سریال امانت قسمت ۲۳۴ دویست و سی و چهار

 

یامان و سحر در خانه خاله گولر روی تخت کنار یکدیگر دراز کشیده اند که جنگر با گوشی یامان تماس می گیرد.تماس تصویری برقرار می شود و یوسف از گوشی جنگر تماس گرفته تا با یامان و سحر صحبت کند.او با خوشحالی می گوید که آنها در یک تخت خوابیده اند و از آنها می خواهد که بعد از بازگشت به عمارت هم همینطور باشند.

فردا صبح،یامان و سحر برای خرید بیرون می روند و سحر کدو می خرد تا برای یامان کوجور درست کند.آنها به خانه بر می گردند تا باقی تعمیرات را انجام دهند.یامان به کمک سحر یکی از اتاقها را رنگ می زند.سحر در حال آماده کردن غذا است که خاله گولر می گوید خیلی دعا کرده بود که یامان به خاطر مادرش در قلبش را نبندد و خدا دعاهایش را قبول کرده و سحر را سر راهش گذاشته است.خاله گولر به سحر می گوید که از چشمهای یامان مشخص است که دوستش دارد،آیا او هم یامان را دوست دارد؟سحر به سمت پنجره می رود و می گوید که تا به حال هیچوقت این حال را نداشته و حتی زمانی که از او دور بوده هم دوستش داشته است،اما سحر متوجه نشده که خاله گولر از اتاق بیرون رفته و به جای او یامان پشت سرش ایستاده است.یامان از شنیدن حرفهای سحر خوشحال می شود و لبخند می زند.

در عمارت،زحل در حال گاز گرفتن دستش است.چیچک از او می خواهد که اینکار را نکند و سعی دارد آرامش کند.زحل از لای در یوسف را می بیند که دارد به اتاقش می رود و او را صدا می زند.او از یوسف می پرسد که دسته گلی که دستش است برای کیست؟یوسف می گوید که آن را برای یامان و سحر چیده است،چون با هم آشتی کرده اند و شب را هم کنار هم می خوابند.زحل بیشتر عصبانی می شود.

بیشتر ببینید:

دویگو و علی در حال بازجویی از فردی هستند که به دویگو شلیک کرده است.آنها از او می خواهند که رابطها و مکان های باندشان را بگوید.مرد می گوید که تمام رابطها و مکان ها به خاطر دویگو عوض شده اند و جعفر هم از عصبانیت دیوانه شده و تا دویگو را نکشد آرام نمی شود.دویگو می گوید که جعفر ترسو است و هیچ کاری نمی تواند بکند.

مدتی بعد دویگو گوشی مرد ضارب را بررسی می کند و پیام‌های آن را می خواند.علی از او می پرسد که چیزی از پیام ها دستگیرش شده؟دویگو می گوید که فردی پیام داده که خانه ایوب حاضر است و این ایوب حتما فردی است که جعفر را مخفی می کند.علی پرونده های قاچاق سال‌های قبل را می آورد و آن دو تمام شب را کار می کنند.فردا صبح وقتی افراد اکیپ به اداره می آیند دویگو خوابیده است و علی او را تماشا می کند‌.دویگو از خواب بیدار می شود و می رود تا با مادرش تماس بگیرد.سمرا که در خانه مشغول نگاه کردن به عکسهای یاسمین تماس دویگو را جواب می دهد و می گوید که دیگر حق ندارد به خانه برگردد،چون بی عرضه است و میخواسته دختر زنده او را دفن کند.دویگو ناراحت می شود و گریه می کند.

مدتی بعد دویگو به دفتر بر می گردد و هدیه ای به علی می دهد و می گوید که دیشب می خواسته آن را به او بدهد،اما با درگیری که پیش آمده وقت نکرده است.علی در جعبه را باز می کند و ساعتی در آن می بیند.دویگو از او می خواهد که هر وقت به آن نگاه می کند به یاد خوبی که در حقش کرده بیافتد.

این را هم ببینید:  سریال از ما بهترون قسمت ۵۱

در خانه دویگو،عمه سلطان برای سمرا غذا آماده کرده است و از او می خواهد که بخورد تا فشارش نیافتد.سمرا عصبانی است و قبول نمی کند‌.ناگهان سمرا می گوید که به دویگو نیازی ندارد و می تواند تنهایی به دنبال یاسمین برود.او عکسهای یاسمین را در کیفش می گذارد و به راه می افتد،اما همین که از در خانه بیرون می رود پایش سر می خورد و روی زمین می افتد و بیهوش می شود.

دویگو در اداره در حال کار کردن روی پرونده قاچاق مواد است و می گوید هیچ ردی از ایوب پیدا نکرده و حتما او از اعضای جدید است.علی می گوید که ممکن است ایوب اسم نباشد بلکه یک مکان باشد.دویگو منظورش را می پرسد.علی می گوید که دیروز فکر کرده که شاید آنها با یکدیگر رمزی حرف زده باشند و از ایبو خواسته که پرینت تلفن را بگیرد.آنها با بررسی پرینت مکالمات متوجه می شوند که جعفر کجا مخفی شده است.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.