سریال سودا قسمت ۷ هفتم

بر اساس اتفاقاتی که تا قسمت هفتم این سریال پلیسی افتاده است.

تا جایی دیدیم که مهران در زندان زدند. شهاب و پریناز در حال صحبت و آبمیوه خوردن هستند. پریناز درباره حسرت خانواده داشتن صحبت می‌کند و ابراز عشق می‌کند. 

دکتر مشغول صحبت با جایی است که ظاهرا از بالاست. شهاب پیش او می‌آید و اطلاعاتی جمع کرده را به او می‌دهد. پرینت تماس‌های پریناز. شهاب سعی می‌کند او را از مشکوک شدن منصرف کند. اما دکتر همچنان می‌خواهد از کارهای دخترش ریز به ریز خبر داشته باشد.

شهاب از پریناز می‌پرسد تو روزها با کی بلند بلند مشورت می‌کنی و درد دل می‌کنی؟ پریناز او را سر مزار مادرش می‌برد. 

خاطرات کودکی و مرگ مادر او را رها نمی‌کند. تصویری می‌بینیم که مرگ مادر در ازای زنده بودن دختر بوده است. 

صبح کسی به دکتر زنگ می‌زند و می‌گوید من همه‌اش را می‌خواهم. معامله‌ای خوب برای دکتر در راه است. 

Soda Serial Part 7

بیشتر ببینید:

محموله‌ای که باید دو روز دیگر در ازمیر تحویل گرفته شود. همان باری که گفته شده توسط پلیس دستگیر شده. دکتر می‌گوید دیگر با مهران نیازی نیست هماهنگ باشید و با شهاب می‌توانید مستقیم با من ارتباط برقرار کنید. 

هرمز، پدر فاطمه ماجرا را برای زنش تعریف کرده است. مهران در سلول است. مهران به آرش شک کرده است. مهران و دوستش در زندان را دستبند می‌زنند از داخل بند می‌برند. صحنه‌های پر زد و خوردی در راه انتقال مهران می‌بینیم. 

این را هم ببینید:  سریال جناب عالی قسمت ۱ اول

آرش و بیتا در کنار پلیس هستند و پلیس آن‌ها را نصیحت می‌کند. مهران فرار کرده است و به دکتر زنگ می‌زند. خبر بیرون آمدنش را می‌دهد. می‌گوید اتفاقاتی افتاده که باید برایت تعریف کنم. 

دکتر خبر آزادی مهران را با عصبانیت به شهاب می‌دهد. می‌گوید آرش را خبر کن برویم سراغش. 

دیدار شکل می‌گیرد. مهران به دکتر می‌گوید همه چیز زیر سر آرش بوده. برای پول این کار را کرده و دستش با غفوری در یک کاسه ست. شهاب هم وارد می‌شود و می‌گویند غفوری آمریکاست و مقصر فقط آرش است. دکتر می‌گوید به همین خاطر هم آوردمش اینجا. آرش را می‌فرستند داخل سوله پیش مهران. چشم در چشم می‌شوند و مهران می‌خواهد به او حمله کند. 

وقتی مهران با آٰش بگو مگو می‌کند پشتش تیر می‌خورد. آرش می‌گوید تا یه جاییش دست من بود. ولی از یه جایی از دست من در رفت. مجبورم این بازی رو ادامه بدم. ببخشید. شهاب تیر دوم را از روبرو می‌زند. 

دوستِ زندانِ مهران که بیرون است خرید کرده و می‌آید. صدای تیر را می‌شنود و می‌دود. دکتر به مهران که در حال جان دادن است می‌گوید نباید برای یک دختر با خودت این طور می‌کردی. من را ببخش. می‌روند و دوست مهران سر می‌رسد. 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.