای مراسم تدفین تماس می گیرند.دویگو می گوید:《جنازه به اسم یاسمین کورکمازه》در همین زمان سمرا که پشت سر دویگو ایستاده است صدایش را می شنود.سمرا به دویگو حمله می کند و کتکش می زند و می گوید که یاسمین به خاطر او مرده است.در همین زمان علی می رسد و دست سمرا را می گیرد و از دویگو جدایش می کند.علی از سمرا می خواهد که به صورتش نگاه کند و می گوید که جواب آزمایش DNA آمده و دختری که مرده یاسمین نبوده است.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.