سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت ۱۳۳ صد و سی و سه

 

عبدالقدیر تیر خورده و بتول بی توجه به شرمین، او را سوار ماشین میکند و به همراه دستیار عبدالقدیر می برد. شرمین از فسون میخواهد که سوار ماشین وهاب بشوند و پیش چولاک بروند. فسون که از وهاب ترسیده است از آنجا فرار میکند.

هاکان از اهالی شهر می شنود که فکرت مرده است. او متعجب می شود.

دستیار عبدالقدیر به بتول می‌گوید که آنها نمی‌توانند به بیمارستان بروند زیرا پلیس بازجویی میکند. سپس عبدالقدیر را به خانه باغ می برند و دکتر صادق را که از دکترهای آشنا است خبر میکنند.

زلیخا با فادیک در خانه تماس می‌گیرد و خبر می دهد که فکرت در بیمارستان است و زخمی شده است. همان موقع هاکان که به خانه زلیخا رفته ، خبر را می شنود.

در بیمارستان ، دکتر به زلیخا و لطفیه می‌گوید که فکرت خونریزی مغزی کرده و فقط یک جراح در زوریخ به نام دکتر دپونت میتواند او را جراحی کند که حالا نیز در تعطیلات است. او می‌گوید که امید زنده ماندن فکرت پایین است و آنها فعلا او را بیهوش نگه می‌دارند‌. زلیخا و لطفیه ناراحت می شوند.

چتین پیش زلیخا آمده و می‌گوید‌ که چرخ ماشین فکرت بی دلیل درآمده و مطمئن است که کسی ماشین او را دستکاری کرده است. آنها حدس می زنند که کار چولاک باشد.

چولاک در خانه به همراه عاقد و شاهدین منتظر آمدن بتول است، اما هنوز خبری از او نیست. کمی بعد، شرمین با آشفتگی به همراه وهاب به خانه چولاک می رود و می‌گوید که در راه، عبدالقدیر مقابل آنها را گرفته و بتول را دزدیده است. او می‌گوید که وهاب به عبدالقدیر شلیک کرد اما نتوانست جلوی او را بگیرد. چولاک به شدت عصبانی می شود.

بیشتر ببینید:

در خانه باغ ، دختر صادق می‌گوید که حتما باید عبدالقدیر را به بیمارستان ببرند وگرنه می‌میرد. بتول به همراه دستیار عبدالقدیر، او را به بیمارستان می رسانند و او را بستری میکنند‌. بتول داخل اتاق بالای سر عبدالقدیر رفته و با ناراحتی می‌گوید که اگر او بمیرد، بتول و شرمین نابود می شوند. سپس بیرون می رود.

بتول به خانه چولاک می رود. او با گریه تعریف میکند که عبدالقدیر و افرادش او را دزدیدند و چون حال عبدالقدیر بد بود ، او را به بیمارستان بردند و یک نفر را مراقب او گذاشتند. هنگامی که آن شخص میخواست دست و پای بتول را ببندد، او با شی ای به سر آن فرد زده و از آنجا فرار کرده است. وهاب با تعجب به حرفهای بتول گوش می دهد. شرمین و چولاک بتول را دلداری می دهند. بتول به چولاک می‌گوید که میخواهد همین امروز ازدواج کنند. چولاک دستور می دهد که دوباره عاقد را خبر کنند‌.

عاقد می آید و خطبه عقد بتول و چولاک را می خواند. آنها ازدواج کرده و بعد شروع به رقصیدن می کنند.

هاکان به سوییس پیش دکتر دپونت می رود و از او میخواهد که برای جراحی فکرت بیاید‌. دکتر ابتدا قبول نمیکند، اما هاکان به او دسته چک اش را می دهد تا هر رقمی که میخواهد بنویسد.

شب، بتول برای چولاک شربت درست کرده و داخل آن سم می ریزد و آن را به اتاق می برد. او از چولاک میخواهد که شربت را بخورد. چولاک لیوان را گرفته و سپس از بتول میخواهد که او شربت را بخورد. بتول قبول نمیکند . چولاک با عصبانیت با بتول دعوا میکند و میگوید که میداند او داخل شربت سم ریخته تا او را بکشد. بتول شوکه شده و چنین چیزی را انکار میکند. چولاک یادش می آید که شخصی که به بتول سم فروخته بود، پیش او آمده و خبر داده بود که بتول از او سم خریده است و از او خواسته بود که اگر بتول به او شربت داد، نخورد. او سپس یادش می آید که از چاووش خواسته بود که عاقد قلابی بیاورد تا عقدشان واقعی نباشد.

این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۳۴۲ سیصد و چهل و دوم

چولاک با عصبانیت بتول را داخل اتاق مخفی خانه می اندازد.

روز بعد فسون در قنادی برای دوستانش تعریف می‌کند که روز گذشته عبدالقدیر برای بردن بتول آمده بود و او و بتول عاشق یکدیگر هستند. فرد دیگری داخل آمده و با شنیدن حرفهای فسون می‌گوید که چولاک بتول را از خانه بیرون کرده است. فسون از اینکه دست بتول و شرمین پیش چولاک رو شده است ، خوشحال می شود. خبر عشق بتول و عبدالقدیر در شهر می پیچد.

فکرت در بیمارستان بیهوش است و لطفیه و زلیخا با ناراحتی از پشت پنجره او را نگاه میکنند. کمی بعد، هاکان به همراه دکتر دپونت به بیمارستان می آید. دکتر آیکوت به لطفیه و زلیخا خبر می دهد که هاکان دکتر را آورده است و آنها فکرت را برای جراحی آماده می‌کنند. لطفیه و زلیخا از هاکان تشکر میکنند‌. وقتی هاکان بیرون می رود، زلیخا دنبال او رفته و از او میخواهد که از چکوراوا نرود و همان جا بماند. او می‌گوید که دیگر به هاکان شک ندارد و او را بخشیده است. هاکان از زلیخا میخواهد که از این به بعد او را باور داشته باشد. زلیخا هاکان را بغل میکند.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.