سریال آخرین تابستان قسمت ۱۰ ده

 

آگگون بعد از تصادف سختی که داشته و بیهوش شده، در خیالاتش می خواهد برود اما یامور جلویش را می گیرد و می گوید: «تو چشمام نگاه کن و یادت بیار که یه دلیل واسه موندن داری. نمیخوام بری. یکم دیگه طاقت بیار. » و اکگون به زندگی برمیگردد…

یامور در بیمارستان خیلی نگران اکگون است و سلیم از این بابت حرص می خورد و از طرفی از این که آکگون خودش را سپر او کرده متعجب است. سلیم دستور میدهد نگهبان هایی برای محافظت از خانواده اش ترتیب ببینند و بعد هم از یامور و جانان می خواهد حالا که مطمئن شده اند حال آکگون بهتر است به خانه بروند اما یامور قبول نمی کند و سلیم عصبانی می شود و یامور می گوید: «بین من و آکگون چیزی نیست. اما تو چشاتو روی این که اون خودشو به خاطر تو جلوی ماشین انداخت بستی… اگه الان داری به دادستان بودنت ادامه میدی زیر سایه آکگونه! اینم بدون! » جانان به زور این که فردا یامور را به ملاقات اکگون خواهد آورد او را از بیمارستان دور می کند.

ناز فلش را در دست گرفت و پیش پدرش می رود و می گوید: «میخوام یه چیزی بپرسم بابا. رابطه ت با مامانم خوبه؟ » متین لبخند میزند و می گوید که مشکلی ندارند و ناز هم فلش را پنهان می کند.

سلیم تا صبح بالای سر آکگون می نشیند و مراقبش است که آکگون به هوش می اید. سلیم می پرسد: «بدهیت به من رو اینجوری صاف میکنی؟ » آکگون می گوید: «انتظار بخشش ندارم. در ضمن چیزی بین من و یامور نیست. قسم میخورم که چیزی بین من و اون قرار نیست اتفاق بیفته. یامور اگه بفهمه من جاسوس بودم، بدتر از تو منو پاک میکنه میندازه دور. اما چرا بهش نگفت بازپرس؟ » بازپرس سکوت می کند و فقط می گوید: «برگرد استانبول و یه زندگی تازه برای خودت شروع کن. »

بیشتر ببینید:

صبح زود یامور و جانان به بیمارستان می روند و یامور با نگرانی بالای سر آکگون می رود و با دستای خودش به او سوپ می خوراند! اما آکگون می گوید: «ولم کن و بذار برو. پشت سرتم نگاه نکن. » یامور قبول نمی کند و آکگون می گوید: «من کسیم که خیانت کرده. تو چیزی نمیدونی. من بودم که پشت سرش یه کارایی کردم و تمام عملیاتش رو بهم زدم. » یامور اول باور نمی کند و اکگون می گوید: «فقط برو و دیگه برنگرد. » یامور با ناراحتی اتاق او را ترک می کند و در آغوش جانان گریه می کند. آکگون بعد از رفتن او، شاخه ای از گل هایی که آورده بود را برمیدارد و بو می کند…

سلیم به جانان و یامور و آلتای می گوید که از این به بعد نباید از خانه بیرون بروند جز برای رفتن به مدرسه و کارهای واجب اما جانان بهم می ریزد و از این که دوباره تهدید می شوند، اصلا خوشحال نیست. او به سلیم می گوید: «سلیم از عملیات بکش کنار. ازت نمیخوام دادستان بودن رو رها کنی. فقط از این عملیات دور شو و بیا اینجا با بچه هات وقت بگذرون. نمیتونم با فکر این که طوریت میشه زندگی کنم. » همان موقع دادستان کل هم از سلیم می خواهد تا اگر بخواهد از عملیات کنار بکشد و کمی به خانه و خانواده اش برسد… این باعث می شود که سلیم به فکر فرو برود و به خاطر جانان و بچه ها، بخواهد از عملیات کناره گیری کند.

این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۳۰۸ دوبله فارسی | ۲۳۲ زیرنویس چسبیده فارسی

آکگون زودتر از موعد می خواهد مرخص بشود و ارای و سونر هم به کمکش می روند. آکگون تصمیم دارد کنار انها به کار کردن ادامه بدهد.

ادامه ماجرا..

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.