سریال از ما بهترون قسمت ۶۶ شصت و شش

 

 

گیزم پیش صفیه می رود و کوپن های رایگان خدمات آرایشی را به او میدهد و می گوید: «با خودم گفتم هر چیزی که مفت باشه باعث میشه خوشحال شی. » بعد گیزم در مورد خواستگاری طالب از ییلدیز می پرسد که صفیه می گوید: «قسمت نبوده فعلا. اما تا همینجوری هم نمیشه. تمام رسوم رو باید ادا کنن. » گیزم با ناراحتی می گوید: «من شب حنابندون نداشتم. » صفیه تعجب می کند و گیزم وقتی به خانه می رسد با اخم پشت سر هم به چنگیز به خاطر این که برایش حشن حنابندان نگرفته متلک می اندازد!

کومسال به شنور می گوید که به نظرش طالب او را نمی خواهد مخصوصا بعد از آخرین باری که او را دید و وحشت کرد اما شنور می گوید که اصلا هم اینطور نیست و حتی برای این که به او ثابت کند به زودی خواستگاری اش میروند، یکی از دستبندهایش را دست کومسال می کند و بعد متوجه می شود که گران ترین دستبندش سرجایش نیست و می فهمد که طالب آن را به ییلدیز داده!

وقتی ال ایدا با عصباینت به الارا می گوید که گوندوز لایق او نیست، الارا هم می گوید: «هری مناسب تو هست؟! » ال ایدا می گوید: «حالمو خوب میکنه. بعد از اوزانی که هیچ وقت بهم توجه نشون نداد، بودن هری خیلی خوبه. » هری این حرف ها را می شنود و داخل اتاق که می شود، ال ایدا را ببیشکو صدا می کند که عشقش را به او نشان بدهد و حال الارا به هم می خورد!

این را هم ببینید:  سریال بی صداقت - صداقت سیز قسمت ۲ دوم

ملیکه با عصبانیت به اوزان می گوید: «روز عشق منو تنها گذاشتی! » اوزان با شرمندگی دروغی سرهم می کند و می گوید: «بخدا دوستام با زور منو بردن مسابقه فوتبال نگاه کنیم و حتی نتونستم بهت خبرشو بدم! راستی نیمه دوم نفهمیدم چند چند شد تو میدونی؟! » ملیکه با حرص به او خیره می شود و به داخل خانه برمیگردد.

ال ایدا و هری جلوی گوندوز و الارا از الفاظ عشقی چندش استفاده می کنند و حال آنها را بهم می زنند. وقتی گوندوز و الارا بالاخره تحمل نمی کنند و اعتراض می کنند، هری می گوید: «چرا باید عشق ورزیدن دو نفر شمارو انقدر ناراحت کنه؟! نکنه کمبود عشق دارین تو رابطه تون؟! » و شروع به بچه گانه صحبت کردن با ال ایدا می کند!

بیشتر ببینید:

شنور پیش صفیه می رود تا هرطور شده دستبند را از آنها پس بگیرد و می گوید: «زشت نیست بدون این که نامزد بشن دستبند دست ییلدیز باشه؟ پشت سرش تو محله حرف میزنن! » ییلدیز می گوید: «ذاتا همین الان هم پشت سر من حرف هست! » صفیه هم تا سر و وضع او را می بیند چندتا از کوپن هایش را با افاده به شنور میدهد تا یکم به خودش برسد و می گوید: «به هر حال قراره مادر شوهر دختری بشی که خونه شون ویلاییه! »

این را هم ببینید:  سریال از ما بهترون قسمت ۶۳ شصت و سه

چنگیز وقتی وضعیت ناخن های یاشار را می بیند و می فهمد که از استرس آنها را می جود، می گوید: «من میرم مانیکور تو هم از صفیه کوپن بگیر و برو! حال دستات خوب میشه! » یاشار که نگران است این موضوع به گوش کسی برسد، از چنگیز می خواهد تا آن را به طالب نگوید!

وقتی یاشار مشغول مانیکور ناخن هایش است، شنور سر می رسد و زیر خنده میزند و یاشار را تهدید می کند که اگر دستبند را برایش نیاورد، به همه در محله می گوید که او برای مانیکور رفته بوده! یاشار هم از ترس این که مسخره اش کنند، پیش ییلدیز و صفیه می رود و با عصبانیت می گوید: «نمیخوام پشت سر دخترم حرفی باشه دستبند رو زود بهم بدین! » و مجبورشان می کند و دستبند را می گیرد و به شنور برمیگرداند.

اوزان با راهنمایی های تونی، خیلی تلاش می کند تا با نازلی تمام کند و به همین خاطر موقعی که به کافه می روند از نازلی می خواهد سفارششان را حساب کند و بعد هم وانمود می کند که یک ماهی است حمام نرفته و به دخترهای دیگر متلک می اندازد! نازلی از کارهای او تعجب می کند اما دستان اوزان را می گیرد و می گوید: «حتما روزای سختی رو میگذرونی ولی اینو بدون که من کنارتم!»

اوزان با بدبختی با تونی هماهنگ می کند تا ادای مست ها را در بیاورد و وقتی نازلی سر رسید، تونی به او بگوید که اوزان تو حالت مستی گفته که می خواهد با او تمام کند! وقتی تونی همین کار را می کند نازلی با حرص رو به اوزان می گوید: «حتی بلد نیستی خوب ادای مست هارو در بیاری! اینجوری با من تموم میکنی؟! بدبخت! » و همان لحظه به ماساژور مردش زنگ میزند تا امشب را کنارش باشد! اوزان تا این را می شنود با حرص و شک می گوید: «این هرروز می گفت باید برم ماساژ، منظورش این بود که با پسره بره خوش گذرونی؟! من تو این رابطه گول خوردم؟! » تونی با تعجب می گوید: «دیگه چی میخوای؟! مگه نمیخواستی دختره رو از سرت وا کنی؟! » اوزان می گوید: «اما نمیدونستم تو یه رابطه ی سه نفره م! باید بفهمم قضیه چیه! »

این را هم ببینید:  سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۱۹۸ صد و نود و هشت

گیزم انقدر اخم و تخم می کند تا این که چنگیز راضی می شود برایش جشن حنابندان بگیرد. ساعت دو نصفه شب همان روز، مادر گیزم به خاطر جشن دخترش خودش را می رساند! زاهیده از دیدن او اصلا خوشحال نیست و از همان اول شروع به متلک انداختن به هم می کنند!

شنور دوباره یاشار را تهدید می کند که اگر حقوق طالب را در شرکت بیشتر نکند به همه می گوید که حتی موقع اپیلاسیون هم او را دیده! یاشار چشمانش گرد می شود و چاره ای ندارد قبول کند اما یکی از اهالی محله وقتی می فهمد که شنور دست از متلک انداختن و تهدید کردن یاشار برنمیدارد، به او می گوید: «این شنور وقتی از منم آتو داشت همین کارو باهام میکرد. از من نشنیده بگیر اما دیده شده که یه موقع هایی میره پیش حسن! الان هم پیش اونه! »

 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.